سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 18228
تاریخ انتشار: ۵ آذر ۱۳۹۲
تعداد نظرات: . نظر
خانه » آخرین عناوین » برخورد استاد با شاگرد بد دهان (خاطراتی از آیت الله بهاءالدینی)
Print This Post

ماشيني از كنارم عبور كرد و مقداري آب گل آلود كه درگردابي جمع شده بود، به عباي من ريخت. ناراحت شدم و با عصبانيت گفتم: مگر چشم نداري، شعورت كجاست؟

به گزارش فرهنگ نیوز: عالمان بصير علاوه بر دعوت به واجبات و ترك محرمات انسانهاي صاحب قابليت را از ارتكاب مكروهات نيزباز مي دارند و در حقيقت اين خود مرتبه اي عالي از امر به معروف و نهي از منكر است.

شخصي مي گفت: برخي شبها توفيق زيارت و اقتداي نماز به آيه ا… بهاء الديني نصيبم مي شد يك روز كه اول خيابان منتظر ماشين بودم تا به حسينيه ايشان بروم، ناگهان ماشيني از كنارم عبور كرد و مقداري آب گل آلود كه درگردابي جمع شده بود، به عباي من ريخت. ناراحت شدم و با عصبانيت گفتم: مگر چشم نداري، شعورت كجاست؟ او رفت. چند دقيقه بعد خدمت آقا رسيدم. بعد از نماز طبق معمول دور ايشان نشستيم.

در بين سخنانش فرمود:براي طلبه اي كه نان امام زمان (عج) را مي خورد زشت است كه فحش بدهد. گيرم تاكسي اشتباه كرد و لباس شما هم كثيف شد، بايد به او جسارت كنيد؟

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار