سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 7782
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۲
تعداد نظرات: . نظر
خانه » یادداشت » چه کسی بازنده شد؟
Print This Post
حماسه سیاسی سال 92 با لبیک گفتن بیش از هفتاد و دو درصد مردم ایران به ندای رهبر فرزانه انقلاب رقم خورد تا بار دیگر دشمنان انقلاب، سرافکنده تر از ...

حماسه سیاسی سال 92 با لبیک گفتن بیش از هفتاد و دو درصد مردم ایران به ندای رهبر فرزانه انقلاب رقم خورد تا بار دیگر دشمنان انقلاب، سرافکنده تر از قبل سقوط و اضمحلال خود را بیش تر ببینند. این انتخابات جدای از نتیجه آن بیشتر از هر چیز دل رهبر را شاد کرد و یاس و نومیدی بیشتری را برای غرب به بار آورد، اگر چه عده ای از سران کشور های غربی و آمریکا خواستند نتیجه انتخابات را به نفع خود مصادره کنند اما از آن جا که این بار نیز به کاهدان زده بودند، رئیس رژیم صهیونیستی دیگر نتوانست خشم خود را کنترل کند و خواستار اعمال فشار بیشتر بر ایران بود. بنابراین اگر بخواهیم برای این تقابل و رویارویی برنده و بازنده ای پیدا کنیم قطعا برنده آن را باید ملت شریف ایران نامید و بازنده اصلی آن را دشمنان قسم خورده این کشور دانست. هر چند که در دعوای داخلی جناح اصول گرایان شکست خورده اند اما باید چند نکته را به عرض برسانم: 1. جناب حجت الاسلام دکتر روحانی را نباید به چشم دشمن نگاه کرد و پیروزی او را پیروزی دشمنان نامید و این گونه القا کنیم که حتی رهبری از این انتخاب راضی نیست. بلکه جناب روحانی رقیبی بود با سلیقه ای متفاوت که توانست در انتخابات نظر اکثریت مردم ایران را به خود جلب کند. اما او هیچ گاه دشمن انقلاب و نظام و رهبری نخواهد بود و هیچ گاه نیز بنای مخالفت و مقابله با گفتمان انقلاب را ندارد. امروز متاسفانه از سوی دشمنان سعی می شود که دکتر روحانی را ضد نظام و رهبری و جریان انقلاب معرفی کنند تا بواسطه آن، این گونه القا کنند که مردم از رهبری و گفتمان انقلاب خسته شده و در این انتخابات در حقیقت به انقلاب و رهبری ” نه ” گفته اند. استارت کارشان را نیز با پذیرفتن انتخابات ایران و تبریک های مکررشان زده اند. اما باید هوشیار باشیم و آب در آسیاب دشمن نریزیم. امروز در کشور ما همه کسانی که پای صندوق های رای آمده اند حتی کسانی که به آقای روحانی رای داده اند به پای انقلاب ایستاده و مطیع امر رهبرشان هستند چرا که اگر غیر از این بود مانند عده ای از فریب خوردگان خود فروخته اصل انتخابات را تحریم می کردند. 2. پیروزی دکتر روحانی راباید شکست اصولگرایان در این انتخابات نامید. اما آیا این به معنای روی گردانی مردم از گفتمان اصول گرایی و روی آوری به اصلاحات است؟ البته باید دانست که آقای روحانی اصلاح طلب نیست بلکه عضو جامعه روحانیت مبارز و به اصطلاح اصول گرای سنتی نامیده می شود و امروزه آنها را به اعتدال گرایان می نامند اما بالاخره اصلاحات از او حمایت کرد و ظاهرا او را جزء اصول گرایان نباید به حساب آورد. می دانیم بسیاری از کسانی که به آقای روحانی رای داده اند به گرایش او رای نداده بلکه به شعار های او رای داده اند همچنان که دوره قبل همه کسانی که به احمدی نژاد رای داده بودند به اصولگرایی او نبوده بلکه به شعار های او بوده است. اما باید آسیب شناسی کرد که چرا اصول گرایان نتوانستند اعتماد ملت ایران را جلب کنند؟ چرا اصلاحاتی که دیگر در انظار نردم مرده و به تاریخ پیوسته بود دوباره جان گرفت؟ قطعا به دو مقوله در این زمینه می توان اشاره کرد: اول این که انحرافی که در دولت آقای احمدی نژاد به وجود آمد باعث سلب اعتماد مردم شد. دولت آقای احمدی نژاد یک دولت اصول گرا به حساب می آمد چه آقای احمدی نژاد بخواهد چه نخواهد و کارهای او به حساب اصول گرایان گذاشته شده است. اکنون این انحرافات و زاویه گرفتن با رهبری، عزل و نصب های بی حساب و کتاب، بها دادن به افراد بی ارزش، سخن گفتن از اموری که منجر به وهن دین و مذهب شده است، سوء مدیریت و تدبیر در مساله گرانی و تورم و …. باعث شد که مردم به راحتی نتوانند به این جریان اعتماد کنند. هرچند که نباید خدمات ارزنده و کم نظیر این دولت را فراموش کرد اما بسیاری از مردم ایران هیچ چیز را با مقابل رهبری ایستادن عوض نمی کنند و عده ای نیز پایان کار را می بینند که نمی توان به پایان دولت دهم نمره مثبتی داد. دوم این که اختلاف در میان اصول گرایان پدیده شوم و نامبارکی بود. مساله ای که امت اسلامی از صدر اسلام تا کنون از آن رنج می برند. آن جا که یاران معاویه با این که بر باطل بودند، اما چگونه هم دل و هم صدا و یک رنگ در مقابل امام علی ایستادند و یاران امام علی که بر حق بودند و در مقابلشان احدی تاب ایستادن نداشت چگونه بر طبل اختلاف زدند و هر کس ندایی داد و برای خود سخنی راند و این میان آن که تنها ماند علی بود و حقانیتش. و جان سوز تر این که امروزه رهبری انقلاب این واقعه تاریخی را یاد آور شده و بر این اتحاد و همدلی تاکید دارند اما چه سود که آقایان هم چنان در احساس تکلیف!! به سر برده و هیچ گاه برای منافع اسلام نخواسته اند رفع تکلیف خود را نیز ببینند. آقایان به اصطلاح اصول گرا باید بدانند که هنوز به آن درجه خلوص نرسیده اند و باید بیشتر کار کنند و افرادی به جامعه تحویل دهند که هم مدیر و مدبر باشد و هم آن قدر اخلاص داشته باشد که برای منافع جامعه از خود بگذرد. 3. نکته پایانی این که نباید از ساکتین در انتخابات نیز غافل شد. ما همچنان ساکتین در فتنه را محکوم می کنیم اما در این انتخابات کسانی که نباید سکوت کنند، سکوت کردند و باعث سر در گمی مردم شد. بسیاری از مردم تا روزهای پایانی تبلیغات نتوانستند کاندیدای اصلح را شناسایی کنند، آیا این وظیفه نخبگان و بزرگان نبود که به آن ها به طور صریح اعلام می کردند چه کسی اصلح است؟ یعنی اگر چه تعدد در میان کاندیداها برطرف نشد اما می شد با مدیریت بزرگان این ائتلاف در میان مردم ایجاد شود. عده ای خود را در جایگاه رهبری می دانستند و خیال می کردند شان بزرگی آن ها اعلام نکردن رای شان است در حالی که این جایگاه مخصوص رهبری جامعه است و سایرین باید با مصداق مردم را راهنمایی می کردند. اما در پایان باید خدا را شکر کرد هم به خاطر این حماسه بزرگ سیاسی و هم به خاطر بلوغ فکری سایر کاندیداها و طرفدارانشان که با شکست خود نظام را متهم نکرده و هزینه برای انقلاب درست نکردند. باز هم باید دست تک تک مردم فهیم ایران را بوسید

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار