سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 96287
تاریخ انتشار: ۲ مهر ۱۳۹۵
تعداد نظرات: . نظر
خانه » خبر » عاشقانه‌ای زیبا با رنگ و بوی شهادت/ همسر شهید: خواب دیده بودم امین به سِمت محافظ بارگاه حضرت زینب(س) منصوب شده بود/ از خواب من خوشحال بود و برای همه تعریف می‌کرد
Print This Post
به گزارش سلام دلفان، نزدیک عصر بود که گفت: به خانه برویم. می‌خواهم وسیله‌هایم را جمع کنم. باید بروم. جا خوردم. حس کرختی داشتم. گفتم: کجا می‌خواهی بروی؟ بس است ...

به گزارش سلام دلفان، نزدیک عصر بود که گفت: به خانه برویم. می‌خواهم وسیله‌هایم را جمع کنم. باید بروم. جا خوردم. حس کرختی داشتم. گفتم: کجا می‌خواهی بروی؟ بس است دیگر. حداقل به من رحم کن… تو اوضاع و احوال مرا می‌دانی. قیافه مرا دیده‌ای؟ خودم حس می‌‌کردم خُرد شده‌ام. گفتم: می‌دانی من بدون تو نمی‌توانم نفس بکشم. دیگر حرفی از رفتن به سوریه نزن. خودت قول داده بودی فقط یکبار بروی… گفت: زهرا من وسط مأموریت آمده‌ام به تو سر بزنم و بروم. دلم برایت تنگ شده بود.
ادامه خبر را در اینجا بخوانید

Powered by WPeMatico

دیدگاهها بسته شدهاند.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار