سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 50208
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردین ۱۳۹۴
تعداد نظرات: ۱۹ نظر
خانه » اخبار برتر » گفتگو با مادر شهیدان سید ابوالحسن و سید محمد موسوی و فرمانده دلاور گردان حمزه نورآباد
Print This Post
مادری که نماد ایثار است

گفتگوی سلام دلفان در روز مادر با اسوه ی صبر و استقامت، مادر نمونه بانو سیده مریم موسوی، مادرشهیدان سید ابوالحسن و محمد موسوی، عمه شهید سید عباس موسوی، خاله شهید محمدتقی شاهیوند، همسر مرحوم حاج سید فتح الله موسوی و مادر سید ابوالقاسم موسوی فرمانده گردان حمزه(ع)

سلام دلفان – در سالروز میلاد حضرت زهرا(س) و گراميداشت مقام مادر، گفتگویی داريم با سیده مریم موسوی مادر شهیدان ابوالحسن و محمد موسویDSC00300

ابتدا خودتان را معرفی کنید؟
سیده مریم موسوی مادرشهیدان سید ابوالحسن و محمد موسوی، عمه شهید سید عباس موسوی، خاله شهید محمدتقی شاهیوند ، همسر مرحوم حاج سید فتح الله موسوی ،مادر سید ابوالقاسم موسوی فرمانده گردان حمزه  هستم، در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم مرحوم پدرم سید مرتضی موسوی از علمای بنام منطقه بود که مردم او را به نام سید بابا صدا می زدند، پدرم از شاگردان آیت الله شیخ فرج الله کاظمی بود، بعد از زمان تقسیم اراضی با اینکه اراضی زیادی به پدرم رسید ولی ترجیح داد به مکانی مقدس هجرت کند و در آنجا زندگی کند برای همین به امامزاده ابراهیم (بابا بزرگ) هجرت کرد و تا پایان عمر همان جا زندگی کرد و در محوطه حرم به خاک سپرده شد.

مادر چند فرزند هستید؟
6 فرزندپسر و 2 فرزند دختر12

از فرزندان شهیدتان بگویید؟
سید ابوالحسن موسوی بزرگترین فرزندم بود که سال 1336 به دنیا آمد، سال 1354 بود که جهت فراگیری علوم دینی به حوزه علمیه خرم آباد رفت و از محضر شهید محراب آیت الله مدنی کسب فیض کرد و در کنار درس با مسائل سیاسی و اجتماعی روز آشنا شد و شروع کرد به فعالیت های انقلابی، خیلی دوست داشت فنون نظامی را یاد بگیرد همیشه می گفت من باید تیر اندازی یاد بگیرم و با رژیم پهلوی مبارزه کنم برای همین به سربازی رفت و پس از پیروزی انقلاب با شروع جنگ به داوطلبان آموزش نظامی را یاد می داد و جزو اولین افرادی بود که سپاه دلفان را تشکیل دادند و پس از آن به خطوط مقدم جبهه رفت و  یکی از فرمانده ها ی جنگ بود و پس از مجروح شدن به نورآباد اعزام شد که بر اثر جراحات، سال 1361 درسن 25 سالگی به شهادت رسید.2
شهید سید محمد موسوی سومین پسرم بود که سال1343 به دنیا آمد در دوران راهنمایی بود که با دستکاری شناسنامه اش بارها به عنوان بسیجی به جبهه ها اعزام شد و حضور فعالی در صحنه های سیاسی مذهبی داشت، در سال 1363 به حوزه علمیه بروجرد رفت و با لباس روحانیت به جبهه ها اعزام شد تا اینکه در سال 1367 به عنوان مبلغ مذهبی همراه برادر بزرگترش سید ابولقاسم موسوی که فرمانده گردان حمزه بود و با پدرش و برادر کوچکترش سید عبدالله در عملیات مرصاد شرکت کرد و در سن 23 سالگی به درجه شهادت رسید. بار آخری که به جبهه رفت گفت دیشب خواب شهید محمدتقی شاهیوند رو دیدیم که در عالم رویا بهم گفت سید محمد اگه این دفعه شهید نشی دیگه میمونی چون دارن بساط شهادت رو جمع می کنند، این شد که روز بعد به جبهه رفت و به شهادت رسید.3

خبر شهادت فرزندانتان راچگونه به شما دادند؟
شهید ابوالحسن پس از مجروح شدنش مدتی در خانه بود که یک شب بعد از وخامت حالش در بهداری نورآباد به درجه شهادت رسید و خودم حضور داشتم اما خبر شهادت شهید محمد را بعد از 4 روز با اینکه مرحوم پدرش و سید ابولقاسم برادرش اطلاع داشتند توسط یکی از هم رزمانش که زخمی شده بود و به نورآباد برگشته بود شنیدم.

آیا وصیت یا سفارشی از فرزندانتان به یاد دارید ؟

شهید محمد وفتی آخرین بار میخواست به جبهه برود پسر دوماهه اش را آورد و گفت : مادر جان، من و همسرم هردو پاسداریم و همسرم آموزش های جنگی را دیده است اگر بعد از من به جبهه رفت فرزندم را مثل بقیه فرزندانت تربیت کن تا ادامه دهنده راه شهدا باشد، همیشه می گفت مادر شیرم راحلال کن حتی یک بار یاد دارم با پول روضه خوانی و طلبگی مرا به زیارت امام رضا (ع) برد و در حرم امام رضا از من خواست که شیری که بر دهانش گذاشتم حلال کنم .

شما هم عمه و هم خاله شهید هستید از آن شهدا برایمان بگوئید؟

شهید محمد تقی شاهیوند خواهر زاده من بود که فرزند حاج شیخ اسدالله شاهیوند از روحانیون برجسته استان بود و پس از رحلت پدرش جهت ادامه راهش به حوزه علمیه بروجرد رفت و در لباس روحانیت به جبهه اعزام شد و در سال 1364 در سلیمانیه به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از 15 سال گمنامی در سال 1379 در خرم آباد تشییع و به خاک سپرده شد.1_001

شهید سید عباس موسوی برادر زاده من بود که پس از ورود به سپاه به عنوان پاسدار بارها به جبهه ها اعزام شد و جزو نیروهای اطلاعات جبهه بود که بارها مورد تحسین فرماندهان قرار گرفت ودر پایان جنگ تحمیلی برای پاکسازی مناطق مرزی در سال 1369 توسط گروهک تروریستی کومله به آرزوی دیرینه اش رسید و به جمع دوستان شهیدش محمد و محمدتقی پیوست.4

کمی هم از همسرتان مرحوم حاج سید فتح الله موسوی بگویید؟

باتوجه به اینکه از روحانیون صاحب نفوذ و از شاگردان آیت الله شیخ فرج الله کاظمی بودند، حضور فعالی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و مذهبی قبل و بعد از انقلاب داشتند، با شروع جنگ بارها به صورت داوطلب به سازماندهی و بسیج نیروهای مردمی برای دفاع از میهن و حضور در خط مقدم و شرکت در چندین عملیات پرداختند. درطول جنگ تحمیلی فرزاندنمان را جهت دفاع از کشور به حظور درجبهه تشویق می کردند وشهادت هرکدام از آنها خللی در عظم راسخ ایشان وارد نمی کرد و همیشه آرزویش پیوستن به فرزندان شهیدش بود تا اینکه در سفر حج تمتع سال1387 پس از مناسک اعمال حج ابراهیمی در مدینه النبی به لقاء الله پیوست و در قبرستان بقیع در کنار اجداد بزرگوارش به خاک سپرده شد.6

کمی از آشنایی و ازدواجتان با مرحوم موسوی بگویید؟
یاد دارم آیت الله کاظمی به پدرم سفارش کرده بود که برای ازدواج فرزندانش با ایشان مشورت کند و حرف آیت الله کاظمی برای پدرم حجت بود ، همین بود که آیت الله کاظمی سید فتح الله موسوی را به پدرم معرفی کردند و با ایشان ازدواج کردم

تا به حال خواب مرحوم موسوی را دیده اید؟
بله، یکبار همین چند وقت پیش بود که پس از عمل چشمانم وضعیت جسمانی خوبی نداشتم و برای تسکین درد چند قرص خواب آور برایم تجویز کرده بودند و همین باعث شد نتوانم 2 روز نماز بخوانم که خواب مرحوم موسوی را دیدیم که گفت: دختر عمو چرا نمازت را نمیخوانی و یک سطل پر از ماهی برایم آورده بود و میگفت ماهی بخور تا قوت بگیری، هیچوقت مرا به اسم صدا نمیزد و به خاطر فامیلی هم که داشتیم به اسم دختر عمو مرا صدا میزد./علی سبزی3.5

 

  1. نویسنده دیدگاه: فرهنگی بسیجی
    فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۲:۳۵

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون (169 آل عمران)
    مبادا نمایید از دل گمان که آنها که در راه رب جهان
    بگشتند کشته، همی مرده اند که آنان همه تا ابد زنده اند
    همبشه به درگاه پروردگار برآنهاست رزق نکو برقرار
    سلام بر پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر ( عج )، سلام بر روان پاک امام راحل، امام شهدا، سلام بر شهیدان انقلاب اسلامی ایران و شهیدان عزیز و گرانقدر هشت سال دفاع مقدس ، درود بیکران بر مقام معظم رهبری و سلام بر مادر شهیدان جان بر کف

    • نویسنده دیدگاه: صدیقه فتحی موسوی
      مهر ۱۷, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۱:۴۱

      من از زحمات این مادر مهربان ومرحوم حاج سید فتح اله موسوی تشکر میکنم که در نبود پدر ومادرم من رو با مهربانی بزرگ کردند ممنون

  2. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۳:۲۷

    باسلام . درخواست داشته اید نظری بدهیم.،چه بگویم که زبانم قاصراست ،از آن افرادم که به علت طبع شاعرانه ای که دارم همیشه حرفها برای گفتن دارم ،ولی امروز واژه کم آورده ام در وصف بانوی صبر. مادرم ،اجازه بده بانو برای آرامش خود هم شده یکبار تو را مادر بنامم. مادرم ، ای سیده اهل خدا ، این شاعر در برابر عظمتت واژه نمی یابد، واژه ها حقیرند ترا به تصویر بکشند. واژه ها قاصرند، بگذار فقط در سکوتی حیرت انگیز اشکی بریزم شاید راه نفسی باز شود. مادر ،ای الگو گرفته از زینب(س) کاش میشد مسافر دیار نورآباد میشدم برای عرض ارادت و دست بوسی، و از شما عاجزانه میخواستم برایمان دست به دعا برداری، چقدر در برابر صبر و ایثارتان خود را حقیر یافتم . ای بزرگ بانوی صبر ،بمان ، بمان و چراغ راه ما باش که خود را در تجملات گم نموده ایم. بمان مادر،بمان مادر…….. مریم نظری دانشجوی حقوق پیام نور خرم آباد. ناشر نشریه یاران خراسانی

  3. نویسنده دیدگاه: یاسین
    فروردین ۲۲, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۵:۵۹

    زنها همیشه دست گل به آب میدهند…

    \گاهی به رود نیل/
    \گاهی به علقمه/
    \گاهی هم به اروند و کارون/

    سلامتی مادران شهدا #صلوات

  4. نویسنده دیدگاه: کاظمی
    فروردین ۲۲, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۹:۳۸

    سلام بر تمام ماداران شهدائ علی الخصوص مادر شهیدان موسوی اسوه صبر وتفوی من درزمانی که شهید حجه الاسلام والمسلمین محمد موسوی ملبس به لباس روحانیت شده بود دانش آموز دوره دبیرستان بودم باور کنید این سید با سیادت این فدر نورانی بود که قابل وصف نیست شاید باورش سخت باشد اما خدا شاهد است که از هر کوی وبرزن که رد میشد همه برایش صلوات می دادند یه بار به دبیرستان امام آمد که ما همه محو نورانیت این سید شهید شدیم آری در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

  5. نویسنده دیدگاه: عاشق شهادت
    فروردین ۲۳, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۳:۰۹

    سلام احسنت عالی بودش.
    راستی مباحثی پیرامون مهدویت میگذاشتید فیض میبردیم چی شد تعطیلش کردید؟!
    بگذارید مطالب خوب و مفیدی بودند انصافا.

  6. نویسنده دیدگاه: مهدى
    فروردین ۲۳, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۰:۰۹

    به بهشت نميروم اگر مادرم آنجا نباشد…..نه از خدا خواهم گفت و نه از عشق،تو از هرگفته ايي گوياترى مادر…خداحفظت كنه مادر

  7. نویسنده دیدگاه: علی
    فروردین ۲۳, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۱:۵۹

    مـــادرم، دســتـي در دســت مـن دارد و دسـتـي در دسـت خـــــــدا.

    او بـاشــــد و خـــــدا بـرايــم بـس اســـت …

    مــن كـه خــدا نـيـسـتــم ولـي مــيـدانـم كـه بـهـشــت هــم بـراي زيـر پـايـش كم اســت …
    مادر…سایه ات همیشگی

  8. نویسنده دیدگاه: عبدالله غلامي
    فروردین ۲۵, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۰:۲۱

    همين بس كه نامم را از سيد عاليقدر ( فتح الله موسوي ) به يادگار دارم .
    درود بي كران به اين خانواده گرامي ، كه در قافيه زبان ، إيثار شان نمي تواند بگنجد .
    دوست دار شما عاليقدران ، عبدالله غلامي

  9. نویسنده دیدگاه: عبدالله غلامي
    فروردین ۲۵, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۰:۲۹

    مدير محترم سلام دلفان ديدگاه من در مورد اين عزيزان را بارگذاري نماءيد .
    عبدالله غلامي

  10. نویسنده دیدگاه: عبداله نوری
    فروردین ۲۵, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۱:۰۷

    سلام.خانواده وخودم از ارادتمندان ودوستان وهمسایه های این خانواده معزز ومتدین وایثارگر وبافضیلت بودیم واقعا” خانواده ای کم نظیرواز سرمایه های انقلاب وافتخارات شهرستان هستند خداوند روح همه شهدا وشهیدان این خانواده وخصوصا مرحوم حاج آقا سید فتح اله راشاد فرماید.واقعا “روحانی مقید مومن وبنده مخلص خدا بود بارها جبهه مشرف شدند وبنده چند بار محضرشان بودم خط مقدم ودر سخت ترین جاها خدمت میکرند با اینکه میتوانست در کارتبلیغات ودفتر فرماندهی ویا خط دوم ویاپشتیبانی که اسانتر وکم خطر تر بود خدمت نمایند.بودن ایشان در بین جوانان ودیگررزمندگان مایه دلگرمی وآرامش خاطر رزمندگان بود وهمچنین رشادت هاوخدمات وایثارگری های فرمانده دلاور گردان حمزه اقا سید ابولقاسم ودیگر فرزندان این خانواده معظم را گرامی میداریم و برای این خانواده محترم آرزوی توفیق وسلامتی دارم

  11. نویسنده دیدگاه: حمید روحانی
    فروردین ۲۶, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۰:۱۲

    مرا به کعبه چه حاجت!!
    طواف میکنم «مادری» را که برای لمس دستهایش هم وضو باید گرفت…
    از اینکه عضو کوچکی از این خانواده بزرگ هستم احساس غرور میکنم و امیدوارم بتونم راه پدربزرگ هایم را (حاج شیخ اسداله روحانی و حاج سید فتح اله موسوی) و همچنین دایی ها و عموی شهیدم را ادامه دهم.
    انشالاه

  12. نویسنده دیدگاه: سيد مهدى
    فروردین ۲۷, ۱۳۹۴ در تاریخ ۲۲:۲۷

    درود بر زيباترين واژه آفرينش؛مادر…مادر،من همان كودكى هستم كه پدرم قبل از شهادت مرا به دستان مهربان و عزم راسخت سپرد؛و تو مريم وار فرزندى ديگر را پروراندى،مادر از تو عشق و زندگى با شرافت انساني آموختم، از تو كه همچون زينب داغ هاى فراوان ديده ايى و سكوت كردى صبر را آموختم،از تو مردانگى ها آموختم،تو قدم نهادن در راه حق و ايمان به عقيده را به من آموختى،آرى تو به من آموختنى ها آموختى…اكنون من اميد دارم با آموزه هاى تو اى مريم مقدس من، به گونه ايى عمل كنم كه تو،پدر و پدربزرگم از من راضى بوده باشيد و بتوانم ياد و نام نيك شمارا با رفتارم هميشه زنده نگاه دارم،آمين….نوه ات مهدى

  13. نویسنده دیدگاه: مريم
    فروردین ۲۸, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۲:۵۳

    ___________________________________________
    مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری⚡
    مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
    مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری

    ❤مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !❤

    مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !ع

  14. نویسنده دیدگاه: اسکندری
    اردیبهشت ۳, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۱:۲۴

    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
    خداوندا وجود این مادر سربلند و یگانه را سلامت بدار
    آمین یا رب العالمین

  15. نویسنده دیدگاه: دگر انديش
    اردیبهشت ۳, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۹:۳۴

    درود بيكران بر چنين مادرى كه اسوه صبر و اخلاق و وفاداريست….اى كاش قدر چنين خانواده ى عزيزى كه با وجود اين همه سختى ها و از دست دادن فرزندان عزيزشون ،هيچ خواسته ايى از بنيادشهيد و امثال اون ندارن،قدر خاندان موسوى رو بدونيم

  16. نویسنده دیدگاه: شهروند
    خرداد ۱۲, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۰:۳۰

    مادرم گفته هایت و نوشته های بعد از آن همه رنگ و بوی الهی دارند شما خانواده محترم شهداء مردم را حلال کنید همه ما مدیون خون های پاک بر زمین ریخته شهداء، دفاع رزمندگان، اسارت آزادگان، صبر جانبازان و مفقود شدن تمام جاوید الاثر هائی هستیم که هنوز خیلی ها در انتظار برگشت پیکر پاکشان می باشند.

  17. نویسنده دیدگاه: میربگ
    خرداد ۱۸, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۳:۰۴

    باسلام خدمت مردم نجیب وشریف دلفان وگرامیداشت یاد وخاطره شهدای گرانقدر دلفان بخصوص شهیدان موسوی بنده با هردو شهید ارتباط داشتم با ابوالحسن در بسیج اشنا شدم ایشان در سال61مسئولیت آموزش رزمندگان قبل از اعزام را در نوراباد به عهده داشت که فردی توانمند خوش اخلاق ودر کل رفیق بودند یادم هست که بعنوان اردوی یک روز آموزشی به کوه گرین رفتیم کبکی در آسمان ظاهر شد که مرحوم ابوالحسن خداوند بیامرزدش گفت کسی تیر نندازه من با یک تیر این کبک را در آسمان میزنم که با همان تیر وبا تفنگ کلاش کبک را زدندمرحوم ابوالحسن دوست داشتنی وصادق بود اهل تدین و پاک بودروحیه مردم داری او قابل تقدیر بود ،. شهید محمد خداوند رحمتش کند نیز همکلاسم بود خاطرات زیادی از وی دارم اما بنظرم خداوند تا کسی را دوست نداشته باشد در غالب شهادت اورا از این دنیا نمیبرد خداوند این افراد را دوست داشت وما نیز که ارادت خاصی به این خانواده داریم از خداوند منان برای شهدا ومرحوم سید فتح اله علو درجات وبرای بازماندگان بخصوص سید ابوالقاسم که بی ریا جنگید والان هم بی ریا مردم را دوست دارد آرزوی سلامتی وبهروزی را دارم دلفان مدیون رشادتهای او در دفاع مقدس است (فرمانده گردان حمزه)

  18. نویسنده دیدگاه: جهانبخش دارایی- حسینی
    شهریور ۲۳, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۱:۳۷

    دارایی:من خودم بارها شاهد دعای بعد از نماز شهید شاهیوند بودم که میفرمود… خدایا آخرین لحظه های عمر مرا شهادت در راه خودت قرارده و با ترکش داغ دشمن و همان مکان را محل دفن من قرار بده . ….- و دعای این شهید عزیز در سلیمانیه عراق به حقیقت پیوست و پانزده سال در همان مکان گمنام باقی مانده بود .
    حسینی: بنده به اقتضای سن و سالم در زمان جنگ توفیق حضور نداشته ام و از خاطرات این شهدای عزیز و سایر شهدا از آقای دارایی خیلی شنیده ام و در زندگیم تاثیرگذار بوده است ، خودم را خاک پای مادر شهدا میدانم و به آنها تبریک میگویم که مادر شهید هستند .
    از خدا میخاهم مورد تایید شهدای شهرمان باشم.
    مسئولین شهرمان بدانند شهدا ناظر اعمالمان هستند.

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار