سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 48849
تاریخ انتشار: ۲ فروردین ۱۳۹۴
تعداد نظرات: . نظر
خانه » آخرین عناوین » خاکپور و روایت خواندنی زندگی‌اش در آمریکا/ بازیکن پاس بودم اما دست فروشی می‌کردم
Print This Post

محمد خاکپور سرمربی تیم امید که تیمش برای موفقیت در انتخابی المپیک می جنگد ، از خاطرات گذشته اش می گوید.

به گزارش سلام دلفان، محمد خاکپور ؛ او بی شک یکی از یاران محبوب تیم 98 ایران بود با ریش پروفسوری ، با رفتاری آرام و متین و حضوری مستحکم در خط دفاعی تیم ملی فوتبال ایران. این مدافع مستحکم تیم ملی ، پاس و پرسپولیس اما خیلی زود از یادها رفت. او مسیر زندگی اش را در آمریکا ادامه داد. خاکپور این پسر خانواده ای مذهبی به آمریکا رفت و 14سال آنجا ماند. سبکی دیگر از زندگی را برای خود برگزید و به یکباره بازگشت. حالا او سرمربی تیم ملی امید ایران است . تیمی که قرار شده رویای الممپیکی شدن ایران را محقق کند. اگرچه این روزها به دلیل اختلاف با کارلوس کروش سرمربی تیم ملی بزرگسالان ؛ حسابی از محبوبیتش کم شده و بسیاری او را هم در این تصمیم به جدایی سرمربی تیم ملی سهیم می دانند اما او به آینده تیمش فکر می کند. می گوید رویاهای بزرگی پیش روی فوتبال است و اصرار دارد نقشی در اتفاقات تیم ملی فوتبال نداشته. می گوید استفاده از مایلی کهن در کادرفنی اش پیغام خاصی را برای کارلوس کروش نداشته و او بخشی از پروژه ضد کروش نیست. خاکپور در این گفت و گو به گذشته ها برگشته و به حرف هایی شیرین و خواندنی که پیش از این از آنها نگفته بود.

*چطور شد بعد از این مدت طولانی محمد خاکپور حاضر شد بیاید و این مسئولیت سخت را قبول کند؟

من هیچ وقت فکر نمی کردم دوباره به فوتبال برگردم . اگر به این شکل هم انجام نمی شد، برنمی گشتم. تنها دلیل اصلی یا شاید می شود گفت اولین دلیل اصلی برگشتن من، حضور آقای کاشانی بود که از دوستان قدیمی ام هستند. ایشان به من محبت داشتند و از من خواستند این مسئولیت را قبول کنم. بعد از حدود یک هفته ، ده روز رفت و آمد و صحبت با ایشان بالاخره به حاج حبیب نمی شود نه گفت و ایشان اصرار داشتند من حتما باشم .این بود که قبول کردم ولی هیچ موقع فکر نمی کردم به فوتبال برگردم چون فضای آن را دوست نداشتم. بعد از ورود به تیم ، جوان هایی را دیدم که چقدر استعداد دارند. باهوشند و انگیزه دارند ولی خوب هدایت نمی شوند . همین یک انگیزه مضاعف به من داد که بیشتر علاقمند شوم و دوباره به کار کردن برگردم .

*محمد خاکپور یکی از چهار یا پنج نفر محبوب تیم 98 بود. یعنی هم وزنه بود و هم محبوب بود . می توانست حتی فوتبالش را ادامه دهد و در یک قدمی کاپیتانی تیم ملی بود اما یکباره تصمیم گرفت برود ، چه اتفاقی افتاد؟

مسابقات بازی های آسیایی بانکوک در سال 98 را برای تیم ملی به میدان رفتم و قهرمان آسیا شدیم . پس از آن برای بازی ها برای ادامه فوتبال به لیگ حرفه ای آمریکا رفتم . در همان مقطع قرار شد تیم ملی ما به آمریکا بیاید در تورنمنت ال جی با تیم های مکزیک گواتمالا و امریکا بازی کند.آن زمان ، من دقیقا 29ساله بودم و می توانم به جرات بگویم در بهترین شرایط فیزیکی و فوتبالی بودم ولی مسئولین تیم یا مسئولین آن زمان طوری رفتار کردند که معلوم بود به من نیاز ندارند .یعنی از نوع برخوردشان یا در بازی گذاشتن و نگذاشتن بازیکنان ، احساس کردم اعتقادی به این ندارند که با تیم ادامه دهم . این بود که بدون سر و صدا بعد از آن تصمیم گرفتم دیگر برای تیم ملی بازی نکنم .

*چون شما حرف نزنید هیجوقت مطرح نشد که چرا رفتید. بعد از احمدرضا عابدزاده ، اگر می ماندید ،منطقی این بود که بازوبند کاپیتانی ببندید و و کلی رکورد جابجا کنید؟

من همیشه و در همه کارهایی که انجام دادم اعتقادم این بود که سعی کردم به من نگویند برو. یعنی جایی که احساس کردم ممکن است از من بخواهند که بروم ، خودم زودتر رفتم. در اوج آمادگی هم بودم. گفتم اگر در این زمان از فوتبال ملی خداحافظی کنم قطعا می توانم خاطره بهتری در اذهان بگذارم تا این که به جایی برسم که شاید مثلا در استادیوم به من بگویند بس کن و رها کن و … این بود که با خودم کنار آمدم و این خیلی سخت بود.

شاید این حس ، توهمی بود که به دلیل دوری از ایران داشتید. یک نوع حس زندگی در غربت و فراموش شدن؟

من نمی خواهم وارد ریز قضایا بشوم و یا به قولی نبش قبر کنم. شرایط تیم را شرایط مناسبی ندیدم یعنی احساس کردم ممکن است به من بی احترامی شود. به دلیل اتفاقاتی که قرار بود در باشگاهها بیفتد و تیم ملی از آن استفاده کند ممکن بود شان من حفظ نشود.

*یعنی از زمانی که تیم ملی به دو قسمت استقلال و پرسپولیس تقسیم شده بود؟ در دوره آقای پورحیدری؟

تقریبا همان زمان. زمانی بود که یک سری بازیکن ها مثلا باید به باشگاههای خاصی می رفتند تا در تیم ملی فیکس بازی کنند . از بازیکن در پست غیر تخصصی استفاده شد .در صورتی که پست من مشخص بود ولی یک بازیکنی که پست دیگری داشت جای من بازی می کرد. این بود که فکر کردم بروم بهتر است.

*در 29سالگی تا 35سالگی در دورانی که بازی های ملی زیاد می شد و حتی محمد خاکپور می توانست رکورد بازی های ملی را بشکند و خیلی اتفاقات متفاوتی رخ دهد…

سو تفاهم نشود ولی من نسبت به بقیه متفاوت فکر می کنم. هیچ زمانی بازوبند کاپیتانی برایم اهمیت نداشت. چون رفتارم همیشه مثل یک کاپیتان بود. یعنی الان با همه هم دوره های من صحبت کنید یا هر موقع من را ببینند ، می گویند این کاپیتان ما بوده . کاپیتانی فقط بازوبند نیست . شما می توانی با رفتار و شخصیتت روی تیم تاثیر بگذاری. خیلی ها هستند که بازوبند را می بندند ولی یک نفر دیگر در زمین تیم را هدایت می کند. رکورد هم برایم مهم نبود. دنبال مصاحبه و تلویزیون رفتن و کارشناسی کردن و توی چشم بودن هم هیچ زمانی نبودم.

*با این روحیه باید موزیسین یا نویسنده می شدید نه فوتبالیست!

در مسابقات جام ملت های 96 ، سفیر ایران در امارات به من می گفت به شما بیشتر می خورد دیپلمات باشی تا فوتبالیست ! شاید باید می رفتم دنبالش!

بعد از تیم ملی ، برای ادامه زندگی آمریکا را انتخاب کردی. یک بچه مذهبی با عقاید کاملا مذهبی ، در کشوری که خیلی با هنجارهای مذهبی جور نیست. این پارادوکس در زندگی و باورهایت نبود؟

نه. نرفته بودم که بمانم. زمانی که من آنجا فوتبال را شروع کردم ، همان سال پسرم به دنیا آمد. بازی هم می کردم و شرایطم هم خوب بود. من در کارها خیلی منظم هستم و این نظم را آنجا خیلی خوب می دیدم . این که همه به حقوق هم احترام می گذاشتند . این رفتار برایم جذاب بود و این باعث شد دوست داشته باشم بچه هایم در چنین محیطی رشد کنند. با افتخار می گویم همسر م همه جا محجبه است. یعنی اینجا و آنجا برایش فرق نمی کرد. ضمن این که باید این حقیقت را بگویم که آمریکایی ها خیلی بیشتر به ما احترام می گذاشتند. به خاطر حجاب همسرم ،آمریکایی هایی که با من رفت و آمد داشتند خیلی احترام می گذاشتند چون می گفتند این اعتقاد است.می گفتند در آمریکا همه می توانند آزاد باشند ولی شما چون اعتقاد داری این کار را انجام می دهی . این خیلی فرق می کند با زمانی که مجبوری . شرایط خوبی داشتیم مثلا برای ادامه تحصیل و زندگی این ها دلایل اصلی ماندن من بود.

*مشکل یا برخوردی با مردم در آنجا نداشتید؟نداشتید یک خانواده مذهبی ایرانی در آمریکا با نوع حجاب و جوی که بخصوص بعد از یازده سپتامبر 2002 به وجود آمد؟

من هیچ وقت تجربه بدی در این زمینه نداشت. با جماعتی که در ارتباط بودم همه چیز متقابل بود. ما باید مردم آمریکا را از دولت آمریکا جدا کنیم. حتی گاهی از من می پرسیدند اهل کجایی می گفتم ایران، می گفتند کدام ایالت است؟ یعنی حتی نمی دانستند یک کشور دیگر است. فکر می کردند از ایالت های خود امریکاست. تا این حد. خیلی مردم ساده و عادی هستند. زندگی روزمره شان را می گذرانند و مثل ما تمام وقایع سیاسی و اقتصادی را دنبال نمی کنند.شما نمی توانی با یک امریکایی ده دقیقه در مورد سیاست یا اقتصاد صحبت کنی. اصلا نمی فهمد برایش قابل قبول نیست. خیلی راحت بدون سیاست زدگی ، زندگی می کنند.

*جایی که بودید از ایرانی ها هم خیلی دور بودید

من تقریبا تمام این 14سالی که آنجا بودم با جامعه ایرانی هیچ ارتباطی نداشتم .آنجا باشگاهی که تاسیس کردم نزدیک به 160-170 نفر امریکایی بازیکنانش بودند .من چند بازیکن داشتم که چند نفرشان به دانشگاههای خوب امریکا رفتند و یک نفرشان به لیگ حرفه ای امریکا اضافه شد . چون آنجا سیستم فرق می کند در باشگاههای جوانان تمام خانواده ها سرمایه گذاری می کنند. برای این که بچه هایشان به دانشگاههای خوب برسند. به دنبال این نیستند که فوتبالیست خوب شوند می خواهند بتوانند بورسیه دانشگاه بگیرند. این بورسیه ها را می توانند از طریق ورزش حرفه ای هم بگیرند.

*چه شد که تصمیم گرفتید برگردید؟ پدر و مادر خیلی موثر بودند

دو چیز خیلی تاثیر داشت .یکی پدر و مادرم که هم وضع جسمانی و هم وضع روحی خوبی نداشتند. پدرم باید عمل قلب باز انجام می داد مادرم هم یک مقدار از دوری ما ناراحت بود.یک روز با همسرم که صحبت می کردم بحث این شد که گفتم نمی خواهم جوری شود که بعد ا پشیمان شوم و بگویم می توانستم بمانم اما نماندم . دومین دلیل هم بچه ها بودند. چون خیلی برایشان سخت بود. پسر بزرگتر من که الان 15ساله است ،از مدرسه که می آمد می گفت مثلا این همشاگردی من خانه پدربزرگش رفته یا خاله اش آمده ما چرا نمی توانیم برویم یا آنها چرا نیستند. اصلا فامیل من را ندیده بودند .فقط یک بار آمده بودیم ایران. دوست داشتم بچه ها بیایند اینجا فارسی را یاد بگیرند و بفهمند خانواده چیست . الان پسر بزرگم بعد از این 4سالی که اینجا بودیم دوباره برای تحصیل برگشته و پسر کوچکم اینجاست .

در بازگشت تان در این مدت ، مدام از فوتبال و بدی هایش گفتید ، چرا؟

زمانی که من امریکا بودم دورادور می شنیدم که فضای فوتبال بد شده ولی تصور من این بود که همیشه فوتبال حاشیه داشته ولی وقتی برگشتم و یک مقدار نزدیک شدم فهمیدم اصلا این از حاشیه گذشته. متر و ملاکی برای انتخاب هیچ کسی وجود ندارد. متر و ملاک دیگر تجربه، کارایی، تحصیلات و سواد نیست. ملاک فقط رابطه است و در این رابطه چقدر منافع باید مرتفع شود. این اصلا برای من قابل قبول نبود و دوست نداشتم وارد این فضا شوم.

شما تحصیلات داشتید دوره مربیگری دیده بودید ولی ،شو آف برای حضور در فوتبال نداشتید . یک دوره کوتاه در استیل آذین و دیگر هیچ!

سال 68-69 روزنامه ابرار در مورد من تیتر زده بود :« فوتبالیست ضد رسانه ای» چون اصلا اهل رسانه نبودم ،اهل عکس نبودم. وقتی هم برگشتم ، زیاد ارتباطی با جامعه مطبوعاتی نداشتم و هیچ زمان هم علاقه نداشتم آن ارتباط برقرار شود . سعی نکردم آن شو آفی که شما می گویید ایجاد شود چون نمی خواستم بیایم و درگیر فوتبال شوم. در یک مقطع کوتاهی آن هم براساس این که آقای پروین از من درخواست کردند ،آمدم. در حقیقت با یک جمله من را مجبور به پذیرش آن مسئولیت کردند قبول کردم

نمی خواهید آن درخواست ویژه را بگویید؟

ایشان یک جلسه ای با من گذاشتند و تیم استیل آذین را پیشنهاد دادند و من در همان جلسه به ایشان گفتم هیچ علاقه ای ندارم به فوتبال برگردم ایشان هم خیلی جای تعجب بود چون احساس می کردند به محض این که به من بگویند قبول می کنم و حتی گفتند خیلی ها الان دست و پا می شکنند که بیایند من گفتم علاقه ای ندارم چون کار من نیست بعد از چند روز دوباره یک جلسه دیگری گذاشتند و به من گفتند مگر تو شاگرد من نبودی من به تو می گویم بیا سه ماه چهار ماه برو جهنم .گفتم اگر شما استاد مایی و می گویی چشم ولی اگر می خواهید من بیایم باید اجازه بدهید من کار خودم را انجام بدهم . کسی در کار من دخالت نکندو علی آقا به من گفت شما از فردا برو من دیگر از فردا نمی آیم .تیم برای شما .گفتم من تیم را نمی خواهم ولی یک نوعی کار می کنم که خاص است و اجازه نمی دهم کسی دخالت کند. کار را شروع کردم و روزی که احساس کردم دقیقا اولین بار می خواهد در کارم دخالت شود، بدون این که چیزی بگویم تمرین را ترک کردم.

*بعضی ها می گویند شما در این سال ها یک زندگی دیگری برای خودتان ساختید و این برایتان عاد ت شده که نیازی به فوتبال نداشته باشید

نه اینطور نیست. من همیشه از بچگی سخت کوش بودم .برای به دست آوردن هر جیزی خیلی تلاش کردم و زمان گذاشتم و عرق ریختم .اما اگر احساس کنم در کاری موفق نمی شوم آن را دنبال نمی کنم. آن هم به این دلیل که می دانم برای کاری که قبول می کنم بیش از حد وقت می گذارم. تا زمانی که من فوتبال بازی می کردم در فوتبال مان پول نبود و چیز خاصی به دست نیاوردمو ولی بعد از این که فوتبال را کنار گذاشتم یک مقدار شم اقتصادی یا تجاریم خوب بوده . سعی کردم کار کنم و خیلی برای آن وقت گذاشتم و زحمت کشیدم و شرکتی را تاسیس کردم .

*چون خیلی منظم هستید و تیک تاک ساعت برایتان جذابیت دارد ؟ برای همین به دنبال کار فروش ساعت رفتید؟

من مدتهاست در کار ساعت هستم. حدود 27-28سال پیش در بازار در دست ساعت می فروختم.

*زمانی که بازیکن بودید؟

بله همان زمانی که بازیکن پاس بودم در گذر راسته بازار ساعت می فروختم. همینبازار 15 خرداد که الان مترو آنجاست را می گویم.

*اصلا ساعت را دوست داشتید

بله . با یکی از دوستانم که همکلاس و هم محله ای بودیم این کار را آن زمان انجام می دادم. بعد درگیریم در فوتبال بیشتر شد از آن جدا شدم. ولی وقتی که دوباره به ایران برگشتم، وارد این کار شدم و چون وقت برای این کار زیاد گذاشتم . نزدیک به یک سال و 4ماه فقط روی این کار تحقیق کردم . با همان دوست دوران مدرسه ام دوباره کار را شروع کردم و الان هم خب بد نیست .

*کلا به کار تیمی عقیده دارید. همیشه یک زوج داشتید. اول زوج تان با شریک ساعت فروش بعد زوج تان با استیلی و حالا هم حاجی مایلی کهن!

به هر حال دو تا فکر بهتر از یک فکر است

* این همه پای محمد مایلی کهن ایستادن شما خیلی پیام داشت. یعنی کسی را نداشتیم که بگوید من تا پای زندان هم با استادم می روم در حالی که آن دورانی که مایلی کهن از تیم ملی رفت خیلی به نظر نمی رسید

من و حاج آقای مایلی کهن در این 13-14سالی که اکریما بودم شاید 15دفعه هم با هم تماس نداشتیم معمولا هم اگر مناسبتی بود یک زنگی می زدم. این چند سالی هم که ایران بودم ارتباط خاصی باهم نداشتیم ولی ایشان همیشه معلم و استاد من بوده و همیشه احترامش بر من واجب است و آنجایی که احساس کردم باید باشم بودم

*آنجایی که اصرار داشتید ایشان در کنار شما باشد به چی فکر می کردید

این را خیلی منطقی فکر کردم .آقای مایلی کهن تجربه بسیاری دارند تیم های زیادی را از تیم ملی و همین تیم المپیک و تیم های باشگاهی گرفتند. در خیلی از این تیم ها زمین خورند و این برای من مهم تر بود چون کسی که در یک کاری زمین خورده می تواند به من کمک کند نه آن کسی که در کاری موفق شده من می توانستم از تجربه ایشان خیلی استفاده کنم که الان هم همین کار را می کنم. به هر حال ایشان این حریف ها را گذرانده این رده را داشته و با آنها زندگی کرده خیلی چیزها را من نباید تجربه کنم باید از تجربه ایشان استفاده کنم.

*این نبود که بگویید جاهایی که من نمی توانم حرف بزنم کمک و حامیم باشد

به هیچ وجه. به این دلیل که آنهایی که من را می شناسند می دانند من اگر نیاز باشد حرفی را بزنم خودم می گویم و برای این کار به کس دیگری نیاز ندارم. دوم این که در مدتی که آقای مایلی کهن با ما هستند فکر می کنم کمترین مصاحبه را نسبت به دوران ورزشیشان داشته اند.

*بازی های مهمی که در عید دارید خیلی مهم است که فوتبال این بار با تیم شما به خانه ها می آید بازی ها ساده هستند ولی یک رویا به آن وصل است؟

چند نکته است که من در این مدت خیلی به آن فکر کردم. یعنی ما بعد از انقلاب سال 98 به جام جهانی رفتیم یعنی 20سال بعد از جام جهانی که رفته بودیم فوتبال ما در سال 1996 با حضور آقای مایلی کهن و یک نسلی از ما دوباره روی نقشه آسیا آمد و به آسیا شناسنانده شد در حقیقت فضایی ایجاد شد که مردم دوباره بعد از جنگ هزاران مشکلاتی که در کشور بود با فوتبال زنده شدند و لبخند روی لب های مردم آمد الان احساس من این است که این دارد تکرار می شود آن 20سال گذشته و یک نسل جوان که می توانند مردم ما را بخندانند ضمن این که این خوشحال کردن مردم با بهار تلفیق شده یعنی می خواهد مردم را با سال نو امیدوار کند اسم این تیم امید است اینها یک چیزهایی است که جور شده که بتوانیم .
منبع: خبرآنلاین

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار