سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 127693
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۶
تعداد نظرات: . نظر
خانه » خبر » همسر شهید: برای شب عروسی در برگه‌هایی احادیث معصومین را نوشتیم و بین میهمان‌ها توزیع کردیم/ موقع اعزام به من گفت شما تنها خانمی هستی که از رفتنم ذوق می‌کنی!/ ماجرای چمدانی که مرتضی با آن به سوریه رفت
Print This Post
به گزارش سلام دلفان، دو، سه روزی می شد از آقا مرتضی بی خبر بودم. شب شهادتش حالم حسابی منقلب بود. خواب دیدم آقا مرتضی با شهید سجاد مرادی سر ...

به گزارش سلام دلفان، دو، سه روزی می شد از آقا مرتضی بی خبر بودم. شب شهادتش حالم حسابی منقلب بود. خواب دیدم آقا مرتضی با شهید سجاد مرادی سر سفره ای نشسته‌اند و آقا مرتضی هم دو دستی غذا می خورد، گفتم : کمی با من صحبت کن اما فقط می خندید. فردای آن روز از طرف خانواده آقا مرتضی تماس گرفتند و گفتند : برای سلامتی اش ختم صلوات برداشته اند. خودم را رساندم آنجا. گفتند: آقا مرتضی تیر خورده است. یاد حرفش افتادم. می گفت: اگر گفتند فرماندهان قرار است به خانه بیایند این یعنی شهادت نصیبم شده است. تا شنیدم منتظر فرماندهان هستند، فهمیدم که آقا مرتضی به آرزویش رسیده است.
ادامه خبر را در اینجا بخوانید

Powered by WPeMatico

دیدگاهها بسته شدهاند.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار