سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 69564
تاریخ انتشار: ۸ تیر ۱۳۹۴
تعداد نظرات: . نظر
خانه » یادداشت » سال هزار و سیصد و فتنه
Print This Post
مرثیه ای برای فتنه88 حسین قدیانی ( با تلخیص و نگارش جدید) چهارشنبه نیست اما من نشسته ام بر همان اتوبوسی که چهارشنبه ما را آورد راهپیمایی ۹ دی و دارم از ...

مرثیه ای برای فتنه88

حسین قدیانی ( با تلخیص و نگارش جدید)

چهارشنبه نیست اما من نشسته ام بر همان اتوبوسی که چهارشنبه ما را آورد راهپیمایی ۹ دی و دارم از شیشه دل شکسته اتوبوس به حوادث آن سال نگاه می کنم. چه سالی بود آن سال. چه بی مثال بود آن سال. آن سال ، سال نبود یک تمثال بود از کل تاریخ. الوداع ای سال خوبی ها ، ای سال پر حادثه. آن  سال سالی بود پر حماسه.  سال ریزش ها بود و رویش ها. سال “وانزلنا الحدید فیه باس شدید”. باورم هست دیگر سال ۱۳۸۸ تکرار نمی شود. ۱۳۸۸ عاشورایی بود که یک سال طول کشید. به روایتی ۸ ماه. چه سالی بود ۱۳۸۸٫ سالی با دو راهپیمایی. چه روزی بود ۹ دی. چه خطبه ای خواند آقا در نماز جمعه. آیا ما باز هم زنده خواهیم بود و در پیاله تاریخ، عکس رخ یار را خواهیم دید؟ آن سال سال اصلاح الگوی مصرف بود . آن سال ما به حرف مولای مان گوش جان دادیم و صرفه جویی کردیم در مصرف. ما آن سال در مصرف عنوان “خط امام” صرفه جویی کردیم و گول عکس های سران فتنه با امام را نخوردیم. خط امام یعنی بسیجیانی که در فضای سایبر از عرض اینترنت وحشی رد شدند، نه در “والفجر هشت” که در “دهه فجر هشتاد و هشت”. آن سال ما ثابت کردیم بسیجیان خامنه ای بسیجیان خمینی دیگر هستند و خامنه ای هم نشان داد خمینی دیگر است. آن سال ما صرفه جویی کردیم و به هر کسی با بصیرت نگفتیم. آن سال واژه ها درست سر جای خود مصرف شد. ما عادت کرده بودیم به ول خرجی. الکی به این و آن می گفتیم خط امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، نخست وزیر امام. نوه امام را کاری ندارم اما نتیجه امام “سید حسن” با نام خانوادگی “نصرالله” است. ما آن سال ول خرجی نکردیم و از بازار قطعنامه برای ولایت جام زهر نخریدیم. ما آن سال ول خرجی نکردیم و به هر مکعب مستطیلی نگفتیم استوانه. ما آن سال اجازه ندادیم انقلاب باز هم از جیب بخورد و همت کردیم و برایش سرمایه بصیرت جمع کردیم. آن سال به عاشورا توهین شد اما حسین نگفت؛ “الان انکسر ظهری”، چه اینکه هم “علم” بود و هم “علم دار”. آن سال ظاهر میدان انقلاب به همت شهرداری عوض شد اما خود انقلاب به همت ولایت مداری ملت رنگ عوض نکرد. آن سال خنجر آب دیده را زنگ عوض نکرد. بگوی با منافقین به کوری دو چشم تان آن سال چهره انقلاب را جنگ نرم عوض نکرد. آن سال “ما همه پیرو خط رهبر” بودیم اما تیتراژ خبر تغییر کرد. آن سال سران فتنه بر عکس مردم به جای آنکه از ولایت خط بگیرند به خطا افتادند و از جرج سوروس خط گرفتند. آن سال شیخ از آرای باطله شکست خورد و ادعا کرد در انتخابات تقلب شده. آن سال فائزه از نیاوران آمد تا در میدان انقلاب مخملین ساندویچ چیزبرگر بخورد. آن سال مهدی هاشمی در رفت و عبدالمالک ریغو به چنگ عدالت افتاد. آن سال سال عجیبی بود. انقلاب کاری با فرزندانش نداشت اما برخی از فرزندان ناخلف انقلاب خواستند انقلاب را دو لپی بخورند. آن سال انقلاب مجبور شد گوش فرزندان تُخسَش را بگیرد. آن سال سران فتنه ول خرجی کردند در غفلت و تا می توانستند از مغازه BBC بی بصیرتی خریدند. ما اما باز هم یوسف را خریدیم. یوسف ما اما در چاه نبود. ماه بود و در آسمان می درخشید. ما او را از خدا از روح خدا و به قیمت اشک چشم نیمه شبان خریدیم. اثبات ولایت خامنه ای در قطرات اشک قنوت نماز شب مادر شهید شیرودی است؛ “اللهم احفظ قائدنا سید علی خامنه ای”. اسم شب نماز شب ماست خامنه ای. ذکر هر شب ماست خامنه ای. علی زمانه ماست خامنه ای. حسین دوران است خامنه ای. سید و سالار است خامنه ای. خار در چشم اغیار است خامنه ای …

ما این یوسف ماه پاره را به هیچ زیبا رویی نمی فروشیم. آمریکا آمریکا! تو با ماهواره، ما با این ماه پاره بجنگ تا بجنگیم. تو با ۲۰۰ کلاهک هسته ای اسراییل، ما با این ناخدای با خدا بجنگ تا بجنگیم. تو با بمب اتم، ما با ساندیس جمهوری اسلامی، بجنگ تا بجنگیم. تو با دروغ و تزویر، ما با بصیرت و تدبیر بجنگ تا بجنگیم. آمریکا آمریکا! ما یوسف خود نمی فروشیم. ما مجنون کوی لیلای ولایت خامنه ای هستیم. ما فرهادیم و ناز شیرین بی خریدار نمی ماند…

ما نمی گذاریم امام را از خانه اش از حسینیه جماران بیرون کنند. ما امام بیدار را به آدم های خواب نمی فروشیم. ما اهل موسسه تنظیم نیستیم، امام تنها بماند. “خمینی. دات. آی. آر” یعنی خار در چشم اغیار. “من به خام اندیشی ات ای موسسه تنظیم گرفتار شدم/ چشم بسته تو را در فتنه سال ۸۸ دیدم و بیمار شدم…

خون انقلاب با حجامت بصیرت در سال ۱۳۸۸ تصفیه شد. سال ۱۳۸۸ سال پوست انداختن انقلاب بود. بهار انقلاب بود. سال ۱۳۸۸ شاخه و برگ های زائد درخت انقلاب را حرس کردیم. سه چهار پنج تا شاخه ریخت، شیخ ریخت؛ ریخت که ریخت. چشم باز کن و در بهار انقلاب شکوفه ها را روی درخت انقلاب ببین. در بهار هر خانه ای به خانه تکانی نیاز دارد حتی خانه انقلاب و ما در ۹ دی ۱۳۸۸ انقلاب را خانه تکانی کردیم و اجناس بنجل را انداختیم دور. یک موسسه تنظیم مردود شد، چه اشکالی دارد؛ این همه وبلاگ آمده به عشق رهبر آمده. کم مانده مادر بزرگ من هم برای خودش وبلاگ بزند! باور کنید شوخی نمی کنم. خودش می گوید؛ “برای ولایت فقیه هر کاری لازم باشد انجام می دهیم. بچه های مان را دادیم با افتخار، لازم باشد وبلاگ هم می زنیم، باز هم با افتخار…..

 

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار