به گزارش سلام دلفان، یکی از اقوام به رحمت خدا رفته بود روز تشییع رفت در قبر او خوابید خواهرش رفت جلو وبه او گفت : محمودجان من از شب اول قبر خیلی میترسم برایم نماز لیله الدفن بخوان و زود منو تنها نذار مدتی کنار قبرم بمان. دستش را گذاشت رو سینه اش وگفت : شمادعاکن داداشت به آرزوش برسه قول میدهم شفاعتت کنم. خواهرش گفت: من بزرگترم اول باید من بروم،بایک لبخندزیبا طوری نگاهش کرد که فهمید او مال این دنیا نیست.
ادامه خبر را در اینجا [1] بخوانید
Powered by WPeMatico [2]