سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 64171
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۴
تعداد نظرات: . نظر
خانه » اخبار برتر » حــــــی عــــلی العـــزا فــی مـــاتم الحســــــــــین علیه‌السلام
Print This Post
ابد والله ما ننسی حسینا/ حسینیه سلام دلفان به مناسبت اول محرم ۱۴۳۷؛

ما ملت گريه سياسى هستيم، ما ملتى هستيم که با همين اشکها سيل جريان می‌‏دهيم و خرد مى‏کنيم سدهايى را که در مقابل اسلام ايستاده است.

ما از اين اجتماعات استفاده مى‏کنيم. ما از آن «اللَّه اکبر» ها، ملت ما از آن «اللَّه اکبر» ها استفاده کرد. آن «اللَّه اکبر» ها را بايد حفظ بکنيم. اين مظاهر و شعائر و امورى که در اسلام در آن سفارش شده بايد فکر کنيد که اينها يک مساله سطحى نبوده است که مى‏خواستند جمع بشوند و گريه کنند، خير. ما ملت گريه سياسى هستيم، ما ملتى هستيم که با همين اشکها سيل جريان می‌‏دهيم و خرد مى‏کنيم سدهايى را که در مقابل اسلام ايستاده است.

سلام دلفان –  بار دیگر گردش روزگار ماه محرم را به ما رساند، ماه غربت حسین و تنهایی زینب را، ماه دلاورمردی عباس و شجاعت علی اکبر را؛ ماهی که اگر به هوش باشی و به گوش، بعد از گذشت قرن ها از آن، صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را از زبان امام غائبت خواهی شنید.
محرم ماه پیوستن خون خدا به خداست، ماه تجدید پیمان بندگی انسان کامل و تثبیت «قالوا بلی»! ماهی که به هر کجا سر می زنی دلها لرزان است و چشم ها پر امید؛ سفینه النجاه حسین(ع) پذیرنده هر نوع مسافری می باشد، کشتی حسین(ع) حتی مسافرانی را که دیگر هیچ سرمایه ای برای پرداخت و سوار شدن بر آن برایشان باقی نمانده را هم می پذیرد، مسافرانی که سالهاست در جزیره غفلت به سر برده اند و اکنون آرزویشان انسان شدن است و انسان ماندن.
ماه محرم از راه می رسد، ماهی که در آن به واسطه شفای تربت حسین(ع) دلها و تن های زیادی روبه راه شدند و از دل مردگی و رخوت نجات یافتند.
ماه محرم از راه می رسد، ماهی که در آن به واسطه مستجاب الدعوه بودن قبه حسین(ع) آرزوهای محال و غیر محال زیادی به تحقق پیوستند و راه های کمال و هدایت برایشان باز گردید.
ماه محرم از راه می رسد، ماهی که فرصتی دوباره است برای دل های یخ زده و هجران زده، دلهایی که هر روز به دنبال گمشده ای می گردند و باز هم گمشده شان را در لابلای دوست داشتنی های سخیف دنیایی نمی یابند، ماه محرم، ماه هدایت به سمت نور است و آن کس که دلش بی قرار است و قراری دوباره می خواهد باید به پا خیزد و عَلَم عشق را بر پا کند، عَلَمی که اگر در برپا کردنش کوتاهی کرد، دیگران گوی سبقت را از وی می رُبایند و در میدان انسانیت و مردانگی و مروت پیشی می گیرند.
ماه محرم از راه می رسد و دلهای سرگردان و جواب شده از همه جا و همه کس، به چشم خود می بینند که جایی برای پناه آوردن برایشان باقی مانده، جایی که سنگفرشش بال ملائکه الله است و خیرمقدم گویش حجت الله؛ هر چند که اولیاء الله گویند امن ترین مکان برای عشق و محبتمان قلب های شیعیان و دوستداران ماست؛ اما چه کنیم که دنیا و مافیهایش، چشمان خودِ عالیمان را کور کرده است و چشمان خودِ دانیمان را تیزتر و هیزتر؛
خداوندا! به عاشقان دیدارت و به بندگان صالحت و به مقربان درگاهت و به آنکه شفای دردهایمان را در تربتش نهادی قَسَمَت می دهیم دلهایمان را در راه عشق و عاشقیش ثابت قدم گردان و عشق های مجازی دنیا را تنها پله ای قرار ده برای رسیدن به عشق بی انتهای خودت و حسینت(ع)!
خداوندا! به غنچه پر پر شده حسین(ع) و به صبر زینب علیها السلام ما را از آنانی قرار ده که گوشی شنوا برای اجابت «هل من ناصر ینصرنی» و چشمی بینا برای دیدن افراشته شدن پرچم پیروزی مولایمان صاحب الزمان(عج) خواهند داشت.

مقدمه ورود به ماه محرم

در فرصت کوتاه عمری که خدای متعال به ما داده است، ما باید به همه خیراتی که به آنها دعوت شده ایم راه پیدا کنیم و ازهمه ی بدی ها فاصله بگیریم و لذاست که باید اهل سبقت باشیم و ثانیه ها و لحظات را از دست ندهیم و نگذاریم که فرصت ها برما سبقت بگیرند؛ فرصت هایی چون جوانی، عمر، فراغت، ایام و ماه های خاص مانند شب جمعه، ماه رمضان، ماه محرم و…. باید از همه ی فرصت ها و همه ی امکانات استفاده کنیم و نیز اگر کسی از همه ی فرصت ها و امکانات استفاده کند باید بداند که این تازه آغاز راه است.

این راهی که بعضی از بزرگان تصویر کرده اند، که انسان باید موفق به انجام همه ی واجبات و ترک همه ی محرمات شود؛ بطوریکه انجام همه ی واجبات و ترک همه ی محرمات برای انسان ملکه شوند؛ مثلا انسان عادلی شود وهمچنین قدم بعد در وادی مستحبات و مکروهات که باید تلاش کند هیچ مکروهی از او سر نزند وهیچ مستحبی از او در حد قدرت ترک نشود، همه اینها آغاز راه است.

در دسته بندی بعضی ازعلمای اخلاق همه اینها مقدمه تعریف شده اند و آن مقامی که باید به آن رسید، این است که علاوه بر اینها باید از تمام صفات رذیله پاک شویم و هیچ صفت زشتی در ما نباشد و نیز هیچ صفت حمیده ای نماند مگر آنکه در ما محقق شود. ده ها صفات حمیده و – در بعضی روایات به هفتاد و پنج مورد نیز اشاره شده است- و ده ها صفات رذیله ای که انسان باید از همه ی آنها پاک گردد و به همه ی خوبی ها برسد. یعنی مومن کامل، کسی است که هیچ صفت رذیله ای دراو نیست و برعکس همه ی صفات حمیده در اوهست. قوای نورانی که قوای بندگی خدای متعال هستند مثل یقین، ایمان، توکل و صبر باید در او محقق شوند و قوای ظلمانی که انسان را به شیطنت و طغیان و سرکشی و استکبار در مقابل خدای متعال فرا می خوانند، هم باید نفی شوند و انسان از آنها منقی گردد.

مرحله ی بعد، سیر در وادی توحید و درجات توحید است. در آثار بعضی بزرگان اشاره شده که همه این تلاش ها و رسیدن به همه ی صفات حمیده و دوری از صفات رذیله مقدمه ورود به وادی توحید و درک حقایق توحید و سیر در مراتب توحید و کشف حجاب ها و رسیدن به مقام توحید حقیقی است.

همه ی سیر و محقق شدن همه ی این امور در انسان در این فرصت کوتاه دنیا، بسیار کار دشوار و سختی است و به یک معنا شاید نشدنی است؛ که انسان بتواند همه این کارها را در یک فرصت کوتاه انجام دهد. لذا یک طلاقی در دنیا بین ما و امام قرار داده اند و شاید علت عبور ما از عالم دنیا، این است که دنیا محل طلاقی ما با امام(ع) است.

صراط مستقیم ، طریق معرفت الله

در معانی الاخبار مرحوم صدوق نقل شده است که امام صادق(ع) صراط مستقیم را به صراط عبودیت و بندگی و صراط معرفت معنا کرده اند «هو طریق معرفت الله» در آن حدیث نورانی حضرت فرمودند که صراط مستقیم، راه معرفت خداست و ما باید در آن راه حرکت کنیم و همه ی قوای ما در مسیر و صراط مستقیم باشد تا همه ی قوا، نورانی به نور معرفت شوند.

معرفت از قلب و باطن انسان به بقیه قوای او منتشر می گردد. اگر همه انوار معرفت به قلب انسان وارد شد، کم کم منتشر می شوند؛ گوش، چشم، زبان، دست و فکر انسان هم نورانی به نور معرفت می گردند. اگر همه ی وجود انسان در صراط معرفت قرار گیرد در هرعملی که انجام می دهد، انواری از معرفت به او عطا می شود و به معرفت و محبت خدا نزدیکتر می گردد.

کسانی که در وادی معرفتند، چشمشان هم چشم عارف است، لذا نگاه شان هم به عالم هم نگاه عارفانه است، زبان و دست و… نیز عارفانه اند. انوار خدای معرفت متعال در همه قوای آنها جاری است، لذا به عالم هم که نگاه می کنند از عالم هم درس و عبرت می گیرند. همه ی عالم برای آنها نشانه است. این نگاه با بقیه نگاه ها متفاوت است، چون در این نگاه نور معرفت وجود دارد. از این روست که به هر کجای عالم نگاه می کند، درس توحید می گیرند؛ از طلوع خورشید، غروب خورشید، بارش باران، رویش گیاه، موت انسان ها، حیات انسان ها، از همه این ملاحظه ها درس توحید می گیرند. این به خاطر همین نوری است که در وجود آنهاست.

آیات خدا فراوانند ولی دلیل اینکه ما نمی توانیم استفاده کنیم این است که نور معرفت در قوای ما نیست. می شنویم ولی نمی توانیم از این شنیدن عبرت بگیریم. می بینیم عبرت نمی گیریم. بزرگوارانی که نور معرفت درونشان هست، از پریدن یک پرنده هم هزار درس می گیرند که این چگونه از عالم خاکی به سمت عالم بالا پرواز می کند. مثلا پرنده ای که در اتاق ضبط شده است، خودش را به شیشه می زند. کسی که اهل بصیرت است با دیدن این صحنه هزار درس می گیرد. می فهمد که موانعی وجود دارند که نمی شود با چشم دید و اگر این موانع رفع نشوند، انسان هرگز به جایی نمی رسد.

حضرت در ادامه این نکته را توضیح می دهند که این صراط معرفت از دنیا شروع می شود و در آخرت ادامه پیدا می کند و نیز متذکرمی شوند که راه ورود به این صراط معرفت از دنیاست. اگر کسی از دنیا وارد وادی معرفت و محبت خدا نشد، وارد وادی عبودیت و بندگی و نفی نفسانیت ونفی استکبار نفس و تفرعن و فرعونیت نشد، دیگر در وادی آخرت نمی تواند رذائل را از خود دور کرد و آنجا هم در ظلمات باقی می ماند.

ائمه(ع) صراط مستقیم هستند

در ادامه حضرت فرمودند: که این صراط معرفت امام(ع) است. پس دلیل اینکه ما را به عالم دنیا آوردند، قرار گرفتن مسیر ورود به صراط مستقیم و معرفت و محبت در دنیا است. بنابراین در این فرصت کوتاه، کاری که انسان باید بکند این است که خود را به این صراط برساند و اگر انسان به این صراط رسید دیگر با این صراط حرکت می کند، در آخرت هم در این وادی امن هست و هیچ خطری او را تهدید نمی کند. « وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(۹)

اگر کسی وارد این بیوت نور – ائمه علیهم السلام- شد، چون این بیوت رفعت پیدا می کنند او نیز با آنها رفعت پیدا می کند «فی بُیوتٍ اَذن الله اَن تُرفعَ و یُذکرَ فیه اِسمهُ»(نور/۳۶) مثلا مانند زمانی که سوار هواپیما می شویم. با بالا رفتن هواپیما ما نیز بالا می رویم.

سیر در وادی توحید و مقامات معنوی وعوالم بالا، سیری است که برای این خانه هاست «فی بیوتٍ اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه». آن خانه هایی که انوار هدایت و معرفت الهی در آنها نازل شد. آن خانه ها خانه هایی هستند که اگر کسی در آنها وارد شد، دائما رفعت پیدا می کند. هر لحظه که می گذرد برمقام محبت و معرفت او افزوده می شود. اگر کسی در آن خانه ها وارد شد، به دوام حضور و ذکر می رسد «رجالٌ لا تُلهیهم تِجارة و لا بیعٌ عن ذکرِ الله»(نور/۳۷) به خاطر اینکه اینها خانه هایی هستند که «اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه»

دنیا فرصت ورود به وادی صراط مستقیم – رسیدن به امام(ع)

بنابراین فرصت دنیا برای این است که انسان خود را به این وادی برساند و وارد این بیوت و خانه ها شود، این خانه ها در عالم دنیا در دسترس قرار گرفته اند. این امر در معارف اهل بیت مکرر اشاره شده است که ائمه تنزل پیدا کردند «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه»(۱۰) پس بنابراین همه فرصت دنیا فرصت رسیدن به امام علیه اسلام است و ما باید به گونه ای تلاش کنیم که راه مان را به امام(ع) باز بکنیم.

شیطان هم همین راه را بسته است «لآتِینَّهُم مِن بینَ اَیدیهِم و مِن خَلفهِم و عَن اَیمانَهِم و عَن شِمائلهِم» (اعراف/۱۷) از همه طرف من ورود می کنم و جلوی حرکت اینها را ازهر مسیری که بخواهند به سمت صراط مستقیم بروند می بندم. شیطان با همه تجاربی که از عبادات خود در گذشته پیدا کرده است، با شش هزار سال عبادتی که برای همین کار به آتش کشیده این راه را می بندد.

بنابراین این راهی است مملو از موانع. اولیاء طاغوت هستند که «یُخرِجونَهُم مِن النورِ الی الظُلمات»(بقره/۲۷۰) فتنه می کنند و انسان را از نور به سمت ظلمات، از وادی توحید و ولایت به سمت وادی شرک و کفر، از وادی طاعت به سمت وادی معصیت سوق می دهند که فرمود: «یُخرجونهُم من النور الی الظلمات».

اگر کسی دستی به امام نرساند و خدای متعال این راه را برای او باز نکند، در غوغای فتنه ها هیچ ناجی و راه نجات دیگری ندارد «و مَن لَم یَجعل الله لَهُ نوراً فما لَهُ مِن نور»(نور/۴۰) اگر خدای متعال برای کسی امام قرار ندهد، نور دیگری که او را از وادی ظلمات، تیه و سرگردانی و حیرت در دنیا نجات دهد، برایش وجود ندارد. همه عمرش می شود وادی سرگردانی. صبح تا شب چهل سال، پنجاه سال کار می کند، اگردر این مدت عقب گرد نکرده باشد، حداکثر سر جای اول خودش باقی مانده است. همه ی نماز و روزه ها و عبادت ها و سجده ها و تلاش هایی که کرده است، چهل سال هم که باشد باز هم در وادی سرگردانی است. چهل سال نماز خوانده است اما هنوز سر جای اولش است، چهل سال روزه گرفته است اما جایگاهش فرقی نکرده است، چهل سال نماز شب خوانده است اما سر جای اولش است. اگر کسی در این وادی به بیوتی نرسید که «اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه» در بیرون این بیوت که وادی تیه است می ماند.

خداوند متعال به آنها فرمود که «و ادخلوا البابَ سُجداً و قولوا حِطةٌ نَغفر لَکُم خَطایاکُم و سَنزیدُ المُحسنین»(بقره/۵۸) از این در (باب حطه) وارد شوید. دری که با ورود از آن همه بدی ها می ریزد، و به همه خوبی ها می رسید «قولوا حطةَ نغفر لکم خطایاکم» گناه هان تان حبط می شود، فرو می ریزد. اینها وارد این وادی نشدند. طبیعی است دچار وادی تیه شوند. بیرون این خانه، بیرون این بیت همه وادی تیه است یعنی انسان سرگردان است. مانند حیوان بیچاره ای که بالا می آید و به سر شانه شما می رسد، همین که عبایتان را جا به جا کنید به سر جای اول خود بر می گردد. همه این زحمت ها حدر می رود. وادی تیه این گونه است. بنابراین عبادات و ریاضات هم در بیرون این وادی فایده ندارند.

وادی معرفت

حال چگونه می توان به این وادی که ما را از سرگردانی و ضلالت و حیرت و … نجات می دهد و دائما رفعت و ذکر و رشد است ، وارد شد؟ نحوه ورود مسئله مهمی است. کار به جایی می رسد که ورود به این وادی خود معمای اصلی می شود. «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان»(۱۱)

وادی که تنها کسانی وارد آن می شوند که عبد ممتحن انند (امتحان پس داده مانند انبیاء و ملائکه مقرب) ازآنجا که ما از انبیاء و ملائکه مقرب نیستیم باید تلاش مان این باشد که جزء بندگان امتحان پس داده خدا شویم. مسئله اول همین جاست که حالا چگونه می توان وارد این وادی شد؟ چگونه می شود که انسان وارد این وادی گردد که صراط معرفت و صراط محبت است و در این صراط استوار بماند و با وجود همه شیطنت ها و دشمنی های شیطان نلغزد؟

البته همان طور که اشاره شد یک راه بیشتر نیست. اینکه انسان وارد آن خانه شود و خود را دست امام دهد. با امام حرکت کند که فرمود «اَن یَجعلنی مَعکُم». انسان اگر همسفر آنها شد، آنها می روند و او را هم با خود می برند. اگر وارد این بیوت شد، رفعت پیدا می کند. اگر تسلیم امام شد و در مقام سِلم قرار گرفت، آنگاه انسان با امام حرکت می کند. در روایات مکرر به این آیات اشاره کردند که «نهایتا نور خورشید به خود خورشید برمی گردد، دوستان ما نیز به خود ما برمی گردند». اگر انسان این گونه شد و تسلیم امام گشت و صاحب قلب سلیم شد – که تشیع یعنی همین تسلیم قلبی در مقابل ذوات مقدسه که فرمود «جاءَ ربهُ بقلبٍ سلیم»(صافات/۸۴) – سیرش با امام است. امام عهده دار کار می گردد.

سلوک با بلاء سید الشهدا؛ راه ورود به وادی معرفت

راهی که امام رضا(ع) روز اول محرم به رَیّان اِبنِ شَبیب ارائه کردند، راه ورود به وادی ولایت است. که ما گاهی از آن به «سلوک با بلاء سید الشهدا» تعبیر می کنیم؛ یعنی از وادی عاشورا وارد شدن. وگرنه کار مشکل است. گذشتن از هوس ها برای انسان سخت است، اینکه نگاه حرام نکند، حرام نخورد، نامحرم او را نبیند، او نامحرم را نبیند، و… اینکه انسان بخواهد بر آنها مراقبه کند کار سختی است. بدون اینها هم نمی شود. چگونه می شود راه هموار گردد و انسان راه را طی کند؟

ریان ابن شبیب نقل می کند که بر امام رضا(ع) در اول محرم وارد شدم، حضرت به من فرمودند: «اَصائِمٌ انت قلت لا. فقال اِنَّ هذا الیوم هو الیومُ الذی دعا فیه ذکریا ربهُ عزوجل»(۱۲) یعنی: آیا روزه ای؟ گفتم: نه. فرومودند: امروز همان روزی بود که ذکریا به خدا عرضه داشت که «رَبی هَب لی مِن لَدُنکَ ذُریةً طَیبه اِنکَ سَمیعُ الدعاء» خدایا به من ذریه ی پاک بده که تو شنوای دعای بندگان خود هستی. خدای متعال دعای او را اجابت کرد و به ملائکه دستور داد که ذکریا را ندا دهند، در حالی که در محراب بود و نماز می خواند به او فرمودند: «اِنَّ الله یُبَشِرَکَ بِیحیی» خداوند تو را به یحیی بشارت می دهد.

در ادامه امام(ع) یک بشارت کلی دادند که خیلی بشارت فوق العاده ای است، فرمودند: «فَمَن صامَ هذا الیوم ثُمَ دَعا الله عزوجل اِستجابَ الله لهُ کَما اِستجابَ لِذکریا» اگر کسی امروز را روزه بگیرد و دعا کند، دعایش مانند ذکریا مستجاب می گردد. که ظاهرا یکی از آنها همین دعای ذکریا است، که بعد از شنیدن قصه امام حسین(ع) از خدا خواست که فرزندی به او بدهد که در راه خدا شهید شود تا درغم نبی اکرم(ص) شریک گردد. ظاهرا این دعا مقصود است.

این یکی از برکات ورود به ماه محرم است، که اگر کسی بخواهد در مصیبت عاشورا شریک شود، راه شریک شدنش مانند حضرت ذکریاست. زمانی که روضه سید الشهدا را شنید؛ سه روز درها را بر روی خود بست و مشغول عزاداری شد، بعد دعا کرد: خدایا فرزندی به من عطا کن و محبتش را نیز به من بده که شبیه سید الشهدا شهید بشود تا من هم بویی از مصیبت نبی اکرم(ص) برده باشم.

اگر کسی این کار را در ماه محرم انجام دهد، خداوند این فرزند را به او می دهد و اینگونه وارد وادی بلا عاشورا می شود. اولیاء خدا اینگونه بودند. برای اینکه به عاشورا راه پیدا کنند و یک طعمی از عاشورا بچشند، مرد میدان بودند مانند حضرت ذکریا(ع)؛ که از خدا خواست یحیی را به او بدهد. حضرت یحیی را نیز سر بریدند. آن قدر این مصیبت عظیم بود که روایت شده است، برای دو نفر آسمان گریه کرد؛ یکی سید الشهدا(ع) و یکی یحیی(ع).

عاشورای امام حسین به گونه ای است که قبل از زمان وقوع نیز آثاری داشته است. خیلی دشوار است که کسی همچین خواسته ای از خدا داشته باشد و این هوشیاری بزرگواران و انبیاء الهی را می رساند که چنین درخواستی را از خدا کرده اند.

بعد فرموند: «اِنَّ مُحرَمَ هوَ الشَهرُ اِلذی کانَ اَهلُ الجاهلیتَ فی ما مضی، یُحرمونَ فیهِ الظُلم و القتال لِحُرمَتِه» اهل جاهلیت نیز جنگ و درگیری را در این ماه، حرام می دانستند. «فما عَرفت هذه الاُمة حُرمتَ هذا الشهر و لا حرمت نبیها» ولی این امت نه قدر این ماه را دانستند نه قدر پیامبر را. «وقَد قُتلَ فی هذا الشهر ذُریتهُ وسَبوُ نِساءَ هو و اِنتَهَقوا ثِقلَه» ذریه اش را کشتند و زنان و کودکانش را اسیر کردند و اموالش را غارت کردند. «فَلاغَفَرَ اللهُ لَهُم ذلکَ اَبدا» هیچگاه خدای متعال آنها را نیامرزد.

سپس فرموند: «یابن شبیب اِن کُنتَ باکیا لِشیاٍ فَبکِ لِحسین ابن علی ابن ابی طالب» اگر خواستی بر کسی گریه کنی فقط بر امام حسین گریه کن. «فَاِنَّهُ ذُبِحِ کَما یُذبحَ الکِبش» حضرت را مثل مناسک ذبح کبش قربانی کردند. «و قُتِلَ معهُ مِن اهل بیتهُ ثَمانیة عشر رجل ً ما لهم شبیهون فی الارض» هجده نفر از جوانانش را که شبیهی در زمین نداشتند، کشتند. «و لقد بکت السماوات السبع و الارضون لقتله» آسمان ها و زمین برای قتلش گریستند. «و لقد نزل الی الارض من الاملائکة اربعة الاف لنصره فوجدوه قد قتل» چهارهزار ملک برای یاریش نازل شدند، دیدند کار تمام شده است. «فهم عند ربه شعث و غبر الی ان یقوم المهدی(ع)» و آنها غبارآلود و غصه دار هستند تا حضرت ظهور کند. «و فیکونون من انصاره و شعارهم یا لثارات الحسین» امام زمان را یاری کنند و شعارشان نیز این است.

پنج دستور برای ورود به وادی ولایت

دستور اول

«لقد حدثنی ابی عن ابیه عن جده» این حدیث را پدرم از اجدادشان – ظاهرا از امام سجاد(ع) – نقل کردند؛ «لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ الْحُسَيْنُ ص أَمْطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَر» وقتی پدرم؛ امام حسین به شهادت رسید، آسمان خون و خاک قرمز بارید و این گریه ی آسمان بود. از اینجا حضرت ورودی هایی که برای ورود به وادی ولایت می توان از آنها کمک گرفت را در قالب پنج دستور را بیان می کنند.

«يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيرا» اگر گریه کنی و اشک هایت برای امام حسین جاری شود، خدای متعال هر گناهی را کرده باشی برایت می آمرزد. «صغیراً او کبیراً قلیلاً کان او کثیرا» کوچک باشد یا بزرگ ،کم باشد یا زیاد. معنای این عبارت این است که هر وقت انسان احساس کدورت کرد، اشکی بر امام حسین بریزد. مثلا اگر غفلتی عارض شد، ترک اولایی شد، مکروهی، معصیتی و… انجام شد، بر سید الشهدا گریه کند.

دستور دوم/ زیارت امام

یابن شبیب «ان سرک ان تلقی الله عزوجل و و لا ذنب علیک، فَزُر الحسین(ع)» اگر دوست داری خداوند را ملاقات کنی در حالی که عاری از هر گونه گناه باشی، امام حسین را زیارت کن. چه از دور چه از نزدیک. به این معنا که اگر انسان احساس کند غباری از گناه بر دلش نشسته است در حالی که مشتاق ملاقات خداوند است، امام حسین(ع) را زیارت کند.

دستور سوم/ لعن قاتلان امام

یابن شبیب «ان سرک ان تسکن الغرف المبنیة فی الجنه مع النبی(ص) فلعن قتلت الحسین(ع)» اگر دوست داری که در غرفه ای بنا شده در بهشت با پیامبر(ص) باشی، قاتلان امام حسین را لعن کن. این از آن دستورهایی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. البته این معیت و همراهی به این معنا نیست که ما و پیامبر یکی باشیم و منظور از معیت پیامبر معیت قیومیه است یعنی او نگهبان ماست و شیطان بین او و پیامبر حائل نشود و حضور پیامبر را احساس کند و موانع برطرف شود.

دستور چهارم/ آرزوی معیت اصحاب امام

یابن شبیب «ان سرک ان یکون لک من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسین(ع) فقل متی ما ذکرته یالیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما» اگر دوست داری ثوابی به تو برسد، مثل ثواب افرادی که با امام حسین شهید شدند، هر گاه یاد امام حسین(ع) افتادی آرزو کن که ای کاش من با شهدای تو بودم و با آنها به فوز شهادت در رکاب تو می رسیدم. این آرزو آرام آرام انسان را به ثواب شهادت در رکاب امام حسین(ع) نزدیک می کند.

دستور پنجم / تنظیم حزن و فرح ها با امام

یابن شبیب «ان سرک ان تکون معنا فی الدرجات العلا، فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا» اگر دوست داری که با ما در درجات بالای بهشت باشی (درجات علیین همان است که قرآن می فرماید «کلا ان کتاب البرار لفی علیین») برای چیزی که ما را غصه دار می کند، غم بخور و غم های خود را مهار کن. بی جهت غصه نخورید، غصه های بی معنا، انسان را از خدا دور می کند. بی جهت خوشحال نباشید، خوشحالی های کوچک، انسان را کوچک می کند و انسان را به لهب ولعب مشغول می کند. «و افرح لفرحنا و علیک بولایتنا» و خود را به ولایت ما برسان که ظاهرا اینها مقدمه رسیدن به ولایت است. «فلو ان رجلً تولی حجراً لحشره الله تعالی معه یوم القیامه» اگر انسان سنگی را دوست بدارد، خدای متعال اورا با آن سنگ محشور می دارد. اگر انسان بخواهد با ائمه باشد و با آنها محشور شود، باید به گونه ای خود را به ولایت آنها در دنیا را برساند. کاری کند که محبت امام را به او بدهند. سرمایه محبت امام حسین(ع) که واقعا اکسیر اعظم است را به او بدهند. که اگر به کسی بدهند او را زیر و رو می کند.

 

اعمال ماه محرّم
اعمال شب و روز اول محرم
بدانکه این ماه، ماه حُزن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان است و از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت است که چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را کسى خندان نمى دید و اندوه و حُزن پیوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و مى فرمود امروز روزى است که حسین علیه السلام شهید شده است.
 
شب اوّل سید در اقبال براى این شب چند نماز ذکر فرموده :
اوّل: صد رکعت در هر رکعت حمد و توحید بخواند .
دوّم: دو رکعت در رکعت اوّل حمد و انعام و در دوّم حمد و یس .
سوّم: دو رکعت در هر رکعت حمد و یازده قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ در روایت است از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله که هر که در این شب این دو رکعت نماز را بجا آورد و صبحش را که اوّل سال است روزه بدارد مثل کسى است که تمام سال را مُداومت به خیر کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بمیرد به بهشت برود.
و نیز سید براى هلال این ماه دعاء مَبْسُوطى ذکر فرموده و اگر ممکن شود احیا بدارد این شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن روز اوّل .
بدانکه اوّل محرم اوّل سال است و در آن دو عمل وارد است:
اوّل: روزه است و در روایت رَیان بن شبیب از حضرت امام رضاعلیه السلام مرویست که هر که در این روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب کند چنانکه دعاى زکریا را مستجاب نمود .
دوم : از حضرت امام رضا علیه السلام منقولست که حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله روز اوّل محرم دو رکعت نماز مى کرد و چون فارغ مى شد دستها را بلند مى کرد و این دعا را سه دفعه مى خواند:
اَللّهُمَّ اَنْتَ الاِْلهُ الْقَدیمُ وَهذِهِ سَنَةٌ
خدایا تویى معبود ازلى و این سال
جَدیدَةُ فَاَسْئَلُک فیهَاالْعِصْمَةَ مِنَالشَّیطانِ وَالْقُوَّةَ عَلى هذِهِ النَّفْسِ
تازه است از تو خواهم در این سال نگهداریم را از شیطان و نیروى بر این نفس
الاْمّارَةِ بِالسّوَّءِ وَالاِْشْتِغالَ بِما یقَرِّبُنى اِلَیک [یاکریمُ] یا ذَاالْجَلالِ
که پیوسته به گناه فرمان مى دهد و سرگرمى بدانچه مرا به تو نزدیک کند اى صاحب جلالت
وَالاِْکرامِ یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ یا ذَخیرَةَ مَنْ لا ذَخیرَةَ لَهُ یا حِرْزَ
و بزرگوارى اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهى ندارد اى ذخیره آنکس که ذخیره ندارد اى پناهگاه
مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یا کنْزَ
آنکس که پناهگاهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرسى ندارد اى پشتیبان آنکس که پشتیبانى ندارد اى گنج
مَنْ لا کنْزَ لَهُ یا حَسَنَ الْبَلاَّءِ ا عَظیمَ الرَّج اَّءِ یا عِزَّ الضُّعَف آءِ یا مُنْقِذَ
آنکس که گنجى ندارد اى که آزمایشت نیکو است اى بزرگ مایه امید اى عزت بخش ناتوانان اى نجات بخش
الْغَرْقى یا مُنْجِىَ الْهَلْکى یا مُنْعِمُ یا مُجْمِلُ یا مُفْضِلُ یا مُحْسِنُ
غریقان اى خلاص کننده هالکان اى نعمت بخش اى زیباپرور اى فزون بخش اى نیکوده
اَنْتَ الَّذى سَجَدَ لَک سَوادُ اللَّیلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوْءُ الْقَمَرِ وَشُعاعُ
تویى که سجده کرد (و به کمال خضوع درآمد) برایت سیاهى شب و روشنى روز و تابش ماه و شعاع
الشَّمْسِ وَدَوِىُّ الْمآءِ وَحَفیفُ الشَّجَرِ یا اَللّهُ لا شَریک لَک اَللّهُمَّ
خورشید و صداى ریزش آب و بهم خوردن درخت اى خدایى که شریک ندارى خدایا
اجْعَلْنا خَیراً مِمّا یظُنُّونَ وَاغْفِرْ لَنا ما لا یعْلَمُونَ وَلا تُؤ اخِذْنا بِما
قرارمان ده بهتر از آنچه مردم گمان کنند و بیامرز از ما آنچه را که نمى دانند و مگیر ما را بدانچه
یقُولُونَ حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ
گویند بس است مرا خدا معبودى جز او نیست بر او توکل کنم و او است پروردگار عرش
الْعَظیمِ امَنّا بِهِ کلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما یذَّکرُ اِلاّ اُولُوا الاْلْبابِ رَبَّنا
عظیم ایمان داریم به او و هرچه هست از نزد پروردگار ما است و اندرز نگیرند جز خردمندان پروردگارا
لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً اِنَّک اَنْتَ الْوَهّابُ
منحرف مساز دلهاى ما را پس از آنکه هدایتمان کردى و ببخش به ما از پیش خود رحمتى که براستى تویى بخشایشگر
شیخ طوسى فرموده که مستحب است روزه دهه اوّل محرم ولکن روز عاشورا امساک نماید از طعام و شَراب تا بعد از عصر آن وقت بقدر کمى تربت تناول نماید و سید روایت کرده فضیلت روزه تمام ماه را و آنکه روزه او نگه میدارد صائم آن را از هر گناهى.
روز سوّم روزى است که حضرت یوسف علیه السلام از زندان بیرون شده هرکه آن روز را روزه دارد آسان فرماید حق تعالى بر او کارهاى مشکل را و برطرف کند از او اندوه را و در روایت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله است که دعایش مستجاب شود.
روز نهم روز تاسوعا است از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود تاسوعا روزى بود که جناب امام حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عُمر سعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسیارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسین علیه السلام و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مَدَد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعیف غریب.
***
مقتل مکتوب/ شب اول محرم 
اصابت سنگ و تیر به مسلم بن عقیل و شباهت‌های مسلم بن عقیل با حضرت سیدالشهداء
وجَعَلَ يُقاتِلُ حَتّى اُثخِنَ بِالجِراحِ وضَعُفَ عَنِ القِتالِ، وتَكاثَروا عَلَيهِ فَجَعَلوا يَرمونَهُ بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ، فَقالَ مُسلِمٌ: وَيلَكُم! ما لَكُم تَرمونَني بِالحِجارَةِ كَما تُرمَى الكُفّارُ، وأنَا مِن أهلِ بَيتِ الأَنبِياءِ الأَبرارِ؟! وَيلَكُم! أما تَرعَونَ حَقَّ رَسولِ اللّه ِصلى الله عليه و آله وذُرِّيَّتِهِ؟ (الفتوح ابن اعثم كوفي: ج ٥ ص ٥٣)
ترجمه: مسلم بن عقيل به نبرد، ادامه داد تا جراحت هاى سنگينى بر او وارد شد و از جنگيدن ناتوان شد. جمعيت بر او يورش بردند و با تير و سنگ بر او مى‌زدند. مسلم گفت: واى بر شما! آيا به سويم سنگ، پرتاب مى كنيد ـ آن گونه كه به كفّار ، سنگ مى زنند ـ ، در حالى كه من از خانواده پيامبرانِ ابرارم؟ آيا حقّ پيامبر را در باره خاندانش پاس نمى داريد؟
وجه شباهت مسلم با امام حسين (ع)
وبَقِيَ وَحدَهُ وقَد اُثخِنَ بِالجِراحِ في رَأسِهِ وبَدَنِهِ فَجَعَلَ يُضارِبُهُم بِسَيفِهِ وهُم يَتَفَرَّقونَ عَنهُ يَمينا وشِمالاً
ترجمه: امام حسين عليه السلام از زخم هاى تن و سرش سنگين شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشير مى زد و آنها ، از چپ و راستِ او مى‌گريختند. (الإرشاد شيخ مفيد ج ٢ ص ١١١، إعلام الورى طبرسي ج ١ ص ٤٦٨ ، روضة الواعظين ابن فتال نيشابوري، ص ٢٠٨)
فَوَقَفَ [الحُسَينُ عليه السلام ] وقَد ضَعُفَ عَنِ القِتالِ، أتاهُ حَجَرٌ عَلى جَبهَتِه هَشَمَها ثُمَّ أتاهُ سَهمٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ مَسمومٌ فَوَقَعَ عَلى قَلبِهِ …(مثير الأحزان ابن نما حلي ص ٧٣)
ترجمه: امام حسين عليه السلام كه بر اثر نبرد كم توان شده بود ايستاد. سنگى به پيشانى اش خورد و آن را شكست. سپس تير سه شاخه مسمومى آمد و بر قلبش نشست.
***
چرا در ایام عزا سیاه می پوشیم؟ (عیسی سرافراز)
باید از فقدان گل خونجوش بود/ در فراق یاس مشکی پوش بود(۱)
شیعه در ایام عادی و روزهای معمول زندگی از پوشیدن لباس سیاه پرهیز می کند; اما به دهه اول محرم یا آخر صفر، ایام شهادت امیرمؤمنان (ع) و فاطمه زهرا (س) و نظایر آن که می رسد جامه مشکین می پوشد و در و دیوار و کوی و برزن را سیاه پوش می کند . فلسفه این سیاه پوشی چیست؟
این مقاله می کوشد، با طرح برخی از مسائل اصلی درباره چرایی سیاه پوشی، جویندگان حقیقت را با پاسخ این پرسش از جمله شما پرسشگر عزیز آشنا سازد .
لوازم دوستی
قرآن و روایات، دوستی خاندان رسول اکرم (ص) را بر مسلمانان واجب کرده اند.(۲) دوستی لوازمی دارد و محب صادق کسی است که شرط دوستی را – چنان که باید و شاید – به جای آورد . یکی از مهم ترین لوازم دوستی، همراهی و همدلی با دوستان در غم ها و شادی ها است . از این رو، احادیث بر برپایی جشن و سرور در ایام شادی اهل بیت (ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان تاکید ورزیده اند .
حضرت علی (ع) می فرماید: شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شرکت دارند;(۳) امام صادق(ع) نیز فرمود: «شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا، یسوؤهم ما یسوءنا ما یسرهم ما یسرنا … ;(۴) شیعیان ما پاره ای از خود ما بوده و از زیادی گل ما خلق شده اند، آنچه ما را بدحال یا خوشحال می سازد، آنان را بدحال و خوشحال می گرداند.»
این وظیفه عقلانی و شرعی ایجاب می کند که در ایام عزاداری اهل بیت(ع) حزن و اندوه خود را در گفتار (اشک و آه و ناله و زاری)(۵) ، رفتار (کم خوردن و کم آشامیدن)(۶)، و حتی پوشاک (پوشیدن لباسی که از حیث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف حکایتگر اندوه و ناراحتی است) آشکار سازیم; اما چرا لباس و پوشش سیاه؟
چرا سیاه پوشی؟
رنگ سیاه، از جهات گوناگون، آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر یک از این خواص، در مورد یا مواردی خاص، به کار می رود . رنگ سیاه از جهتی رنگ پوشش است; یعنی سبب استتار و اختفا می گردد و برای چنین هدفی به کار گرفته می شود; (۷) از جهت دیگر، رنگ هیبت و تشخص است . به همین سبب، لباس رسمی شخصیت ها سیاه یا سرمه ای سیر است . در نقل های تاریخی موارد فراوان می توان یافت که برای نشان دادن هیبت و تشخص فرد، گروه، حکومت یا مساله ای از این رنگ استفاده شده است. (۸)
یکی دیگر از خواص و آثار رنگ سیاه، آن است که این رنگ به صورت طبیعی، رنگی حزن آور و دلگیر و مناسب عزا و ماتم است . از همین رو، بسیاری از مردم جهان از این رنگ برای اظهار اندوه در مرگ دوستان و عزیزان خود سود می جویند. البته انتخاب رنگ سیاه در ایام سوگواری، علاوه بر نکته فوق، علتی منطقی – عاطفی نیز دارد. آن که در ماتم عزیزان خویش جامه سیاه می پوشد و در و دیوار را سیاهپوش می کند، بااین عمل می خواهد بگوید و بفهماند: عزیز از دست رفته، مایه روشنی چشم و فروغ دیدگانم بود و دفن پیکرش در دل خاک به سان افول ماه و خورشید در چاه مغرب، پهنه حیات و زندگی را در چشمم تیره و تار ساخته و زمین و زمان را در سیاهی و ظلمت فرو برده است .
این مطلب شواهد گوناگون دارد . حضرت زهرا (س) هشت روز پس از رحلت حضرت رسول (ص)، بر مزار آن حضرت فریاد برآورد: «ای پدر، تو رفتی و با رفتن تو دنیا روشنی های خویش را از ما برگرفت و نعمت و خوشی اش را از ما دریغ کرد . جهان، به حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود [ولی اکنون با رفتن تو] روز روشن آن سیاه گشته و تر و خشکش حکایت از شب های بس تاریک دارد . . . و حزن و اندوه، همواره، ملازم ما است . . .» (۹)
فردوسی نیز، با اشاره به قتل سیامک توسط دیوان، می گوید:
چو آگه شد از مرگ فرزند، شاه/ از اندوه گیتی بر او شد سیاه
بنابراین، سیاه پوشی به دلیل رمز و رازی که در این رنگ نهفته است، رسمی طبیعی و سنتی منطقی برای نشان دادن حزن و اندوه بوده، ملل و اقوام گوناگون در ایام عزا از آن بهره جسته اند .(۱۰)
سابقه سیاه پوشی
شواهد فراوانی در متون کهن ایرانی وجود دارد که سیاهپوشی را نشان ماتم و اندوه قلمداد کرده است . شاهنامه فردوسی که بیانگر فرهنگ و تمدن کهن ایران است، از مواردی که جامه سیاه را نمود عزا و غم تلقی کرده، آکنده می نماید . وقتی رستم به ست برادرش، شغاد، ناجوانمردانه کشته شد، با این بیت روبه رو می شویم:
به یک سال در سیستان سوگ بود/ همه جامه هاشان سیاه و کبود
در عصر ساسانیان، هنگامی که بهرام گور در گذشت، ولیعهدش یزدگرد سیاه پوشید:
چهل روز سوگ پدر داشت راه/ بپوشید لشگر کبود و سیاه
وقتی فریدون در گذشت نیز بازماندگان و سپاهش جامه سیاه پوشیدند:
منوچهر یک هفته با درد بود/ دو چشمش پر از آب و رخ زرد بود
سپاهش همه کرده جامه سیاه/ توان گشته شاه و غریوان سپاه
این سیاهپوشی تا اکنون در ایران رایج است.(۱۱)
در اساطیر یونان باستان آمده است: زمانی که تیتس از قتل پاتروکلوس به دست هکتور شدیدا اندوهگین شد، به نشانه عزا سیاه ترین جامه هایش را پوشید . این امر نشان می دهدکه قدمت رسم سیاهپوشی در یونان به عصر هومر باز می گردد . در میان عبرانیان (یهودیان قدیم) نیز رسم آن بود که در عزای بستگان سرها را می تراشیدند و بر آن خاکستر می پاشیدند و لباس تیره می پوشیدند.(۱۲)
بستانی، در دائرة المعارف خود، رنگ سیاه را مناسب ترین رنگ عزا در تمدن اروپای قرن های اخیر گزارش کرده، می نویسد: «طول دوران عزاداری، بر حسب درجه نزدیکی به میت، از یک هفته تا یک سال طول می کشد و بیوه زنان دست کم تا یک سال عزا می گیرند و در این مدت لباس های آنان سیاه رنگ و خالی از هر گونه نقش و نگار و زیور آلات است.»(۱۳)
در کتب تاریخی گزارش شده است که عرب، در مواقع مصیبت، جامه خویش به رنگ سیاه می کرد . (۱۴) در عصر پیامبر (ص) پس از پایان جنگ بدر
که ۷۰ تن از مشرکان و قریش به دست مسلمانان بر خاک هلاکت افتادند، زن های مکه در سوگ کشتگان خویش جامه سیاه پوشیدند . (۱۵)
شعر لبید، درباره سیاهپوشی زنان نوحه گر، مورد استشهاد بسیار از کتب لغت است:
یخشمن حر اوجه صحاح/ فی السلب السود و فی الامساح(۱۶)
آن زنان در حالی که لباس های سیاه عزا و پلاس مویین بر تن کرده بودند، گونه های خویش را با ناخن می خراشیدند.
پس شواهد تاریخی و ادبی نشان می دهد، رنگ سیاه از دیر باز در میان بسیاری از ملل و اقوام نشان عزا و اندوه بوده است . این امر به ایران یا دوران اسلام اختصاص ندارد و اعراب پیش از اسلام، ایرانیان و یونانیان باستان در عزا جامه سیاه یا کبود می پوشیدند.(۱۷)
سیاهپوشی در میان اهل بیت (ع)
گزارش های مستند تاریخی حکایتگر این حقیقت است که پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار(ع) نیز بر این سنت منطقی و رسم طبیعی مهر تایید گذاشته و خود در عزای عزیزانشان سیاه پوشیده اند. به روایت ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، امام حسن(ع) در سوگ امیرمؤمنان علی(ع) جامه سیاه پوشید و با همین جامه برای مردم خطبه خواند . (۱۸) براساس حدیثی که اکثر محدثان نقل کرده اند، زنان بنی هاشم در سوگ اباعبدالله الحسین(ع) جامه سیاه پوشیدند: «لما قتل الحسین بن علی (ع) لبس نساء بنی هاشم السواد و المسوح و کن لاتشتکین من حر و لا برد و کان علی بن الحسین(ع) یعمل لهن الطعام للماتم;(۱۹) وقتی امام حسین بن علی (ع) به شهادت رسید، زنان بنی هاشم لباس های سیاه و جامه های خشن مویین پوشیدند و از گرما و سرما شکایت نمی کردند و پدرم علی بن الحسین (ع) به علت [اشتغال آنان به] مراسم عزاداری، برایشان غذا درست می کرد.»
مرحوم کلینی چنان نقل می کند که سلیمان بن راشد از پدرش نقل کرد: امام سجاد(ع) را دیدم که جبه ای جلو باز و سیاه رنگ و طیلسانی کبود رنگ پوشیده بود.(۲۰)
این شیوه از سوی دیگر ائمه(ع) و بزرگانی چون ام سلمه، مختار ثقفی و سیف بن عمیره نخعی کوفی جریان داشته و در عصر غیبت تا کنون تداوم یافته است.(۲۱)
فلسفه سیاه پوشی عباسیان
عباسیان که در طول قیام داعیه خونخواهی شهدای اهل بیت (ع) داشته اند و وقتی به قدرت رسیدند، دولت خود را دولت آل محمد(ص) و ادامه خلافت علی بن ابی طالب(ع) خواندند، لباس سیاه را برای نشان دادن تداوم ماتم و اندوه شان در فقدان عزت پیامبر و مصائب اهل بیت(ع) انتخاب کردند.(۲۲) براساس منابع تاریخی، پس از قتل فجیع زید و یحیی، آتش خشم مردم علیه رژیم اموی زبانه کشید و در خراسان بزرگ آن روز، شهری باقی نماند که مردمش، لباس سیاه نپوشیده باشند. قیام ابومسلم و ظهور سیاه جامگان عباسی نیز دقیقا در همین دوره حساس تاریخی صورت گرفت. بنی عباس که در بحبوحه قیام زید و یحیی خود و پیروان خویش را از معرکه و جنگ بابنی امیه و خطرات ناشی از آن برکنار داشته بودند، اوضاع و شرایط را جهت بهره برداری مناسب دیدند و به بهانه خونخواهی شهدای مظلوم کربلا و زید و یحیی، پرچم سیاه و سیاهپوشی را ابزار اعلام عزای شهدای اهل بیت(ع) ساختند و با این ترفند دوستداران اهل بیت (ع) را پیرامون خود گرد آوردند; و برای آن که این تبلیغ ظاهری را در اذهان مردم زنده نگه دارند، پس از به قدرت رسیدن، سیاهی پرچم و لباس را شعار همیشگی خویش ساختند.
به دلیل همین فریبندگی ظاهری بود که امام صادق (ع) و دیگر ائمه (ع) به رنگ و لباس سیاه خرده می گرفتند; یعنی مخالفت امام در این موارد، به سیاهپوشی رسمی و خاصی که از سوی بنی عباس تحمیل شده و نماد بستگی و اطاعت از حکومت ستمگران به شمار می آمد، ناظر است نه سیاهپوشی در عزا و ماتم; به ویژه مصائب اهل بیت(ع).(۲۳)
سخن پایانی
آنچه به اجمال و اختصار گذشت، نشان می دهد: اولا، سیاهپوشی سنت منطقی بشر در طول تاریخ بوده و در ایران باستان، یونان و اعراب رواج داشته است. ثانیا، سیاهپوشی بر مصائب اهل بیت(ع) تداوم همان سیره انسانی است . ثالثا، سیاهپوشی از سوی عباسیان یا اعراب پس از اسلام به ایران منتقل نشده، از دیرباز در فرهنگ و تمدن ملت ایران ریشه داشته است.
به هر روی، لباس سیاه نشانه عشق و دوستی به ساحت امامان پاک
اعلان جانبداری از سرور آزادگان در جبهه ستیز حق و باطل
و اظهار تیره شدن آفاق حیات معنوی است. آن که در عزای امامان نور(ع)، خصوصا سالار شهیدان، جامه سیاه می پوشد، جسمی تیره ولی جانی روشن دارد، در ظاهر سیاه است ولی در باطن سپید.

منبع: رجا

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار