سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 17033
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۲
تعداد نظرات: . نظر
خانه » آخرین عناوین » شعری از علامه طباطبایی در رثای کربلا
Print This Post

در میان اشعاری که در رثای اهل بیت(ع) در دفتر ادبیات به یادگار مانده، نام برخی از علما به چشم می‌خورد که در این میان تعدادی از سروده‌ها به نام علامه طباطبایی است.

به گزارش سلام دلفان به نقل از تسنیم، در میان سروده‌هایی که برای اهل بیت(ع) به نظم درآمده‌اند، هستند اشعاری که از زبان علما در رثای مصائب اهل بیت(ع) گفته شده باشند. از جمله این علما می‌توان به علامه طباطبایی، صاحب تفسیر «المیزان» اشاره کرد.

علامه هر چند به عنوان شاعر مطرح نبود، اما شعر خوب می‌سرود. یکی از ویژگی‌های مهم اشعار علامه برداشت از احادیث و آیات قرآن کریم است که شعر او را از سروده‌های بسیاری از شاعران دیگر که تنها با اتکا بر عاطفه زبان به مدح و منقبت ائمه(ع) می‌پردازند، متمایز می‌کند. شاید یکی از دلایل این امر اشراف علامه بر آیات و احادیث است که نه تنها اشعار که دیگر آثار او را از علمای عصر خود متمایز کرده است. از مجموع سروده‌های علامه می‌توان به مخمسی اشاره کرد که در رثای سالار شهیدان به نظم درآمده است.

علامه این مخمس را، که تضمین غزلی از حافظ است، در سال 1328-1327 شمسی سرود و همراه نامه‌ای به برادر خود، آیت‌الله الهی، ارسال کرد و در پایان سروده نوشت: «انتظار می‌رود این اشعار را در مجالس خودتان بخوانید.» این شعر به شرح ذیل است:

«گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم
با همین قافله‌ام راه فنا می‌پویم

دست همت ز سراب دو جهان می‌شویم
شور یعقوب‌کنان یوسف خود می‌جویم

که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم

گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم
زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم

هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم:

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

من به میدان بلا روز ازل بودم طاق
کشته یارم و با هستی او بسته وثاق

من دل رفته کجایم و کجا دشت عراق!
طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

لوحه سینه من گر شکند سُم ستور
ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور

باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور
سایه طوبی و قلمان و قصور و قد حور

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار
من خورم خون دل و یار کند تیر نثار

پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

تشنه وصل وی‌ام آتش دل کارم ساخت
شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت

از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟»

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار