سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 15746
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۲
تعداد نظرات: . نظر
خانه » اخبار برتر » به اين محلّه خبرها چه دير مي‌آيد!
Print This Post
7 شاعر آیینی کشور از غدیر می گویند؛

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟ / كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟ … مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟ / به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد! …غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب …

سلام دلفان:  برادران و خواهران عزيز! مسئله‌ى غدير از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نبايد تصور كرد كه عيد غدير يك عيدى مثل بقيه‌ى اعياد است. اگرچه جنبه‌ى نمادين و معنا و مضمون در همه‌ى اعياد اسلامى هست، ولى نه به اندازه‌اى كه در عيد غدير اين معنا وجود دارد.

غدير، فقط مسئله‌ى شيعه نيست؛ مسئله‌ى مسلمانان، بلكه مسئله‌ى همه‌ى انسانهاست. آنهائى كه بينديشند، مي دانند كه اين خط روشن، خطى است كه متعلق به همه‌ى انسانهاست؛ جز اين راهى وجود ندارد. اگر قدرت در اجتماعات انسانى دست شيطان‌صفتان باشد، دنيا به همان راهى ميرود كه شما امروز مظاهر آن را در دنياى مدرن مشاهده ميكنيد. هرچه دنيا مدرنتر بشود، خطرِ آنگونه حكومتها بيشتر ميشود. البته هرچه دنيا از لحاظ علم و معرفت پيشتر برود، امكان و احتمال بروز خط هدايت هم بيشتر ميشود. اينجور نيست كه ما با پيشرفت علم احساس كنيم كه اين خط هدايت عقب افتاد؛ نه، جلو مي رود.

رهبر معظم انقلاب- در آستانه‌ى روز بسيج مستضعفين‌ سال 1389

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛  آنچه که در ذیل می آید گلچینی از بهترین اشعار شعرای آیینی کشورمان است که اخیرا بمناسبت عید غدیر خم منتشر می شود.

مجید تال

باید که تو را حضرت منان بنویسد

در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است

مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه

((ای تیر غمت را دل عشاق نشانه))

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا

قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است…؟نشانه است

((مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است))

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا

چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

.

.

.

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

((تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست))

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو…

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند…

…از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

((با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد))

.

.

.

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)…؟نه

بالا برود دست کسی غیر علی(ع)…؟ته

((من کنتُ)) که بر حیدر کرار (ع)رسیده است

حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

مجید تال

امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

واژه به واژه کار دلم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام

.

.

.

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش  بگو  بگو…

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو

اواز هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد…

مهدی رحیمی

از همان روزی که زلف یار را کج ساختند

ذوالفقار این تیغ معنادار را کج ساختند

زلف یار در حجاب و ذوالفقار در نیام

علتی دارد که این آثار را کج ساختند

خشت اول نام حیدر بود و چون بنا نگفت

تا ثریا قد این دیوار را کج ساختند

قبله‌گاه اهل معنی چون شکاف کعبه شد

قبله‌گاه مردم دین دار را کج ساختند

تا نریزد نام مولا مثل قند از گوشه اش

پس برای طوطیان منقار را کج ساختند

مهر حیدر ریخت همراه گناهان زیاد

روی دوشم تا که کوله‌بار را کج ساختند

تا خلایق در ازل سرگرم مولا بوده اند

در علی پیمانه اسرار را کج ساختند

من که ایوان نجف را دیده ام حس می‌کنم

پیش آن ایوان در و دیوار را کج ساختند

تا که در هر پیچ و خم نام علی را سر دهند

دیده باشی در نجف بازار را کج ساختند…

مرتضی امیری اسفندقه

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟

كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟

كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟

چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟

صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

خبر به روشني روز در فضا پيچيد

خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

علي به جاي محمد به انتخاب خدا

خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره

كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست

كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت

خر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير

خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه

صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي

به آبياري خاك كوير مي‌آيد

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد

كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك

كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب

كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش

به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي

شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول

امير عشق هميشه امير مي‌آيد

به سربلندي او هر كه معترف نشود

به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد

كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟

مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟

به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد!

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي

هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول

امير عشق هميشه امير مي‌آيد…

سید حمید رضا برقعی

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!

از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله

یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

سید محمد جواد شرافت

اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور

آیینه ای آیینه ای سرتا به پا نور

آیینه ای و خلق حیران صفاتت

تابیده بر جان تو از ذات خدا نور

چشمی که توفیق تماشای تو را داشت

جسم تو را جان دیده و جان تو را نور

در حلقه ی عشاق تو ای صبح صادق

بر هر لبی گل کرده «یا قدوس» ، «یا نور»

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است

«فرقان»«نبا»«یوسف»«قیامت»«هل اتی»«نور»

از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست

از آسمان تا آسمان از نور تا نور

خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی

فریاد می زد آسمان : «نور علی نور»

تو بوتراب و همسر تو مادر آب

اصل شما وصل شما نسل شما نور

پایان کار دشمنان توست با نار

آغاز راه دوستان توست با نور

در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است

وصف تو را از ابتدا تا انتها نور

 مهدی چراغ زاده

بر در میخانه اینجا غیر از این مکتوب نیست

«پارسا در مجلس رندان نشستن خوب نیست»

رند را جز سر شکستن دیگرش محبوب نیست

هر که سر را نشکند امشب به ما منصوب نیست

می زنم امشب دل دریا به دریا بیشتر

بیقرارم، بیقرارم، امشب اما بیشتر

باز باران قطره قطره در تنم جان ریخته

برسر آشفته ام زلف پریشان ریخته

لیلة القدر است و دل اینجا فراوان ریخته

عاشق آن باشد که هستی پای جانان ریخته

در طریق عاشقی نقش جنون باید کشید

در بیابان بلا هم بیستون باید کشید

در مسیر منزل لیلی که پرپر بهتراست

راه پیمودن نه با پا بلکه با سر بهتراست

سفرۀ دل باز کردن پیش دلبر بهتراست

پس گدایی کردن ما پیش حیدر بهتراست

آن جمال و هیبتش چون طعنه بر افلاک زد

دید عالم کعبه از عشقش گریبان چاک زد

بین میدان رقص شمشیرش قیامت می کند

بر زمین و آسمان حیدر زعامت می کند

بس که با حقّ است و حق از او حکایت می کند

روز محشر با علی حق هم قضاوت می کند

و مسلمانی مگر در حفظ قران بودن است

با علی بودن فقط شرط مسلمان بودن است

باز هم دارد زمین صحرای محشر می شود

یکّه و تنها علی راهیّ خیبر می شود

ولوله از نعره اش درقلب لشکر می شود

صور اسرافیل دارد صور حیدرمی شود

جبرئیلش گفته تکبیر از سوی پروردگار

لافتی الا علی لاسیف الا ذو الفقار

علی اکبر لطیفیان

کار من نیست که بنشینم املات کنم

شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه

باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یک بار من عاشق نشوم می میرم

سالی یک بار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا

تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم؟

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توایم

حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی

آن قدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هر چه که دارم بدهم

جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت: تو ربُّ الارضی

سجده بر اَشهد ان لایی الّات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو

اشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

یوسف رحیمی

مولا براي از تو سرودن غزل کم است

تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

بايد براي مدح تو قرآن ناب خواند

شعر و خطابه، قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است

شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است

بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت

هيجاي نهروان و شکوه جمل کم است

اي دست اقتدار خدا، فارس العرب

اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است

شهره شده ميان عرب تک سواري ات

آوازه هاي صاعقه‌ي ذوالفقاري ات

اي آفتاب علم و يقين يا ابوتراب

همواره در مدار تو دين يا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحي يا ابالحسن

تار عبات حبل متين يا ابوتراب

از ابتداي خلقت خود کسب فيض کرد

در محضر تو روح الامين يا ابوتراب

مولاي من ولايت تو از ازل شده

با روح و جان شيعه عجين يا ابوتراب

الطاف بي کران تو اي قبله گاه جود

مي بارد از يسار و يمين يا ابوتراب

در رستخيز صبح قيامت براي ما

عشق تو است حصن حصين يا ابوتراب

با عطر و بوي هر نفست در مشام شهر

جاري شده ست خلد برين يا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پيمبر است

اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است

تفسير کن براي همه محکمات را

اسرار ناب آيه‌ي صبر و صلات را

مولاي من تمام صفاتت الهي است

آئينه اي تلألؤ انوار ذات را

شرط حيات طيبه نور ولايت است

از ما مگير حضرت عشق اين حيات را

با نعمت ولايتت آقا خود خدا

بي شک گشوده بر همه باب النجات را

يک لحظه در ولايت تو شک نمي کند

هر کس شنيده زمزمه‌ي کائنات را

تو آمدي کمي به زمين آسمان دهي

تا که تجليات خدا را نشان دهي

تسبيح انبياء معظم علي علي ست

نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست

رمز نجات حضرت موسي ميان نيل

فرياد استغاثه‌ي آدم علي علي ست

رمز تقرب همه‌ي اهل کائنات

آواي هر فرشته دمادم علي علي ست

لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام

زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست

هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست

آقاي من عبادت عالم علي علي ست

وقتي علي تجلي اسماء اعظم است

بي شک تجليات خدا هم علي علي ست

تو آمدي و عزت توحيد پا گرفت

نور خدا زمين و زمان را فرا گرفت

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار