سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 4905
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۱
تعداد نظرات: . نظر
خانه » اخبار برتر » زندگى نامه امام حسن مجتبى(ع)
Print This Post
تولد ميلاد آن حضرت در شب نيمه رمضان سال سوم هجرى در شهر مدينه بوده است . در سن سى و هفت سالگى به مقام امامت رسيدند و بعد از ده ...

تولد

ميلاد آن حضرت در شب نيمه رمضان سال سوم هجرى در شهر مدينه بوده است . در سن سى و هفت سالگى به مقام امامت رسيدند و بعد از ده سال امامت ، در سن چهل و هفت سالگى به دست عوامل معاويه به شهادت رسيدند . مرقد مطهرش در قبرستان بقيع مدينه است .

القاب آن جناب : مجتبى ، سبط ، سيد ، امين ، حجت ، برّ ، نقى و زكى است . كنيه آن حضرت ابامحمد بوده است .

امام سجاد عليه‏السلام فرمود : وقتى امام حسن عليه‏السلام متولد شد ، فاطمه عليهاالسلام به على عليه‏السلام فرمود : نامى براى اين كودك انتخاب كن ! على عليه‏السلام فرمود : من قبل از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين كار را نمى‏كنم . سپس كودك را به نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بردند و خواهش كردند كه اسمى بر او بگذارد . حضرت فرمود : من در نامگذارى اين كودك بر خدا سبقت نمى‏گيرم . در اين هنگام وحى نازل شد و جبرئيل سلام خدا را ابلاغ كرده و گفت : خدا مى‏فرمايد : على بن ابيطالب براى تو مانند هارون براى موسى عليه‏السلام است . نام پسر هارون را كه شُبّر است بر او بگذار . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود : لغت من عربى است ؟ جبرئيل گفت : عربى شُبَّر ، حسن است .

پس نام حسن را بر اين كودك گذاشتند . (1)


(1) ستارگان درخشان

عبادت امام حسن عليه‏السلام

نقل شده كه :

هنگام وضو رنگ امام مجتبى عليه‏السلام دگرگون مى‏شد و حالت وحشت‏زده به امام عليه‏السلام دست مى‏داد . علت را مى‏پرسيدند . مى‏فرمود :

مى‏خواهم در مقابل پروردگار عالميان بايستم .

هنگام نماز بندهاى بدن امام مى‏لرزيد و هنگامى كه به ياد قيامت مى‏افتاد ، ناله اى مى‏كرد و بيهوش مى‏شد .

هر كه امام عليه‏السلام را ملاقات مى‏كرد ، مى‏ديد كه به ذكر خدا مشغول است . و . . . (1)

علم به ارحام !

از عبداللّه‏ بن عباس نقل شده كه :

روزى نزد امام حسن مجتبى عليه‏السلام بودم كه قصابى در حالى كه گاوى را با خود مى‏برد از كنار ما رد شد .

امام عليه‏السلام فرمود : بچه‏اى در شكم اين گاو است كه ماده بوده و سرِ دُم و پيشانى او سفيد است .

من به دنبال قصاب رفتم و هنگامى كه گاو را ذبح كردند و پوست او را درآوردند و شكم او را شكافتند ، ديدم همان طور كه امام خبر داده بود ، است ! نزد امام عليه‏السلام برگشتم و گفتم : خدا در قرآن ،علم به ارحام را مخصوص خود قرار داده است !

امام عليه‏السلام فرمود : ما به امورى كه پوشيده است ، مطلعيم ! و از امورى خبر داريم كه نه فرشته مقرب و نه پيامبر مرسل ، هيچ كدام آنرا نمى‏دانند و منحصر به محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهلبيت اوست(2) .


(1) ستارگان درخشان

(2) منتهى الامال : ج1 .

مكارم اخلاق

عربى نزد امام حسن عليه‏السلام رفت ولى قبل از اينكه درخواست خود را بگويد ، امام عليه‏السلام دستور داد هر چه پول در خانه بود ، آوردند . مبلغ بيست هزار درهم پول بود كه همه را به آن شخص بخشيدند ! او گفت : مولايم ! چرانگذاشتيد كه ابتدا مدح و ثناى شما را بگويم و تقاضاى خود را مطرح كنم ؟ فرمود : ما خاندانى هستيم كه قبل از اينكه فقير آبرويش ريخته شود ، به او كمك مى‏كنيم . (1)

جواب ناسزا

روزى يك نفر يهودى سر راه امام حسن عليه‏السلام را گرفت و به حضرت ناسزاهاى زيادى گفت . تا زمانى كه آن مرد حرف مى‏زد ، امام عليه‏السلام ساكت بود . وقتى كه او ساكت شد ، امام عليه‏السلام به او سلام كرد و خنده نمود و فرمود : اى پيرمرد ! گمان مى‏كنم غريب هستى و امر بر تو مشتبه شده است . اگر چيزى از ما مى‏خواهى به تو مى‏دهيم و اگر درخواست ارشاد و هدايت كنى تو را ارشاد مى‏كنيم و اگر گرسنه باشى تو را سير نمائيم و اگر بى‏لباس هستى ، به تو لباس مى‏دهيم و اگر محتاج مى‏باشى ، تو را بى‏نياز مى‏كنيم و اگر حاجتى دارى ، حاجت تو را برآورده مى‏نمائيم و اگر به خانه ما بيائى تو را مهمان مى‏كنيم و . . .

وقتى مرد شامى اين برخورد را از حضرت ديد ، به گريه افتاد و گفت : من شهادت مى‏دهم كه تو خليفه خدا در زمينى(2) .

صلح با معاويه

امام حسن مجتبى عليه‏السلام با دسيسه‏هاى معاويه و نفوذى‏هاى او در لشكر امام حسن عليه‏السلام ، مجبور شد بعد از شش ماه خلافت مسلمين ، با معاويه صلح نمايد .

در عين حال مواد صلح نامه طورى تنظيم شد كه اگر معاويه به آن عمل مى‏نمود ، آينده را به نفع شيعيان و اسلام تغيير مى‏داد


(1) ستارگان درخشان

(2) منتهى الامال : ج1 ، ص417 .

.

چند بند ازصلح نامه

1 ـ معاويه حق تعرض به امام حسن عليه‏السلام را ندارد .

2 ـ معاويه خليفه است و بايد در ميان مردم ، طبق كتاب خدا و سنت رسول و خلفاى شايسته عمل كند .

3 ـ معاويه نبايد بعد از خود كسى را خليفه قرار دهد .

4 ـ مردم در هر كجا كه باشند از شرّ معاويه در امان باشند .

5 ـ اصحاب و شيعيان على عليه‏السلام و جان و مالشان از شرّ معاويه در امان باشند .

6 ـ نسبت به حسنين عليهماالسلام و ساير اهل‏بيت عليهم‏السلام ، حيله و تزوير نكند .

7 ـ هيچ كس حق ندارد به على عليه‏السلام ناسزا بگويد .

* * *

صلح امام بهتر از نور خورشيد

بعد از صلح با معاويه ، عده‏اى از جاهلان بر امام حسن عليه‏السلام ايراد مى‏گرفتند . حضرت در اين رابطه به آنها فرمود : واى برشما ! چه مى‏دانيد كه من چه كرده‏ام ؟ به خدا سوگند ! آنچه من انجام دادم ، براى شيعيان ، از آنچه كه خورشيد بر آن طلوع و غروب كند ، بهتر است . آيا نمى‏دانيد كه من امام شما هستم ؟ و اطاعت من بر شما واجب است و من طبق سخن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى از دو سرور بهشت هستم . گفتند : آرى . فرمود : آيا نمى‏دانيد كه وقتى خضر ، كشتى را سوراخ كرد و ديوار را ساخت و كودكى را كُشت ، حضرت موسى عليه‏السلام از او ناراحت و عصبانى شد زيرا از حكمت اين كارها خبر نداشت . در حالى كه اين كارها نزد خدا درست بود . آيا نمى‏دانيد كه هركدام از ما امامان بيعت يك طاغوت و فرعون را بر گردنمان داريم . به غير از قائم عليه‏السلام كه حضرت عيسى عليه‏السلام پشت سر او نماز مى‏خواند و خداوند تولد او را مخفى مى‏دارد و او را غايب مى‏سازد تا بيعت هيچ طاغوتى به گردن او نباشد و او نهمين فرزند برادرم حسين عليه‏السلام است . كه خداوند عمر طولانى به او مى‏دهد .

سپس او را در حالى كه جوان بوده و كمتر از چهل سال دارد ، ظاهر مى‏سازد تا دانسته شود كه خدا بر هر چيز قادر است(1) .

فرزندان امام دوم عليه‏السلام

1 ـ حسن كه فاطمه دختر امام حسين عليه‏السلام را به عقد خود درآورد .

2 ـ زيد

3 ـ قاسم

4 ـ عمرو

5 ـ عبداللّه‏ كه اين سه در كربلا به شهادت رسيدند .

6 ـ عبدالرحمن كه قبل از رسيدن به كربلا رحلت نمود .

7 ـ حسين

8 ـ طلحة

درباره شهيد فخ

حسين بن على بن حسن بن حسن بن حسن در زمان خليفه موسى عباسى قيام كرد و در جنگى كه در سرزمين فخ در نزديكى مدينه صورت گرفت ، به شهادت رسيد .

عبد العظيم حسنى

او با چند نسب به امام مجتبى عليه‏السلام مى‏رسد و از اصحاب امام رضا عليه‏السلام و امام جواد عليه‏السلام و امام هادى عليه‏السلام و از عالمان و زاهدان بزرگ بوده است .

شخصى خدمت امام هادى عليه‏السلام رفت . امام عليه‏السلام فرمود : كجابودى ؟ گفت : به زيارت قبر امام حسين عليه‏السلام رفته بودم . امام عليه‏السلام فرمود ، اگر به زيارت قبر عبدالعظيم كه در محل شماست رفته بودى ، مثل كسى بودى كه به زيارت امام حسين عليه‏السلام رفته


(1) بحارالأنوار : ج44 ، ص19 .

حضرت حجت الاسلام محمدتقی صرفی پور

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار