سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 45607
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۳
تعداد نظرات: ۴ نظر
خانه » اخبار برتر » وقتی که عکس امام دردسر ساز شد/ تظاهرات خودجوش دانش آموزان
Print This Post
روزهای انقلاب در دلفان(2)

قهوه خانه ای بود که پاتوق کسانی شده بود که به انقلاب و امام(ره) بد و بیراه می گفتند. از کنار قهوه خانه رد شدم. افرادی که داخل قهوه خانه بودند، بدجور به من خیره شدند.

به گزارش سلام دلفان، یکی از شب های منتهی به 22 بهمن 57 که در مسجد بودم، برادران محمد و محمدتقی یوسفوند در حال پخش اعلامیه حضرت امام(ره) بودند. آقای محمد یوسفوند از طریق برادرشان شهید محمدعلی یوسفوند و همچنین حاج آقای جعفری که با قم ارتباط داشتند، این اعلامیه ها دست شان می رسید و مسئولیت پخش اعلامیه ها را بر عهده داشتند. من را صدا کرد و گفت: می خواهم یک هدیه بهت بدهم. بعد هم یه عکس کوچک از امام(ره) را از جیبش در آورد و روی کت من جلوی سینه ام نصب کرد.

فردای همان شب که از خانه بیرون آمدم و عکس امام(ره) را جلوی سینه ام داشتم، همه جور دیگری به من نگاه می کردند. قهوه خانه ای بود که پاتوق کسانی شده بود که به انقلاب و امام(ره) بد و بیراه می گفتند. از کنار قهوه خانه رد شدم. افرادی که داخل قهوه خانه بودند، بدجور به من خیره شدند.

بعدها پیرمرد صاحب قهوه خانه به من گفت: آن روزی که عکس امام (ره) به سینه ات بود افرادی که در قهوه خانه نشسته بودند، گفتند که این بچه خیلی جرات دارد بعدا برای ما دردسر می شود. پدر و مادرم هم می خندیدند و به شوخی می گفتند ببین کارت به کجا کشیده؟! به خاطر این که ندای پیروزی انقلاب به گوش رسیده بود کسانی هم که مخالف بودند، از ترس جرات گفتن چیزی را نداشتند.

 

****

یک روز تجمع را از مدرسه شکل دادیم. می خواستیم به طرف مسجد حرکت کنیم قبل از رسیدن به مسجد باید از روی پلی عبور می کردیم. پاسگاه ژاندرمری، دقیقا قبل از پل قرار داشت. این حرکت بسیار خطرناکی بود. آقای بهروز جهانگیری به ما گفت: قراره از کنار ژاندارمری عبور کنیم، وقتی به جلوی پاسگاه رسیدیم، شعار نمی دهیم. هر وقت که  به مسجد رسیدیم یا این که از پل گذشتیم، دوباره شروع می کنیم به شعار دادن.

از پل گذشتیم آقای جهانگیری با فرستادن سه صلوات شروع کرد به شعار دادن.

به خیابان اصلی رسیدیم. آقای جهانگیری شعاری سر داد که بعدها برای ما هم دردسر شد. شعار این بود “هرکسی شاه دوست است پدر……است”

این شعار را به زبان لکی می گفت و جمعیت هم ، تکرار می کردند. وارد مسجد شدیم  زنی آنجا بود. سریع کسی را فرستاد تا به ژاندارمری خبر دهد. همان زن الان خیلی مذهبی شده و در شکل گیری سفرهای زیارتی شرکت می کند. خلاصه بعد از چند دقیقه نیروهای ژاندرمری وارد مسجد شدند. قبل از اینکه جمعیت پراکنده شود، آقای جهانگیری گفت: فردا دوباره تجمع را شکل می دهیم!. این قضیه چند روز قبل از پیروزی انقلاب بود. فردای همان روز قبل از این که تجمع را شکل بدهیم، نیروهای ژاندرمری، تمام خیابان را قرق کردند.

برگرفته از کتاب خط به خط(خاطرات علی محمد نظری)

  1. نویسنده دیدگاه: محمد قبادی
    اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۳:۰۶

    اره…..جالبه برام خوندن خاطراتی از مردم شهرم که نقش بسیاری در تشکیل این نظام و حکومت داشتند و چه بسیار شهیدانی دادیم برا حفظ ناموس کشورمون اره اینه مردم لک مردمی که الان داره زبونش نابود میشه اره ما……زنده کفن شدگانم….ما مردمی هستیم برا حفظ ناموس کشور گیانمانه منیمه کف دس اره…….زنده باد لک زنده باد ایران من

  2. نویسنده دیدگاه: محمد قبادی
    اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۳:۱۴

    میخوام یه چیزی بگم ب مردم لک و دلفان…….مثلا ما دانشجویم مثلا سواد داریم و مثلا مثلا مثلا……..بریم راجع ب زبونمون راجع ب خاکمون یه کم تحقیق کنیم….اره ما قومی هستی که حتی اسم ایران از ما گرفته شده همون طوری که ایران آگران بوده و بعدا بعدا یعدا شد ایران ما زبونمون از کل زبون های دنیا سره……ولی حیف زبونمون داره از بین میره……..و وقتی زبونمون از بین فت چیزی برا گفتن نداریم…..و واقعا موندم چیکار کنم ی جاهای میگم بچه کرمانشام ی جاهای میگم بچه خرم ابادم ما باید چیکار کنیم…دیگه کسی لکو نمیشناسه و قمومی رو نمیشناسن که برا وطنمون خیلی شهید دادیم…لکسان بی باوانکم دردته سرم….زنده باد وطنم

    • نویسنده دیدگاه: مریم نظری
      اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۱:۰۹

      با سلام خدمت شما برادر گلم جناب آقای محمد قبادی
      گشتی زدم در سایت کلامتان را دیدم حیفم آمد جوابی ندم . غیرتت را تحسین میکنم ولی چه اتفاقی افتاده که اینطور به خروش آمده اید و هر واژه را سه بار تکرار نمودید. بله کسی منکر زبان شیرین لکی نیست ولی جان خودتان ترا به وطن زیبایمان این تعصب الکی لر و لک را زمین بگذارید. که جز فتنه چیزی نیست لکستان یعنی چه؟ بس کنید ما دشمن خارجی بیخ گوشمان است کم مانده لک و لر هم با هم درگیر شوند. برو عزیزم سوادت را برای وطنمان خرج کن . برو آه نکش برای نام لرستان که چرا لکستان نیست؟ بس کنید . بگذارید غیرت داشته باشیم برای ناموسمان . برای شرفمان . برای ایران و لرستان . نه چرا نام من محمد است و آه و ناله که ای کاش فلانی بود . اینم شد دغدغه؟ آدم باسواد… ببخش من قلمم بیشتر اوقات تند است چون مانند خودت غیرتی هستم. کاش متوجه منظورم شده باشی و از صحبت هایم دلگیر نشده باشی

  3. نویسنده دیدگاه: کارمند
    تیر ۷, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۰:۴۳

    در این میان نباید نقش بزرگانی چون مرحوم نقی امیدیان فرزند مرحوم حاجی احمد امیدیان را در روزهای پیروزی انقلاب فراموش کرد یادم میاد روزی که شاه از ایران رفت این مرحوم در حالیکه مردم میگفتند برمیگردد ایشان با صدای بلند به شاه دشنام میداد ومیگفت برای همیشه رفت و…

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار