سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 113039
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۵
تعداد نظرات: ۳ نظر
خانه » اخبار برتر » ماجرای بمباران شهر نورآباد در سال ۱۳۶۵+ خاطرات مردمی
Print This Post
در آستانه سالگرد بمباران هوایی دلفان؛

۲۳بهمن سال ۶۵ روزی که رژیم بعث عراق با همراهی آمریکا شهر نورآباد را به خاک و خون کشید.

سلام دلفان – در روز پنجشنبه ۲۳ بهمن سال ۱۳۶۵ و در یک بعدازظهر سرد زمستانی در حالیکه مردم شهر از سرمای سوزناک آن سال ها به کنج خانه ها و بخاری های نفتی خود پناه برده بودند به یکباره صدای جنگنده های عراقی، وحشتی را در سراسر شهر نورآباد حکم فرما کرد.

مردم بلا فاصله به پناهگاه های بتونی و زیر زمینی های احداث شده در سطح شهر پناه بردند،در این میان  برخی از زنان و کودکان بی گناه که فرصت نیافتند خود را به پناهگاهی امن برسانند هدف بمب های قوی جنگنده های عراقی قرار گرفتند تا آن برگ خونین در تاریخ این شهر مظلوم برای همیشه در تاریخ ثبت شود.

چند لحظه ی بعد صدای مهیبی سراسرشهر نورآباد را در کابوسی مرگبار فرو برد و متعاقب آن غباری غلیظ از چند نقطه ی شهر  به آسمان بلند شد.

اسامی شهدای این روز خونین عبارتنداز: دانش آموز شهیداحمدرضاپیری فاضلی، نوجوان شهید نورالدین پوشانی،شهیده ی مظلوم سنگین طلا صفی زاده و شهیده ی مظلوم حلیمه خاتون کاوه ای

11111111111111111

 

نفروسط شهیداحمدرضا پیری فاضلی (دبستان انقلاب سال۶۴) از شهدای بمبارن

111111

             شهیداحمدرضاپیری فاضلی   شهیدنورالدین پوشانی

85288

  شهیده ی مظلوم سنگین طلا صفی زاده  شهیده مظلوم حلیمه خاتون کاوه ای

خاطرات مردمی و شاهدان عینی از روز بمباران:

علی حسین عباسپور

از سلام دلفان واقعا ممنونم .کاری به خط فکریش ندارم.
اون روز برفی من با بچه های محله( که اتفاقا بچه یکی از خانمهای شهیده همان بمباران با ما بود) رفته بودیم کوه آسماندول واسه سرسره بازی .
باور کنید اینقدر عقلمون نمیرسید که وقتی هواپیماها از چندمتری ما رد شدن و گرمای اونا رو احساس کردیم یه جورایی خوشحال شدیم که عراقی ها نورآباد رو هم میخوان بمباران کنن و دوستم میگفت اگه برای بمب باران اومده باشن نورآباد هم معروف میشه.بگذریم…هواپیماها دوری زدن تا حدود دوراهی زالی و برگشتن به زمین نزدیک شدن کمی کج شدن و چندتا بمب که ته شان بصورت+بود ریخت رو نورآباد و گلی گرد و خاک شهر را فرا گرفت. ماهم فوری برگشتیم به شهر و متوجه شدم دوستم که همیشه با کمک باباش دوچرخه های ما رو درست میکردن (شهیدفاضلی )شهید شده میگفتن سرش از بدن جدا شده و نیز زن عمو.مادرم .خاله ام شهید صفی زاده و فامیلمون شهید کاوه ای که از بهشت زهرا برای سالگرد شهدای ما (شهید اسفندیارصفی زاده داییم.شهید مولامراد عباسپور عموم .شهید دانیال حکیمی و… )برمی گشتن زخمی شدن و شهید حلیمه و خاله ام به عمو و دایی شهیدم پیوستن برای همیشه.این خاطره تلخ دوران کودکی من هیچ وقت از یادم نمیره .امروز سالگرد اون ۴شهید بمب هاییست که منفجر نشدن و خانواده مارا منفجر کردن.مادرم از اون روز دیگه لبخند نمیزنه

کرمی

در آن تاریخ در بخشداری کشیک بودم دقیقا ساعت چهار بعد ظهر در محوطه اخبار استان گوش میدانم مشاهده کردم هواپیماها بمب ها را رها کردند هیچ کدوم منفجر نشدند نورآباد که نقطه امن استان بود ازنقاط مختلف. کشور به اینجا پناهنده ورده بودند صحنه های عجیبی در مهاجرت مجدد مواجه شدند فردای آن روز کمتر کسی حضور داشت برای انتقال بمب های منفجر نشده به خارج از شهر ستاد جنگ با مشگل جدی مواجه بودند ناچارا بچه های بسیج با بیل کلنگ در سایه ترس از انفجار آنان را خارج با لودر به دامنه های گرین حمل کارشناسان. نظامی. آن را منفجر میکردند که شاهد شکستن شیشه های منازل مسکونی روستاهای خاوه بودیم کارشناس ظاهر میگفتند بمب های رها شده چند روزه از مراکز نظامی شوروی خارج شده اند چاشنی آنان ظوری طراحی شدن که قابل خنثی شدن نیستن یکی از بمب های به منزل ومرحوم سید حشمت موسوی ره اصابت کرده بود ایشان گفتند مشغول نماز قضا مستحبی بودم که شاهد این مهمان ناخوانده شدم یکی به خیابان شهید رجایی که چند متر زیر جدول قرو رفته برای خارج کردن کسی درشهر نبود مدافعان و نگهبانان شهر با ترس. آن را خارج لودر اداره راه به رانندگی آقای مراد علی میرزایی با رشادت بدون ترس از احتمال انفجار حمل میشدند

مهرداد

باسلام.خدا رحمتشون کنه دست شما هم درد نکنه که این خاطره رو برای من زنده کردینمیدونی چرا؟قسم به خون این چهار شهیدعزیزمن همون لحظه بمباران در پنج متری شهید فاظلی بودم .ودرست همین دو خانم شهید در یک متری من به شهادت رسیدند.منم به شدت تمام زخمی شدم وبه اندازهای خونریزی داشتم که جمعیت با نگاه به من بر سروصورت خودشان میزدن هنوز جنازه ان دو خانم جلو چشممه امانمیدانم چرا خداوند لیاقت شهادت به من نداد اون روز من ۱۳سالم بودو من هیچوقت د نبال تشکیل پرونده برا ی مجروح شدنم نرفتم حتی توی درمانگاه که منو پانسمان وشکسته بندی کردن پروند های از خودنذاشتم وازهیچ کس هم طلبی ندارم فقط خدارو شکر میکنم که در این دفاع مقدس من هم کسی بودم که خونم بر زمین جاری شده اگه خدا قبول کنه .در ضمن عزیزمن هیچ بمبی منفجر نشد فقط سرعت اصابت بمبها باعث تخریب وشهادت این عزیزان شد

  1. نویسنده دیدگاه: تجارت الکترونیک
    بهمن ۲۳, ۱۳۹۵ در تاریخ ۱۲:۲۴

    واقعا غم انگیز بود خدا صبر بده به خوانواده ها

  2. نویسنده دیدگاه: ناشناس
    بهمن ۲۳, ۱۳۹۵ در تاریخ ۱۳:۵۴

    خدا بهتون اجر بده عجب گزارش مفصلی ان شاالله مخاطببن عزیر استفاده کنند حقیقتا این گونه گرارشات مستندکه بدون واسطه و از طریق منابعی که خودشان درگیرماجرا بوده اند بایدچون اسنادگرانبها در تاریخ این شهربایگانی شوند

  3. نویسنده دیدگاه: ........
    بهمن ۳۰, ۱۳۹۵ در تاریخ ۲۳:۲۴

    (قاب های آسمانی)
    مجموعه ی کاملی از تصاویر شهدای دلفان
    shohadaydelfan.ir

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار