به گزارش سلام دلفان، آقا كه ایشان را دیدند، گفتند که دلشان میخواسته نكتهای به استاد آذر یزدی بگویند. همه منتظر شنیدن بودند. پیرمرد كمی خودش را جابهجا كرد و ...
به گزارش سلام دلفان، آقا كه ایشان را دیدند، گفتند که دلشان میخواسته نكتهای به استاد آذر یزدی بگویند. همه منتظر شنیدن بودند. پیرمرد كمی خودش را جابهجا كرد و شوری در دلش افتاد. آقا با همان لبخند همیشگی گفتند: “حال كه ایشان را میبینم، میگویم كه من خودم از جهت رسیدگی به فرزندانم، بخشهایی را از این مرد و كتاب او میدانم… دورهای بود كه فرزندان من به دوران بلوغ رسیده بودند و در دورهی طاغوت كه فضا برای نوجوانان و جوانان گمراه كننده بود، كتاب ایشان (قصههای خوب برای بچههای خوب) كمك بزرگی به من كرد.
ادامه خبر را در اینجا بخوانید
Powered by WPeMatico



