سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 16176
تاریخ انتشار: ۴ آبان ۱۳۹۲
تعداد نظرات: یک نظر
خانه » اخبار برتر » او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!/ بازخوانی پیام معنادار رهبر انقلاب درپی درگذشت قیصر امین پور
Print This Post
ویژه نامه سلام دلفان به بهانه سالروز درگذشت قیصر شعر ایران؛

رهبر انقلاب: با اندوه و دریغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه‌ی انقلاب دكتر قیصر امین‌پور را دریافت كردم. از دست دادن او برای اینجانب و برای همه‌ی اصحاب شعر و ادب، خسارت‌بار است…

سرویس ادب و هنر سلام دلفان- 8 آبان سالروز درگذشت شاعر متعهد و خوش قریحه کشورمان؛ زنده یاد قیصر امین پور است. سلام دلفان به همین مناسبت گریزی کوتاه به  زندگی این شاعر و برخی آثار وی دارد که در ادامه تقدیم مخاطبان می شود.

نوجوانی قیصر امین پور

قیصر امین‏پور در دوم اردیبهشت 1338 چشم به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند  به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . امین پور پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

گاه شمار زندگی قیصر

1338 –  تولد در گتوند ‌خوزستان . دوم ارديبهشت
44 – 1343 – تحصيل در مكتبخانه
45-1346  تحصيلات ابتدايي در گتوند
50-1357  تحصيلات دوره راهنمايي و دبيرستان در دزفول
1357- پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران
1358- انصراف از رشته دامپزشكي و ورود به رشته جامعه شناسي  دانشگاه تهران ، همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي
60-1371  دبيري صفحه ي شعر هفته‏نامه سروش
60-1362 تدريس در مدرسه راهنمايي منطقه 12 تهران
1363  انتشار كتابهاي “تنفس صبح” و “در كوچه ي آفتاب”
1363  تغيير رشته به ادبيات فارسي دانشگاه تهران
1365  انتشار” طوفان در پرانتز” ( نثر ادبي ) و منظومه ي “ظهر روز دهم” ( براي نوجوانان )/حوزه هنري (و بعد انتشارات سروش)
1366- بيرون آمدن از حوزه هنري ، آغاز دوره ي كارشناسي ارشد ادبيات فارسي در دانشگاه تهران
1367  سردبيري ماهنامه ادبي – هنري سروش نوجوان و آغاز تدريس در دانشگاه الزهرا
1368- انتشار “مثل چشمه مثل رود” ( براي نوجوانان )/ انتشارات سروش ،دريافت جايزه نيما يوشيج ( مرغ آمين بلورين )از موسسه ي فرهنگي گسترش هنر ، همكاري در تشكيل دفتر شعر جوان
1369  آغاز دوره دكتراي ادبيات فارسي در دانشگاه تهران
1370 انتشار “بي بال پريدن” ( نثر ادبي براي نوجوانان ) / نشر افق ، آغاز تدريس در دانشگاه تهران ، انتشار “گفتگو‏هاي بي گفت و گو”/ انجمن ناشنوايان

1372- انتشار “آينه‏هاي ناگهان”/ نشر افق

1375- انتشار “به قول پرستو” ( براي نوجوانان)/ نشر افق
1376- دفاع از رساله پايان‏نامه دكترا با عنوان “سنت و نوآوري در شعر معاصر “با راهنمايي و مشاوره استادان دكتر شفيعي كدكني و دكتر پور نامداريان

1378- انتشار “گزينه اشعار”/انتشارات مرواريد

1380- انتشار “گلها همه آفتابگردانند”/ انتشارات مرواريد

1382- برگزيده شدن به عنوان عضو پيوسته ي فرهنگستان زبان و ادب فارسي
1383-انتشار” سنت و نوآوري در شعر معاصر”/ انتشارات علمي و فرهنگي
1385-انتشار “شعر كودكي”/ انتشارات مرواريد
1386-انتشار”دستور زبان عشق”/ انتشارات مرواريد

برخی اشعار و دستنوشته های قیصر امین پور:

تقویم ها

عمري به جز بيهوده بودن سر نكرديم
تقويم ها گفتند و ما باور نكرديم
در خاك شد صد غنچه در فصل شكفتن
ما نيز جز خاكستري بر سر نكرديم
دل در تب لبيك تاول زد ولي ما
لبيك گفتن را لبي هم تر نكرديم
حتي خيال ناي اسماعيل خود را
همسايه با تصويري از خنجر نكرديم
بي دست و پاتر از دل خود كس نديديم
زان رو كه رقصي با تن بي سر نكرديم

روز مبادا

وقتي تو نيستي / نه هست هاي ما / چونان كه بايدند / نه بايد ها…

 مثل هميشه آخر حرفم / و حرف آخرم را / با بغض مي خورم

عمري است / لبخندهاي لاغر خود را / در دل ذخيره مي كنم: / باشد براي روز مبادا!

اما / در صفحه هاي تقويم / روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هر چه باشد / روزي شبيه ديروز / روزي شبيه فردا

 روزي درست مثل همين روزهاي ماست

 اما كسي چه مي داند؟ / شايد / امروز نيز روز مبادا / باشد!

وقتي تو نيستي / نه هست هاي ما / چونان كه بايدند / نه بايدها…

هر روز بي تو / روز مباداست!

“درد واره ها”ي 1

دردهاي من
جامه نيستند
تا ز تن در آورم
چامه و چكامه نيستند
تا به رشته ي سخن درآورم
نعره نيستند
تا ز ناي جان بر آورم

دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است

دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نامهايشان
جلد كهنه ي شناسنامه هايشان
درد مي كند

من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده ي سرودنم
درد مي كند

انحناي روح من
شانه هاي خسته ي غرور من
تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
كتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟

اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي
دردهاي كهنه ي لجوج

اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد
رنگ و بوي غنچه ي دل است
پس چگونه من
رنگ و بوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا كنم؟

دفتر مرا
دست درد مي زند ورق
شعر تازه ي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي زنم؟

درد، حرف نيست
درد، نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟

رؤیای آشنا

با تيشه خيال تراشيده ام تو را *** در هر بُتي كه ساخته ام  ديده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ *** يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

هر گل به رنگ و بوي خودش مي دمد به باغ *** من از تمام گلها بوييده ام تو را

رؤياي آشناي شب و روز عمر من! *** در خوابهاي كودكي ام ديده ام تو را

از هر نظر تو عين پسند دل مني *** هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

زيبا پرستيِ دل من بي دليل نيست *** زيرا به اين دليل پرستيده ام تو را

با آنكه جز سكوت جوابم نمي دهي *** در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبيه برتري *** با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را

 

از کتاب دستور زبان عشق:

چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

 تمام عبادات ما عادت است

به بی عادتی کاش عادت کنیم

 چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم ؟

 به هنگام نیت برای نماز

به آلاله ها قصد قربت کنیم

 چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم ؟

 چه اشکال دارد در آیینه ها

جمال خدا را زیارت کنیم ؟

 مگر موج دریا ز دریا جداست

چرا بر “یکی” حکم “کثرت” کنیم ؟

 پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

 “وجود” تو چون عین “ماهیت” است

چرا باز بحث “اصالت” کنیم ؟

 اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث “معلول” و “علت” کنیم ؟

 بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز ، از عقل سرخ

پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عین عین القضات

میان دل و دین قضاوت کنیم

 اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

 مگو کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

 برادر چه شد رسم اخوانیه ؟

بیا یاد عهد اخوت کنیم

 بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

 خدایا دلی آفتابی بده

که از باغ گلها حمایت کنیم

 رعایت کن آن عاشقی را که گفت :

«بیا عاشقی را رعایت کنیم !»

جرأت دیوانگی

انگار مدتي است كه احساس مي كنم / خاكستري تر از دو سه سال گذشته ام

احساس مي كنم كه كمي دير است / ديگر نمي توانم / هر وقت خواستم / در بيست

 سالگي متولد شوم

انگار / فرصت براي حادثه / از دست رفته است

 از ما گذشته است كه كاري كنيم / كاري كه ديگران نتوانند

فرصت براي حرف زياد است / اما / اما اگر گريسته باشي… / آه… / مردن چقدر

 حوصله مي خواهد

بي آنكه در سراسر عمرت / يك روز، يك نفس / بي حس مرگ زيسته باشي!

انگار اين سالها كه مي گذرد / چندان كه لازم است / ديوانه نيستم

احساس مي كنم كه پس از مرگ / عاقبت يك روز / ديوانه مي شوم!

شايد براي حادثه بايد / گاهي كمي عجيب تر از اين / باشم

 با اين همه تفاوت / احساس مي كنم كه كمي بي تفاوتي / بد نيست

حس مي كنم كه انگار / نامم كمي كج است / و نام خانوادگي ام، نيز / از اين هواي

 سربي / خسته است

امضاي تازه من / ديگر / امضاي روزهاي دبستان نيست / اي كاش / آن نام را دوباره /

پيدا كنم

اي كاش / آن كوچه را دوباره ببينم / آنجا كه ناگهان / يك روز نام كوچكم از دستم / افتاد

و لابه لاي خاطره ها گم شد / آنجا كه / يك كودك غريبه / با چشم هاي كودكي من نشسته است

از دور / لبخند او چقدر شبيه من است!

آه اي شباهت دور! / اي چشم هاي مغرور! / اين روزها كه جرئت ديوانگي كم است / بگذار باز هم به تو برگردم! / بگذار دست كم / گاهي تو را به خواب ببينم! / بگذار در خيال تو باشم / بگذار…/ بگذريم

اين روزها / خيلي براي گريه دلم تنگ است!

شعری برای جنگ

  «مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم
ديدم نمي شود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت
بايد براي جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
– با واژه فشنگ-
مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم
شعري براي شهر خودم- دزفول-
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايي كلام مرا مي كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاي شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاي خاكي مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
بايد كه شعر خاكي و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
– هر چند ناتمام-
گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مي نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاي وحشي دشمن
حتي زنور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاي كور بپوشانم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسي نيست
كاين گور ديگري ست كه استاده است
در انتظار شب…»

 اما

اين شانه هاي گرد گرفته
چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه مي لرزند
اينان
هر چند
بشكسته زانوان و كمرهاشان
استاده اند فاتح و نستوه
– بي هيچ خان و مان-
در گوششان كلام امام است
– فتواي استقامت و ايثار-
بر دوششان درفش قيام است
اينجا
گاهي سر بريده مردي را
تنها
بايد زبام دور بياريم
تا در ميان گور بخوابانيم
ياسنگ و خاك و آهن خونين را
وقتي به چنگ و ناخن خود مي كنيم
در زير خاك گل شده مي بينيم:
زن روي چرخ كوچك خياطي
خاموش مانده است
اينجا سپور هر صبح
خاكستر عزيز كسي را
همراه مي برد …»

 

دستنوشته ها:

پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت قیصر شعر ایران:

بسم الله الرحمن الرحیم

با اندوه و دریغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه‌ی انقلاب دكتر قیصر امین‌پور را دریافت كردم.

از دست دادن او برای اینجانب و برای همه‌ی اصحاب شعر و ادب، خسارت‌بار است. او شاعری خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله‌های این هنر بزرگ پیش میرفت.

درگذشت او آرزوهائی را خاك كرد، ولی راه فتح قله‌ها را امید است دوستان و یاران نزدیك و شاگردان این عزیز، ادامه دهند. او و دوستانش نخستین رویشهای زیبا و مبارك انقلاب در عرصه‌ی شعر بودند و بخش مهمی از طراوت و جلوه‌ی این بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزیز و دیگر دوستان همراه اوست. خداوند پاداش خوبیهای او را امروز كه بیش از گذشته به آن نیازمند است، با كَرََم و فضل به او برگرداند و او را در آغوش رحمت و مغفرت خویش بگیرد. به خاندان و بازماندگان و دوستان و شاگردان آن عزیز صمیمانه تسلیت میگویم.

سیّدعلی خامنه‌ای
9/ آبان/1386

رهبر انقلاب همچنین در دیدار شاعران در سال 87 نیز یادی از مرحوم قیصر امین پور کردند:

“…  به هر حال من مجدداً از همه‌تان تشكر می‌كنم. ياد مرحوم قيصر امين‌پور كه حقيقتاً درگذشت امين‌پور ما را داغدار كرد، گرامى ميداريم. واقعاً به معناى حقيقى كلمه بعد از مرحوم حسينى، ما دلمان به امين‌پور خوش بود كه متاسفانه رفت؛ حالا بايد قدر شماها را بدانيم كه خداى نكرده شماها ما را تنها نگذاريد”.

شعرخوانی قیصر در محضر رهبر انقلاب:

شعر محمّد حسین نعمتی  در سوگ قیصر امین پور :

می شد بگویم نه ولی آخر ، چیزی عوض می شد مگر با نه ؟

 سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه !

در چشمه چون تصویر ماه افتاد ، جوشید ، طغیان کرد و راه افتاد

 مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟  نه !

افسوس دریا را نفهمیدیم ، روز مبادا را نفهمیدیم

 دیدی که  بعد از رفتن او شد  ، هر روزمان روز مبادا! نه !؟

نامردمی ها مرد را آزرد ، تا در سکوت  سرد  شب  پژمرد ،

 او بغض قیصر بودنش را خورد ، او نان قیصر بودنش را نه !

او در میان دوستان تنها ، افسوس وقتی گفتن از دریا ;

 افتاده دست گوش ماهی ها ، باید خروشد  اینچنین یا نه ؟

شاید زمان ما را عوض کرد ه است ، این مرد اما همچنان مرد است

 این مرد نام دیگرش درد است ، چیزی که در او بود و در ما نه !

دلخسته از زندان در زندان ، از جنگ با این درد بی درمان

 مرگ امد و این مرد بی پایان ، چیزی نگفت اینبار حتی نه

 صبح سه شنبه هشتم آبان ، آغوش باز سید و سلمان

آغاز قیصر بود یا پایان ؟ پایان قیصر بود… اما نه !

 

قیصر

  1. نویسنده دیدگاه: شاعر
    آبان ۱۰, ۱۳۹۲ در تاریخ ۲۰:۲۰

    عالی بود ، از سایت محبوب سلام دلفان به خاطر توجه ویژه به مناسبت های فرهنگی، تشکر و قدر دانی می شود .

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار