سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 10589
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۲
تعداد نظرات: ۶ نظر
خانه » اخبار برتر » گزارشی از یک واقعیّت تلخ/ در شهر ما چه می گذرد؟
Print This Post

امروز با دیدن دو پسر بچّه در میان آشغال های کنار جاده قلبم فرو ریخت، من با بچّه هایم راهی تفریح بودم اما این دو بچّه نیازمند …

سلام دلفان– سایت نسیم دلفان نوشت: امروز عید فطر بود روز پاداش ، روز عیدی خداوند تبارک و تعالی به بندگان صالح خود ، صبح زودمان را با لبخند راهی محل برگزاری نماز عید فطر شدیم ، نمازمان را در حال و هوایی کاملأ معنوی به پایان رساندیم ، امروز روز زکات فطریه بود ، امروز روز نگاه ویژه خداوند و بندگان مؤمن او به تهی دستان و نیازمندان بود…

نیازمندان ، آخ این کلمه نیازمندان چقدر برایم امروز با روزهای دیگر فرق می کرد ، نیازمندان …

راستی چه چیز باعث می شود به شخصی یا خانواده ای بگوییم نیازمند ؟ اصلأ خانواده نیازمند چه کسانی هستند؟ می گویند امروزه خانواده ای وجود ندارد که سر بی شام بر بالین بگذارد ، آیا واقعیت امر همین است؟ اما برخی اوقات دیدن یکسری صحنه ها باعث می گردد باورمان نشود “امروزه خانواده ای وجود ندارد که سر بی شام بر بالین بگذارد”

امروز عصر بس از کلی اعتراض بچه هایم ، به اینکه چرا ما را بیرون نمی بری ، متقاعد شدم با آنان سری به باغ یکی از دوستان بزنیم ، راه افتادیم …

در اولین پیچ های جاده بادآور بودیم که با گذاشتن از کنار محل تجمع آشغال های شهر چشمم به یک صحنه درد آور افتاد ، شاید این چنین صحنه هایی را بارها و بارها دیده بودم اما همانطور که گفتم امروز معنی و مفهوم کلمه ای بنام نیازمند برایم با روزهای دیگه فرق داشت ، صبح مان را هم با زکات فطره شروع کرده بودیم ، زکاتی که برای نیازمندان بود ، حق نیازمندان بود…

امروز با دیدن دو پسر بچه در میان آشغال های کنار جاده قلبم فرو ریخت ، من با بچه هایم راهی تفریح بودم اما این دو بچه نیازمند …

خدایا ، اینها با این سر و وضع در میان زباله های متعفن چه میکردند؟ مگر اینها خانواده ندارند؟ آیا واقعأ نیاز انسان را به هر کاری وادار میکند!!!

چند متری جلوتر ایستادیم ، فرمان دلم چیز دیگری بود ، دلم می گفت : لحظه ای درنگ کن ، مگر ادعا نداری که خبرنگاری؟ مگر همین دیروز ۱۷ مرداد ماه روز خبرنگار نبود و از دغدغه های کاری ات نمی گفتی ! مگر همین دیروز نبود که گفتی کار خبرنگار عبادت است؟ خدمت به خلق است؟

دلم گفت : باز که ایستاده ای ! پیاده شو از این آهن پاره ، برو چند کلامی با این دو نیازمند همکلام شو ، امروز روز نیازمندان هم هست برو …

پیاده شدم ، اما به بچه هایم توصیه کردم جلو نیایند ترسیدم اگر جلو آیند آن دو خجالت بکشند و یا آهی از دل …

<

آرام به طرفشان راهی شدم ، به محض اینکه چشمشان به من افتاد خواستند فرار کنند…

اما من با لبخندی آرامشان کردم ، گفتم آمده ام چند لحظه کنارتان باشم ، نکند از مهمان بدتان می آید ، یکی از آنها سن کمتری داشت او هم با لبخدی مرا مهمان کرد و با تکاندن زیر انداز کهنه ای که زیرشان بود از من خواست بنشینم.

نشستم ، بوی خوبی آنجا نمیامد ، هیچ شباهتی به مهمانی نداشت ، اما مهمان نوازها کاملأ مهمان نواز بودند ، چیزی نداشتند پذیرایی کنند ، تنها دارایی شان لبخندی بود که  آن را نثارمان کردند ،

ابتدا با ع س هم کلام شدم ، “ع . س” ۸ سال داشت کلاس دوم رو تمام کرده بود معدلش هم بد نبود ، پدرش شغل دائمی نداشت ، هر کاری ازش بر می اومده انجام داده ، اما اداره یک خانواده چند نفره با این اوضاع بحرانی اقتصاد کشور ما کار سختی است ، ع س گفت : باید کمکش کنم ، پدرش را می گفت ، حداقل باید هزینه خودم رو در بیارم ، من حتی روزهایی که درس میخوانم بازهم کار میکنم ، چاره ای ندارم

لبخدی زد و به آشغال ها نگاهی انداخت و گفت : کار دیگه ای ازم بر نمیاد…

سکوتش نشون داد دوست نداره بیشتر توضیح بده…

نگاهم را به سمت نفر بعدی بردم ، اسمش ” آ . م ” بود ، ۱۰ ساله داشت ، کلاس چهارم رو تموم کرده بود ، آ . م خیلی کم حرف تر از اون یکی به نظر میامد، شایدم چون سنش بیشتر بود خجالت می کشید ، پدرش همین شغل رو داشت و از این راه درآمد بخور و نمیری داشت ،

سرش رو پایین انداخت ، خودش خوب می دونست کارش چندان کار آبرومندی نیست اما …

گفتم : از میون این اشغال ها چی گیرتون میاد؟

گفت : هر چیزی که به درد فروش بخوره !

بله ، نیاز هردوی این بچه های شیرین زبان رو به این محل کشیده بود ، نیاز ، نیاز ، نیاز…

خدایا ، از فطریه های امروز چیزی هم به این پرورش یافتگان زحمت و رنج می رسد؟

  1. نویسنده دیدگاه: ندافرهادي
    مرداد ۱۹, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۵:۰۴

    سلام
    اشك چشام سرازيرشدوآهي تاسف باركشيدم!نه به خاطراين بچه ها؟!براي خودم وامثال خودم كه تبديل به آدم ماشيني شديم واحساسات واخلاق روفراموش كرديم!فقراخلاقي به مراتب وحشتناك وغيرقابل تحمل ترازفقرمادي است!!!

  2. نویسنده دیدگاه: طاها علوی
    مرداد ۲۰, ۱۳۹۲ در تاریخ ۰۲:۰۷

    باید بر دستانی که از میان ناپاک ترین زباله ها پاک ترین لقمه را جستجو می کنند بوسه زد . ای کاش در کنار این تصویر؛ تصاویری هم از هم سن و سالان اینهارو منتشر می کردید که چگونه با پول حرام سوار بر ماشین های گرانقیمت هستند و در داخل شهر پرسه می زنند و چگونه عامل مخل آسایش و امنیت مردم هستند . نوجوانانی تابلو دار و نام ونشان دار که از کنار هر کسی رد می شوند ؛ همه می دانند که با چه تجارتی به این ثروت دست یافته اند .

  3. نویسنده دیدگاه: یونس بهاروند
    مرداد ۲۱, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۶:۱۸

    با سلام

    ضمن عرض تشکر از مطلب شما!
    به قول معروف از ماست که برماست!
    وقتی کورکورانه به دنبال مدل های توسعه غربی می رویم و حتی به خود زحمت تامل و تفکر در زمینه مبانی و دستاورد های آن را نمی دهیم، طبیعی است که به چاه غربی ها افتاده و روزگار ناخوش نصیبمان می شود. وقتی روستاها در بین چرخ توسعه غربی نابود می شوند، زاغه نشینی و حاشیه نیشینی شهرها، فقر اکثریت و رفاه اقلیت، سرمایه سالاری و سرمایه داری و هزاران مصیبت دیگر پدید می آید؛ که این هنوز ابتدای راه رو به قهقرای تمدن مدرن و پست مدرن است.
    شهر نشینی و زباله گردی از دستاوردهای تمدن مدرن غربی است. والا مردم لر با بیش از ده هزارسال سابقه تمدنی- به استناد آثار مکشوفه از دوره مفرغ در لرستان- همیشه مردمانی دارا، غنی و توانمند بوده اند.
    وقتی ما به داشته های خود نمی اندیشیم، از فقر و مصیبت دیگران بهره مند می شویم.

    موفق باشید!

    • نویسنده دیدگاه: نام شما...
      مهر ۲۳, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۱:۱۵

      آقای بهاوند تا زمانی که تو و افکارت و امثال تو در این شهر حکومت میکنند وضع از این که هست بهتر نمی شود.
      غربی نیستم و از غربهم خوشم نمیاد اما این موضوع چه ربطی به غرب داره

  4. نویسنده دیدگاه: اقدام ضد بهداشتی متوّلیان بهداشت شهر! + عکس
    مهر ۱۴, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۹:۲۹

    […] که متوجه آنان است به سوی این زباله ها کشیده می شوند( اینجا) چرا که مقدار قابل توجهی پلاستیک و اشیائی از این قبیل […]

  5. نویسنده دیدگاه: دلفانی 92
    مهر ۲۳, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۱:۱۶

    با سلام خدمت تمامی مردم دلفان
    از سایت سلام دلفان خواهش میکنم این موضوع رو بررسی کنه
    چندی پیش از دهن مسئولین اداره حفاظت از محیط زیست دلفان_که اونم الشتری بود_شنیده شد که قراره یه مکان برای جمع آوری زباله و آشغال شهرستانهای دلفان و الشتر در نزدیکی روستای گاوکش دلفان احداث بشه که فاتحه محیط زیست دلفان و تنگه بسیار زیبای گاوکش با این کار احمقانه رو باید خوند.
    ….همین مونده که الشتریها زباله های کثیفشون رو بریزن رو سر مردم دلفان.
    از تمامی همشهریان فهیم دلفانی، دوستداران محیط زیست و انجمنهای مربوطه خواهش میکنم از این اقدام جلوگیری کنن. من حقیر برای ممانعت از این کار تا آخر مبارزه خواهم کرد.

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار