سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 18050
تاریخ انتشار: ۴ آذر ۱۳۹۲
تعداد نظرات: . نظر
خانه » آخرین عناوین » حسام الدین سراج: به هیچ عنوان موسیقی و مذهب از هم جدا نیستند
Print This Post

حسام‌الدین سراج معتقدست هنوز تعریف روشنی از رابطه میان موسیقی با مسائل فقهی در کشورمان وجود ندارد ولی به زعم وی مذهب با موسیقی منافاتی ندارد و رابطه این دو طولی است و موسیقی می‌تواند روشی برای متجلی کردن زیبایی‌ها باشد.

خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ و هنر: حسام الدین سراج خواننده و نوازنده موسیقی اصیل ایرانی است. او به سال 1337 در شهر اصفهان متولد شد و از همان کودکی علاقه وافری به موسیقی از خود نشان داد به طوریکه در 13 سالگی با آموختن ساز تنبک و سپس سنتور وارد کارزار موسیقی ایرانی شد.

سیروس ساغری، زنده یاد فرامرز پایور، رضا شفیعیان و پشنگ کامکار هنرمندانی بودند که حسام الدین در عنفوان جوانی با آنها آشنا شد و موسیقی آموخت. او با استفاده از گرایشات هنری پدرش سید محمدرضا سراج که علاوه بر تسلط بر ادبیات از صدای خوبی برخوردار بود و در مکتب بزرگانی چون جلال الدین همایی، جلال تاج اصفهانی و حسن کسایی پرورش یافته بود حضور در عرصه آواز را جدی گرفت و با تشویق های پدرش در محضر هنرمندانی چون محمدرضا شجریان و محمود کریمی تعلیم دید. سراج بعدها با مدرک کارشناسی ارشد در رشته معماری از دانشگاه شهید بهشتی فارغ التحصیل شد. او با ادامه تحصیلات تکمیلی خود هم اکنون دارای مدرک تحصیلی دکترای پژوهش هنر از دانشگاه هنر است.

سبک آوازی مبتنی بر مکتب آوازی اصفهان، تلاش برای اجرای اصولی و علمی تلفیق شعر و موسیقی، حال و هوای مناسب و متنوع آثار موسیقایی، تولید آلبوم های متعدد در موسیقی، صدا و لحن متفاوت در ارائه آواز، رسیدن به یک بیان مستقل موسیقایی منطبق با شرایط جامعه، توجه به حضور و تاثیر موسیقی در مناسبت های مذهبی و دیدگاه‌های نقادانه این خواننده به جریان مدیریت فرهنگی در کشور از حسام الدین سراج هنرمندی ساخته که نمی توان بی تفاوت از کنار آثار و دیدگاهش عبور کرد.

این خواننده موسیقی ایرانی که چند صباحی نیز به عنوان مدیر در مرکز موسیقی حوزه هنری فعالیت داشته است با حضور در خبرگزاری مهر به ارائه دغدغه های خود در موسیقی و باید و نبایدهایی که این حوزه باید در جهت اشاعه و گسترش موسیقی ایرانی داشته باشد، سخن گفت.

با ما در بخش نخست این گفتگو همراه می‌شوید:

* به نظر می آید بهتر است از همین ابتدا سراغ این پرسش برویم که دغدغه این روزهای حسام الدین سراج در موسیقی چیست؟

– این روزها مشغول تهیه و تولید تازه‌ترین آلبوم خودم با عنوان “مسیحا ” هستم که طبق برنامه‌ریزی‌هایی که انجام گرفته قراراست بعد از ایام محرم و صفر در بازار موسیقی منتشر شود. کار دیگری هم هست که در این مدت مشغول میکس نهایی آن هستیم. کلیت این آلبوم براساس اشعار وحشی بافقی، حافظ و مولاناست و قرار است بعد از ایام ماه محرم و صفر تقدیم علاقه‌مندان موسیقی ایرانی شود.

البته در این میان نمی‌توان به مغشوش بودن بازار موسیقی ایران اشاره ای نکرد چراکه این جریان ناهمگون باعث به وجود آمدن مشکلاتی شده است که به هیچ عنوان دارای کلاسه‌بندی و طبقه‌بندی خاصی نیست.

*این شکل ناهمگون و نامنظم در ارائه کارهای شما تعللی ایجاد نکرده است؟

– به طور حتم این مسایل برای هنرمندان دغدغه به وجود می‌آورد. من و بسیاری از هنرمندان به یاد دارند موسیقی ما در زمان جنگ صرفا موسیقی مارش بود که به حدی این جریان پررنگ بود که کار را به سمت ماجرای افراط و تفریط کشاند بعد از جنگ هم ما دیدیم که موسیقی ایرانی مورد توجه قرار گرفت. البته این توجه به موسیقی ایرانی صرفا معطوف به ملودی‌هایی شد که صرفا سازهای ایرانی در آن حضور دارند و این الزام وجود نداشت که محتوا و مطلب آثار ایرانی باشد. گرچه همین موضوع هم باعث شد که مردم به تدریج از این جریان هم دل‌زده شوند و به سمت دیگری بروند. پس از این دوران بود که در فصل بعدی انقلاب یک مرتبه درهای موسیقی پاپ به سمت رادیو و تلویزیون باز و همه گونه های موسیقی جدی به سمت این موسیقی مصادره شد و متاسفانه مسوولان هم به این موضوع صحه گذاشتند و این چنین شد که فضای موسیقی با این جریان و البته موارد دیگر، فضای مغشوشی شد و ما را به سمتی هدایت کرد که یک نوع دیگری از موسیقی پاپ دامن موسیقی ما را گرفت. حتی متاسفانه برخی از تهیه کنندگان آثار موسیقایی که در این زمینه فعالیت می کنند به دنبال منافع مادی هستند و مسایل مالی است که تعیین‌کننده‌ترین نقش را در جریان موسیقی ما ایفا می کند. متاسفانه این مافیای ویژه که من دوست ندارم بیشتر از این درباره آن صحبت کنم طوری عمل می کند که هم از تولیدکننده و هم از مصرف‌کننده پول دریافت می کند و این گرایش بدترین دیدگاهی است که وجود دارد.

* چرا می‌گویید نباید بیشتر از این درباره این مسایل صحبت کرد؟ به هر حال این جریانی است که در حوزه موسیقی کشور حکمفرما شده که نمی توان به راحتی از آن عبور کرد. ضمن اینکه وقت آن رسیده که مردم هم از این لابیرنت ها و مافیای ویژه ای که شما از آن صحبت کردید مطلع باشند.

– چون عملا کاری در زمینه موسیقی انجام نمی شود. ما زمانی می توانیم از موسیقی و مشکلات آن صحبت کنیم که در ابتدا این هنر را در جامعه ارزش گذاری کنیم و بعد بیاییم پیرامون اقتصاد آن صحبت کنیم. تا وقتی در این کشور برای موسیقی ارزشی قائل نشوند و این هنر به عنوان یک عنصر فرهنگی در کشورمان مطرح نشود نمی توان بیشتر از این درباره دغدغه های هنرمندان در حوزه موسیقی صحبت کرد چرا که مطرح کردن آنها فایده ای ندارد. وقتی دانشجوی رشته موسیقی یک نهاد آموزشی بزرگی چون دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران نمی تواند آینده ویژه ای را برای خود تصور کند که می تواند از حرفه خود به عنوان شغل یاد کند یا خیر، وقتی شکل مجوز کنسرت ها و آلبوم های موسیقایی شکل بسیار نادرستی است چگونه می توان از دغدغه ها گفت و آنها را برای مردم باز کرد؟ بنابراین همان بهتر که بگذاریم این دغدغه ها و مشکلات موسیقی مطرح نشود چرا که هنوز در مقدمه کار، دچار مشکلات زیادی هستیم که لازم است در ابتدا آنها حل شود.

*برگردیم به حال و هوای این روزهای موسیقی ایرانی که به هرحال تحت تاثیر ایام سوگواری حضرت سید الشهداست و شما هم جزو معدود خوانندگان موسیقی ایرانی هستید که در مناسبت های خاص هم خوانده اید و همواره هم از این جریان استقبال کرده اید. اما بسیاری هستند که از این قضیه سوءاستفاده می کنند و این فضا را تبدیل به یک فضای صرفا مادی در جهت رسیدن به منافع مادی می کنند. حال با توجه به این جریان حاکم چرا نتوانسته ایم در مقابل آن به ارائه راهکارهایی بپردازیم؟

– ببینید من این انتخاب را براساس اعتقاد و نیت قلبی خودم انجام دادم و هیچ گاه هم به دنبال منفعت مالی در این قضیه نبودم و این قضیه باعث افتخار من است که توانسته ام به سهم خود تاثیر کوچکی در فضای موسیقی مذهبی کشور داشته باشم. این در حالی است که من به عنوان یک خواننده موسیقی ایرانی همواره به اشعار بزرگانی چون عمان سامانی عشق ورزیده‌ام و همچنان دوست دارم غیر از اشعار این شاعر بزرگ از شعرهای قوی دیگری در زمینه های مذهبی استفاده کنم چرا که انتخاب درست شعر برای اجرای موسیقی های مناسبتی بسیار مهم است.

من اعتقاد دارم موسیقی به هیچ عنوان از مذهب جدا نیست و می تواند در بسیاری از موارد به کمک مذهب هم بیاید. موسیقی می تواند زیبایی های مذهب را برای مردم متجلی و روشن تر کند بنابراین اگر به این وجه موسیقی نگاه با تاملی بیندازیم می توان کارهای ارزشمندی را اجرا و تولید کرد. از سوی دیگر لازمه  تولید آثار مناسبتی با کیفیت وجود یک مجموعه قدرتمند موسیقایی از شعر و ترانه گرفته تا گروه اجرا کننده است که اگر با نیت سالم هم همراه باشد تردید نکنید تبدیل به یک اثر قدرتمند موسیقایی در حوزه مذهب خواهد شد. من زیاد در جریان سوءاستفاده‌ها و حاشیه هایی که به آن اشاره کردید نیستم اما می دانم تعدادی از آثار موسیقایی پاپ در این زمینه وجود دارد که ظرف و مظروف آن متناسب با ایام سوگواری حضرت سید الشهدا نیست. من فقط به این نکته بسنده می کنم که بهتر است جوانان به تجربه هایی که به دست می آورند قانع نباشند و کار برای حضرت سید الشهدا را در عالی ترین سطح ممکن ببینند آن وقت متوجه می شوند که این جریان موسیقی دارای چه ارزش های فراوانی برای عرضه به مخاطب است.

*آقای سراج با تکیه بر صحبت‌های شما من به یک نکته تاکید فراوان دارم؛ به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم در میان کارشناسان تعاریف متفاوتی از نسبت میان هنر با مذهب ارائه شده است. این نسبت در دیدگاه شما به عنوان یک کارشناس مسائل هنری چه جایگاهی دارد؟ و اگر بخواهیم کمی ریزبینانه به ماجرا نگاه کنیم استراتژی تئوریک شما در موسیقی به چه شکلی است؟

– ببینید این موضوع به قدری ساده است که از فرط سادگی  برای ما تبدیل به یک مشکل بزرگ شده است. مثل این است که بگوییم گل زیباست اما بیاییم و تشریح کنیم که گل چرا زیباست؟ بنابراین از دیدگاه شرع و هر دینی هنر جایگاه بسیار زیبا و ویژه ای دارد. موسیقی نیز یک هنر عالی است که برکشنده زیبایی هاست که این زیبایی ها را برای انسان دوباره ترسیم می کند.

شما یک شعر خوب که می خوانید از آن لذت می برید. اگر همین شعر را یک خواننده توانا برای شما بخواند از آن صد چندان لذت می برید چرا که این ترنم موسیقی زیبایی شعر را دوچندان کرده است. بنابراین هنر و زیبایی که موسیقی هم جزوی از آن است به طور کلی نمی تواند با مذهب منافات داشته باشد یعنی عقل حکم می کند که مذهب با هنر منافاتی نداشته باشد.

مذهب یعنی یک روش بهتر برای سلوک انسان و هنر هم یعنی روشی که انسان برای متجلی کردن زیبایی ها به کار می گیرد. موسیقی هم در این میان مشق زیبایی حق تعالی در قالب اصوات است. پس می بینید که همه اینها در طول هم هستند و در عرض نیستند و اصلا هم با هم منافاتی ندارند. اما متاسفانه  گاهی سلیقه های شخصی و ویژه برخی از افراد سبب تنش هایی در جامعه می شود. یکی از این تنش ها هم زمانی است که یک مرتبه اعلام می شود موسیقی حرام است یا موسیقی علی الاطلاق حرام است.

همین جمله به خودی خود جای بحث فراوان دارد چرا که این دو جمله باهم تفاوت های زیادی دارند. وقتی کلمه “علی الاطلاق” را به کار می بریم یعنی به طور کلی یا مطلق. در حالیکه من بر این باورم که اینگونه نیست.

*البته در جایی هم به دعوای مجازی میان موسیقی و مذهب اشاره کرده بودید که فکر می کنم بد نیست درباره آن هم صحبت کنید.

– به جهت برخی از ویژگی‌های شرعی، مذهبی یا فقهی نظام ما، این اتفاق افتاده که  به موسیقی هنوز به عنوان یک هنر اصیل، شفاف و قابل استفاده نگاه نشده است و همیشه سعی بر این بوده که موسیقی به عنوان یک هنر دسته چندم و در درجه پایین تری نسبت به ادبیات و شعر قرار بگیرد. همین امر به خودی خود مشکلاتی را در دنیای موسیقی ایجاد کرده است.

یعنی مشکل را حل نشده بلکه دفع  شده باقی گذاشته و این باعث شده که عده‌ای از این فضا، فرصت‌طلبانه استفاده کنند و مقاصد خود را به جلو هدایت کنند. در نتیجه موسیقی نیز به هدف نهایی خود که وصل به زیبایی و حقیقت است، نرسیده است.

متاسفانه این دعوای مشکل‌ساز و مجازی میان هنر و مذهب همچنان وجود دارد و تبدیل به یک موضوع قدیمی شده که دیگر نتیجه ای هم ندارد. ما حتی به احکام علمای بزرگ چون حضرت امام(ره)، نظرات مقام معظم رهبری در کتاب “اجوبه الاستفتائات”، نظرات آیت الله خویی که نظراتشان در رابطه با موسیقی روشن است نیز عمل نکردیم.

من دوست دارم در این میان به یک نمونه اشاره کنم: نشان دادن ساز در تلویزیون ما حرام است  اما از سوی دیگر پخش موسیقی که متناسب با هویت ملی و دینی ما نیست مانعی ندارد. نشان دادن ساز استادان بزرگی چون جلیل شهناز، حسن کسائی ممنوع است در حالیکه درباره آن موسیقی‌ای که از رسانه ملی پخش می‌شود نگاه درستی وجود ندارد.

می دانید همین موضوع در آینده ای بسیار نزدیک برای ما مشکل‌ساز می شود زیرا دیگر جوانان ما به سراغ سازهای ایرانی نمی روند و به دلیل اینکه دائما در ماهواره سازهای الکترونیک را می‌بینند به همان سمت هدایت می شوند و این یعنی یک نوع خلا فرهنگی. یعنی اینکه ما ساز نی یا تار را به عنوان یک عنصر فرهنگی حذف کردیم. چرا آقایان به این فکر نیستند که ساز تار همانقدری دارای ارزش است که خط نستعلیق می تواند مهم باشد. متاسفانه فرهنگ ما  به سمتی رفته که جوانان ما گرایش زیادی به سازهای غربی دارند و این فرهنگ غلطی است که نشات گرفته از مسائل ریشه ای است که زیاد درباره آن صحبت شده است.

ادامه دارد…

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار