سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 81360
تاریخ انتشار: ۳ خرداد ۱۳۹۵
تعداد نظرات: ۴ نظر
خانه » اخبار برتر » وقتی آیت الله گلپایگانی از مسلمان شدن خادم ارمنی مسجد جامع دلفان خوشحال شد+ تصویر نامه و مراسم مسلمان شدن
Print This Post
برای نخستین بار منتشر شد؛

برای نخستین بار نامه آیت الله العظمی گلپایگانی پس از مسلمان شدن خادم مسیحی مسجد جامع نورآباد و تصویری قدیمی از مراسم مسلمان شدن این خادم منتشر شد.

سلام دلفان – پس از درج گزارشی با عنوان (ماجرای شیعه شدن مشروب فروش ارمنی که خادم مسجد جامع نورآباد شد) برای نخستین بار نامه آیت الله العظمی گلپایگانی پس از مسلمان شدن خادم مسیحی مسجد جامع نورآباد و تصویری قدیمی از مراسم مسلمان شدن این خادم منتشر شد.Untitled

متن نامه حضرت آیت الله العظمی سید محمد رضا الموسوی الگلپایگانی مرجع عالیقدر جهان تشیع در پاسخ به مرقومه مرحوم حاج شیخ محمد تقی جهانگیری موموندی در خصوص  تشرف یک نفر مسیحی به دین مقدس اسلام 

بسم الله الرحمن الرحیم

بعرض میرساند مرقوم مورخ 16 شهر جاری حاکی از سلامت وجود محترم موجب مسرت، تشرف یکنفر مسیحی به دین مقدس اسلام موجب خوشوقتی، خداوند امثال این توفیقات را زیاد و به آقایانی که در راه احیاء نفوس و هدایت مردم قدم بر میدارند تأیید و تسدسد و مزید توفیق عنایت فرماید. جهت ختنه مشارالیه به بیمارستان توصیه شد و از هرگونه همراهی لازمه در این مورد مضایقه نخواهد شد. خدمت جناب مستطاب آقای رضوانی سلام برسانید. عافیت و دوام تأییدات را در خدمت به اسلام و مسلمین مسئلت دارم و ملتمس دعا هستم. بتاریخ 22 محرم 87 قمری برابر با 12 اردیبهشت 1346 شمسی

محمد رضا الموسوی الگلپایگانی

 

تصویر مربوط به مراسم  مسلمان شدن محمد حسین در 1346 سال یکهزار و سیصد و چهل و شش شمسی  در مسجد جامع شهر نورآباد 

2

1- مرحوم شیخ محمد تقی جهانگیری موموندی2- مرحوم شیخ حیدر رضوانی3- مرحوم محمد حسین(خادم مسلمان شده مسجد جامع نورآباد)4- مرحوم یدالله خان جهانگیری

ماجرای شیعه شدن مشروب فروش ارمنی که خادم مسجد جامع نورآباد چه بود؟

اهل تهران بود و در دهه ی ۴۰ در همین شهر نورآباد زندگی می کرد، نامش اردشیر بود؛ ارمنی زاده ای که به اقتضای زمان طاغوت، شغل مشروب فروشی را درآن زمان انتخاب کرده بود. این یک شغل نبود، بلکه نمایندگی تجارتی بود که درآن دوره یکی از مشاغل درآمدزا و پرسود به شمار می رفت؛ اما به دلیل عرف جامعه و علقه های دینی و مذهبی مردم هیچ کدام از دیگر افراد جامعه ی آن روز حاضر به پذیرش  چنین شغلی نبودند.

خادم ارمنی مسجد جامع

به هر حال اردشیر تنها کسی بود که در همین خیابان اصلی شهر نورآباد مغازه مشروب فروشی داشت، شهروندی ارمنی که به دلیل شغل منحصر به فرد او، همه ی نگاه ها و اشاره ها به سمت وی معطوف بود. با این وجود،گویا تقدیر الهی بر این قرار گرفته بود که اردشیر از حضیض زندگی آلوده ی خویش به اوج پاکی و سعادت آن پرواز کند.

تنها خواهرش که وی را در این شهر همراهی می کند، در بستر بیماری می افتد و در لحظات آخر یعنی همان لحظه ای که هر انسانی احساس می کند که برای رهایی از وحشت باید به جایی متصل باشد؛ او نیز به دنبال حلقه ی اتصالی می گردد که او را به خالق زندگی و مرگ پیوند دهد و این حلقه ی اتصال را  چیزی جز گفتن شهادتین نمی بیند؛ شهادتین را می گوید و جان به جان آفرین تسلیم می کند.

خادم ارمنی مسجد جامع دلفان

اردشیر که شاهد این ماجراست، دچار تحول روحی بزرگی می شود، اما نمی داند که چگونه و از کجا باید شروع کند. پس از برگزاری مراسم تدفین خواهرش این شیفتگی و خلأ روحی را بیشتر احساس می کند، تا اینکه جمعی از علماء و بزرگان شهر که زمینه ی مناسبی را برای دگرگونی روحی و معرفتی در وی احساس می کنند؛ او را به مسجد جامع و تنها مسجد شهر دعوت می کنند. بزرگانی چون مرحوم شیخ محمدتقی جهانگیری، مرحوم شیخ حیدر رضوانی، مرحوم سید جواد موسوی، مرحوم سید حشمت اله موسوی، مرحوم سید فتح اله موسوی و سید زین العابدین موسوی امام جماعت وقت مسجد و همچنین جمعی دیگر از بزرگان شهر مانند حاج عظیم خان مرادی، حاج حاجیعلی رضایی، حاج علیداد عدالتجو، حاج بهرام، حاج محمد و بزرگانی دیگر…. در این کار خداپسندانه مشارکت دارند، چرا که اهمیت این کار از نگاه آنان، نه تنها به منزله ی نجات یک فرد از ضلالت و گمراهی بود، بلکه به منزله ی نجات جامعه ای بود که ممکن بود نسل اندر نسل از وی به یادگار بماند.

بعد از گفتگو با وی، او نیز مانند خواهرش شهادتین را می گوید و مسلمان می شود. اردشیر که از زندگی تباه شده ی خود بسیار متأثر و پشیمان است، تصمیم به جبران مافات می گیرد و از علماء و بزرگان درخواست می کند که او را به عنوان خادم مسجد بپذیرند تا مابقی عمر را در حریم و حرم الهی سپری کند.

خادم ارمنی مسجد جامع

آنان ضمن پذیرش درخواست اردشیر، نام وی را از اردشیر ارمنی به محمد حسینی تغییر می دهند. محمد حسین علاوه بر خادمی مسجد جامع، به رفوگری نیز روی می آورد تا بتواند مخارج زندگی شرافتمندانه اش را تأمین کند. حتی فرزندان وی از تهران می آیند و پیشنهاد پرداخت کمک مالی ۱ میلیون تومانی که در آن زمان خیلی مبلغ بالایی بوده را به وی می دهند تا به دین خود برگردد اما قبول نمی کند و بعد از گذشت مدتی با کمک همان بزرگان با زنی از اهالی دولیسکان تشکیل خانواده می دهد و تا پایان عمر در مسجد جامع ماندگار می شود؛ تا اینکه بعد از گذشت چند سال دارفانی را وداع می گوید و در بهشت زهرای  نورآباد آرام می شود.

تصاویر ارسالی: بابک جهانگیری

  1. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    خرداد ۳, ۱۳۹۵ در تاریخ ۱۲:۲۵

    خیلی جالب بود تشکرفراوان از خبرنگادمحترم این نامه که که خط مبارک ان مرجع شریف است باید درمکان مناسبی برای همیشه نگهداری شود

  2. نویسنده دیدگاه: مهدی
    خرداد ۳, ۱۳۹۵ در تاریخ ۲۲:۱۲

    یادگذشتتگان بخیر اون بچه کنار مرحوم حجت الاسلام رضوانی فرزندشان محمد امین رضوانی است

  3. نویسنده دیدگاه: محمد
    خرداد ۴, ۱۳۹۵ در تاریخ ۰۱:۱۶

    گذشتگان نورآباد به ویژه مرحوم رضوانی ومرحوم جهانگیری مفاخرآن دیارندکه بدون چشم داشت قلب وجان ومال خودرانثاردین ودیانت مردم کردند
    خداهمه گذشتگان آن دیاررابیامرزد

  4. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    خرداد ۵, ۱۳۹۵ در تاریخ ۱۶:۴۳

    الله یهدی من یشا و یضل من یشا

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار