سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 62795
تاریخ انتشار: ۸ مهر ۱۳۹۴
تعداد نظرات: . نظر
خانه » آخرین عناوین » داستانی شگفت انگیز از ضریح امام حسین (ع)
Print This Post

 کتاب «پنجره‌های تشنه» نوشته مهدی قزلی از سوی سوره مهر الکترونیک در قالب کتاب گویا تولید و عرضه می‌شود.

داستانی شگفت انگیز از ضریح امام حسین (ع)سلام دلفان

سوره مهر الکترونیک به منظور دسترسی آسان‌ مخاطبان به کتاب و توسعه فرهنگ کتابخوانی اقدام به تولید کتاب گویا از کتاب «پنجره‌های تشنه» کرده است. کتاب «پنجره‌های تشنه» روز نوشت‌های مهدی قزلی از انتقال ضریح جدید امام حسین (علیه‌السلام) از قم به کربلا در سال 1391 است و انتشارات سوره‌ مهر آن را منتشر کرده است.

سال گذشته تقریظ رهبر معظم انقلاب در جوار حرم سیدالشهدا(ع) رونمایی شد. ایشان درباره این کتاب فرموده‌اند:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جان‌ها همه پروانه اوست

ای شعله فروزان،‌ ای فروغ تابان،‌ ای گرمابخش دل‌های خلایق! ‌تو کیستی با این شکوه و جلال، با این شیرینی و دلنشینی، با این هیبت و اقتدار، با این همه لشکر دل‌به‌همراه، با غلغله فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت می‌کنند؟ تو کیستی‌ ای نور خدا،‌ ای ندای حقیقت،‌ ای فرقان،‌ ای سفینةالنجاة؟ چه کرده‌ای در راه خدایت که پاداش آن، خدایی شدن هر آن چیزی است که به تو نسبت می‌رساند؟ بنفسی انت، بروحی انت، بمهجة قلب انت، و سلام الله علیم یوم ولدت و یوم استشهدت مظلوماً‌و یوم تبعث فاخراً و مفخرا. 29 / 2 / 1393

رهبر انقلاب در بخش دیگری از این تقریظ این گونه دیدگاه خود را درباره این کتاب عنوان کرده‌اند:

بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده‌ است؛ و با نگاه هنرمندانه، کنجکاو و نکته‌یاب. خواندم تا 28 / 2 / 1393».

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم: ««اطراف ضریح کاملاً خلوت بود. مرد تعمیرکاری، که مغازه‌ مکانیکی‌اش همان‌جا بود با تعجب بیرون آمد و مات مات کمی نگاه کرد و وقتی فهمید ماجرا چیست، دوید توی خیابان. صورتش را شش تیغه کرده بود و تمام لباس‌هایش روغنی بود. خواست دست‌هایش را بگذارد روی شیشه‌های جلوی ضریح که خودش هم متوجه سیاهی و روغن روی دست‌هایش شد. دست‌هایش را پشت کمرش برد و صورت خیسش را گذاشت روی شیشه. آن‌طرف‌تر، دو آشپز از رستوران کنار خیابان بیرون آمده بودند، با لباس‌های سفید کار و یکی‌شان فرصت نکرده بود کلاهش را هم بردارد. کم‌کم مردم جمع می‌شوند. تعمیرکار برای این‌که مردم به لباس‌هایش برخورد نکنند و روغنی نشوند، عقب‌تر ایستاده بود. حال خوبی پیدا کرده بود. روزیِ تعمیرکار از خیلی‌ها مثل من بیشتر بود آن روز.»

منبع: اتاق خبر

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار