سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 1152
تاریخ انتشار: ۶ دی ۱۳۹۰
تعداد نظرات: ۴۵ نظر
خانه » یادداشت » خان و خان بازی سیاسی تا کی؟
Print This Post
باتوجه به اینکه ساختار جمعیتی شهرستان های دلفان و سلسله طایفه ای می باشد، از دیرباز در هر طایفه، یک یا چند خانواده به عنوان بزرگان آن طایفه، رهبری مردم ...

باتوجه به اینکه ساختار جمعیتی شهرستان های دلفان و سلسله طایفه ای می باشد، از دیرباز در هر طایفه، یک یا چند خانواده به عنوان بزرگان آن طایفه، رهبری مردم را بر عهده داشته  و به خاطر موقعیت آنان محل رجوع مردم بوده و مردم از آنها حرف شنوی داشته اند. برخی به عنوان کدخدا به امور مردم رسیدگی نموده و به حل اختلافات و نزاع بین مردم و رفع مشکلات مردم پرداخته اند که امر پسندیده ای بوده و می باشد. برخی دیگر با توسل به قدرت و به عنوان «خان» بر مردم طایفه به نوعی حکومت کرده اند که با وقوع انقلاب اسلامی، بساط خوانین در دلفان و سلسله، به ظاهر برچیده شد و یا به عبارتی، تغییر شکل داد.

 با شروع سازوکار انتخابات برای انتخاب نماینده و… در شهرستان، آن خوانین قدیم از یک سو و بزرگان و کدخداهای مورد احترام مردم از سوی دیگر، به خاطر موقعیت و نفوذ و تأثیری که بر مردم داشتند منشأ و مرجع انتخاب نماینده قرار گرفتند. به طوری که اکثریت ایشان از کاندیدای خاصی حمایت می کردند، مردم هم برخی به خاطر احترامی که برای ایشان قائل بودند و برخی به طمع برخورداری از موقعیت و منافع و عده ای نیز از ترس بروز مشکلاتی برایشان، به متابعت از آنان آراء خود را به حمایت از آن شخص به صندوق می ریختند و آن شخص به عنوان نماینده مردم به مجلس راه می یافت و کم کم این طبقه به خوانین سیاسی شهر تبدیل گردیدند؛ امّا مشکل اصلی اینجا بود  که معیار انتخاب نماینده توسط این خوانین، نه مصلحت و نه خیر و صلاح عموم مردم؛ بلکه منافع شخصی و گروهی خود و اطرافیانشان بود و نماینده منتخب نیز وامدار اینان بوده و توجه خود را معطوف به خواست آنان که از درخواست انواع امتیازات ریز و درشت، ویژه خواریها، تصاحب پست های اداری، انواع وامها و تسهیلات بانکی و… تا گرفتن تراکتور، کمباین و… تشکیل می شد می کرد و هم و غم نماینده، تأمین خواست این طبقه برای ورود مجدد به مجلس می شد و نه درد و مشکلات مردم.

نتیجه این سازوکار، پس از 33 سال انتخاب نماینده، به وجود آمدن طبقات و باندهای مافیای قدرت و ثروت برای خوانین و اطرافیانشان آمار بالای بیکاری، فقر، اعتیاد، معضلات اجتماعی و اخلاقی برای عموم مردم گردید.

البته شایان ذکر است که این به معنای نادیده گرفتن خدمات نظام اسلامی به این منطقه محروم نبوده و این همه خدمات زیربنایی در بخش های مختلف که انجام گرفته را نادیده نگرفته؛ بلکه این حجم انبوه خدمات را از طرح های ملّی که نظام مقدس جمهوری اسلامی، در راستای خدمت به مناطق محروم انجام داده، می دانیم و قدردان آن می باشیم؛ امّا عدم پیگیری معضلات ذکر شده، از سوی نمایندگان شهرستان که باعث گردید نورآباد بالاترین آمار بیکاری را در لرستان و در کشور داراست و این نشان از کوتاهی نمایندگان مردم دارد.

و امّا روی اصلی سخن، خطاب به مردم عزیزمان :

آیا وقت آن نرسیده است که به خود آمده و پیروی از خواست این طایفه خودخواه دنیاطلب را که آبادکردن دنیای آنان و خراب کردن دنیا و آخرت خودمان است را کنار گذاشته و در انتخاب نماینده مردم که باید مدافع منافع عموم مردم و پیگیر مشکلات مردم به جای منافع گروه و طبقه ای خاص باشد، دقّت نماییم و برای رضای خدا، آن شخص را که برای خدمت به دین و دنیای مردم اصلح می دانیم بدون تعصبات قومی و قبیله ای انتخاب نماییم تا توفیق رضای خدا و خشنودی حضرت ولی عصر(عج) به عنوان صاحب این مملکت را کسب و شاهد آبادانی هرچه بیشتر شهرستان و رفع معضلات و محرومیت های آن باشیم؟

به امید آن روز

  1. نویسنده دیدگاه: رستاد
    دی ۱۳, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۹:۴۵

    به اميد روزي كه دلها با خدا همراه باشد

    • نویسنده دیدگاه: نام شما...
      شهریور ۲۱, ۱۳۹۱ در تاریخ ۲۱:۲۱

      مشكلي نيست شما تخريب كنيد كرمانشاهيان تاييد ميكنند اين مطلبو بخونيدhttp://alem-kermanshah.blogfa.com/category/71

  2. نویسنده دیدگاه: سفره
    دی ۱۵, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۳:۲۷

    در پاسخ به گفته شما:
    1- خان به معنی سفره است . یعنی سفره این بزرگان برای مردم فقیر و گرسنه همیشه گسترده بوده است.
    شما میتوانید از بزرگان در مورد قحطی حدود 70 سال پیش بپرسید
    2- همین افراد که مورد خطاب شما بودند اوایل انقلاب در آن بحبوحه، مدیریت و فرماندهی پاسگاه دلفان را در کمک به برقرای نظم در اوایل انقلاب بر عهده داشتند.
    3- این بزرگواران از لحاظ دین و دیانت و متانت و علم اسوه مردم و زبانزد خاص و عام بودند.

    • نویسنده دیدگاه: عارف
      بهمن ۱۰, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۰:۱۲

      دوست من او ن چیزی که شما سفره معناش کردید خان نیست. عزیزم تشریف ببر و چند کلمه ی فارسی هماه با معنی یاد بگیر بعد تشریف بیر تو سایت.خوان

      • نویسنده دیدگاه: جوهر
        بهمن ۲۰, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۳:۳۷

        آقای عارف سعی کن این همه عجله ای که برای اشتباه گرفتن از دیگران داری رو جای دیگه ای خرج کنی که کلمه همراه رو هماه ننویسی.

  3. نویسنده دیدگاه: کوه
    دی ۱۵, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۳:۱۹

    با سلام خدمت تمام مردم دلفان
    از فرمایشات موکد حضرت علی (ع) به مالک اشتر:
    ” ای مالک فرماندهان و سرداران لشکرت را از خانواده های با اصالت و نجابت انتخاب کن. “

  4. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    دی ۱۶, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۱:۴۹

    راستی به نویسنده فرهنگ دوست و فرهیخته مقاله “خان و خان بازی تا کی؟ ” این مهم باید یادآوری بشه که واژه ی “خان” ریشه ترکی داشته و هیچ ربطی به زبان عربی ندارد،بنابراین واژه جمع مکسر “خوانین” غلط فاحش نگارشی محسوب می شود و به هنگام جمع بستن آن،درستر است که از ابزار فارسی جمع بستن یعنی “ها” بهره برده و کلمه را به صورت “خان ها” بنویسم. گویا نویسنده گرامی و پژوهشگر همشهری ما،نه تنها در مطالعه تاریخ خان های دلفان به خود زحمت نداده اند،بلکه فاقد آگاهی ابتدایی در درک ریشه واژه و نگارش درست آن بوده اند.

  5. نویسنده دیدگاه: اصلاحیه نه به خاطر یک مشت دلار ...
    دی ۱۶, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۲:۲۴

    آقای نویسنده مقاله ” خان و خان و بازی” اگر اهل اندیشه و اخلاق و فهم مقتضیات زمان بودید و البته از لذت چشیدن چاشنی شرافت و اعتراف به واقعیت بهره ای می بردید،باید به این درک می رسیدید که اتفاقا” معضل بزرگ عصر ما،فرومایگی و جنبش فرومایگی است و نه بزرگی و نجابت و اصالت.ما بیش از هر درد دیگری گرفتار رنج فرومایگی و انسانهایی هستیم که چون به جایی و اندیشه شریف و اصیلی تکیه ندارند،معلقند و بیماری بزرگشان بلاتکلیفی و بی اعتقادی و بی ریشه گی است.و درست به همین دلیل در هر عصری تبدیل به ابزاری برای دشنام دادن و شوریدن بر هر کسی و آرمانی هستند که تن به هر ذلتی نمی دهد و به هر فریبی دل خوش نمی دارد. بر شما حرجی نیست اگر برای فرار از گذشته خود اصالت و فرهیختگی را آماج روح و ذهن سرگردان خود قرار دهید.

  6. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    دی ۱۶, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۸:۳۹

    افرين برشما عالي بود

  7. نویسنده دیدگاه: احد شهبازی
    دی ۲۰, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۱:۵۳

    برادر عزیز با تشکر از مطالب خوب و ارزنده شما.مراتب فوق دغدغه همه مردم عزیز شهرمان خصوصاجوانان فهیم وتحصیل کرده میباشد.به این امید تمام آحاد مردم به فرمان رهبر فرزانه لبیک گفته و با شرکت در انتخابات با انتخاب کاندیدای اصلح در جهت پیشبرد اهداف نظام مقدس اسلامی و پیشرفت وآبادانی شهرمان برگ زرینی را در صندوق رای بیندازند.

  8. نویسنده دیدگاه: دكتر آيت قاسمي
    دی ۲۲, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۳:۲۳

    به نام خدا
    چندي پيش ( مورخه 6/10/90) در حال وبگردي بودم كه به مطلبي از ابراهيم شهبازي در سايت خبري {سلام دلفان } برخورد كردم كه ضمن مطالعه ي آن بر خود لازم دانستم جهت تنوير افكار عمومي و نيز نقد مقاله ي مشار اليه مطالب زير را عنوان نمايم :
    آقاي شهبازي هم شما و هم اين حقير قبل از نوشتن هر مطلبي بهتر است كه خوب بيندشيم چرا كه مخاطبمان قشر تحصيلكرده ي جامعه است‏ ، چه آن هايي كه تحصيلات آكادميك دارند و چه غير آكادميك ! سر تيتر مقاله تان اين بود : « خان و خان بازي سياسي تا كي؟»، اول اين كه در اين جمله « خان و خان بازي » از لحاظ ادبي نادرست است چون اصل اين كلمه ي تركيبي «خان خاني»يا «ملوك الطوايفي» مي باشد (فرهنگ معين صفحه ي 446) واما اصل جمله ي «خان و خان بازي سياسي »از لحاظ ادبيات سياسي در هيچ منبع سياسي يا در هيچ فرهنگ لغت و دايرة المعارفي وجود ندارد ! البته شايد شما آنقدر قدرت اصطلاح سازي تان بالاست كه خود دايره المعارفي هستيد كه تمام منابع مي بايست به شما رجوع كنند !
    آقاي شهبازي – نقاد محترم – ! نمي دانم تا چه حد از حكومت ملوك الطوايفي ( يا به قول شما خان و خان بازي ) رنج برده و يا در حال رنج بردن هستيد و يا نياكان شما چقدر از خوانين رنج و ستم ديده اند اما آنچه بوده و هست مشكلي است كه بين شما و خوانين هست ، شما جهت احقاق حق ضايع شده اتان مي توانيد از طرق قانوني با مراجعه به مراجع ذي صلاح اقدام كنيد نه اين كه مشكلات اقتصاي و اجتماعي و سياسي جامع را به گردن خوانين بياندازيد البته اين بدان معنا نيست كه من از خوانين يا حكومت فئوداليته دفاع كنم بلكه اصل مطلب اين حقير اين است كه سرنوشت مردم را خود مردم تعيين مي كنند و اين مردم هستند كه با مظلوميت خود اجازه ظلم وستم را به ظالم مي دهند خواه اين كه اين ظلم در لباس خان و ارباب باشد خواه در لباس دين وايمان
    آقاي شهبازي ! ريشه ي مشكلات مردم تاثير خوانين بر راي مردم نيست بلكه در مسائل ديگر هم چون عشاير ي بودن منطقه ، تقلب هاي انتخاباتي ،قانوني اجرا نشدن قوانين انتخابات از يك جناح خواست بودن اكثريت هيات هاي محترم شوراي نگهبان و اجرايي شهرستان مي باشد به عنوان مثال با توجه به عشيره اي بودن نظام اجتماعي شهرستان دلفان چنان چه خانواده يا طايفه اي با خانواده و طايفه ي ديگر بر سر هر نوع مسئله اي در اختلاف باشند اين اختلاف در نوع انتخاب كانديداي مورد نظر شان در هنگام انتخابات مجلس شوراي اسلامي ونيز رياست جمهوري تاثير گذار است و لو اينكه آن كانديداي محترم از جناحي بر خلاف جناح مورد نظرشان باشد كما اينكه در طي 33 سال گذشته هر چند بار شاهد ضرب و شتم و قتل و كشتارهايي بر سر مسئله ي انتخابات ناسالم در سطح شهرستان دلفان بوده ايم !
    آري انتخابات در اين منطقه كمتر رنگ و بوي سياست را به به خود گرفته و مي گيرد! مسائل فوق الذكر و برخي مسائل ديگر كه به ذهن اين حقير نمي رسد باعث مي شود كه نمايندگاني را به مجلس(تلفظ كلمه مجلس به گويش بعضي ها : مه جه ليس = mejelees) بفرستيم كه در طي سالياني متمادي در مجلس شوراي اسلامي 5-4 دقيقه نطق درست ئ حسابي در صحن علني مجلس نداشته باشد و فرصت هاي طلايي در اين منطقه سال به سال از دست رفته و روز به روز بر محروميت هاي اين مرز و بوم افزوده گردد و مصداق اين جمله ي زيبا قرار مي گيريم كه : «خلايق را هر آن چه لايق»

    دكتر آيت قاسمي

    • نویسنده دیدگاه: گربه روی شیروانی داغ
      بهمن ۷, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۲:۴۸

      بجناب آقای دکتر قاسمی
      با دررود به محضر شریف و بزرگتان
      طبیب در تاریخ این دیار تنها درمانگر دردهای جسمی آدمی نبوده است،بلکه همزمان با این مهم ،به التیام بخشیدن به دردهای روحی و فرهنگی انسان و اجتماع او نیز اندیشیده است و درست به همین دلیل ما عنوان “حکیم” را برای طبیبان ماندگار و افتخار آفرین تاریخمان به کار برده ایم.و شما با قلم و قدمتان و اندیشه اصیل و نجیبتان مرا به یاد این عنوان تاریخی انداختید.شما و روح وارسته و آزاده تان که در سواد فنی و پزشکی تان به شهادت بیماران درمان یافته این شهرستان تردید نیست،به حق آیتˏ شرافت و نجابت در عصری هستید که در و دیوار به هم ریخته و شلخته اش ،همگان را به فرصت طلبی ، نان به نرخ روز خوری،آهسته آمدن و رفتن ،در کنج عافیت خزیدن و چشم بر همه ناملایمات و نامرادی ها و نامردمی ها بستن؛ فرا می خواند. به پاس این همه ،درودتان باد.

      • نویسنده دیدگاه: دكتر قاسمي
        بهمن ۸, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۰:۱۶

        دوست عزيز باسلام و آرزوي توفيق روز افزون براي شما و هم ميهنان فرهيخته ام
        به رسم ادب ، نخست سلام ميكنم بر شما دوست عزيز و متعاقب آن بر خود لازم ميدانم كه از حضرت عالي تقدير و تشكر كنم ، چرا كه بنده لايق اين همه لطف و مرحمت شما نيستم و هر قدمي در مسير رفع آلام بيماران برداشته ام تنها انجام وظيفه بوده است و خداوند را به خاطر اين فرصت خدمتگذاري به هم نوعان، شكر مي گزارم. دوست عزيز از نوشته تان مشخصه كه شما مردي ميان سال هستيد و احتمالا نقش آموزشگرداريد( و معلم هستيد) و نيز با هم ،همدرديم ! آن هم دردي كه در جامعه ي ما چون خوره ذهن و روحمان را ميخورد و آن رابه اضمحلالي شوم و پست مي كشاند! اين درد دم فرو بستن (لال بودن) است و عادت به نديدن هر آنچه (ظلم) ديدني است ! و اين يعني دگماتيسم محض در سايه ي اليگارشي ! و به صورت شرطي شدن عجيبي ياد گرفته ايم كه تا جايي كه امكان دارد گليم خود را از آب بيرون بكشيم بي آن كه ببينيم گليم همسايه مان را دارد آب مي برد!!! ياد گرفته ايم كه همه در مسير آب رودخانه طي مسير كنيم و در نهايت ياد گرفته ايم كه : “‌ گفتار نيك، پندار نيك و كردار نيك را از ياد خود ببريم

    • نویسنده دیدگاه: عارف
      بهمن ۱۰, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۰:۰۳

      جناب آقای دکتر قاسمی
      آنچه بنده از متن آقای شهبازی وجنابعالی فهمیدم اینست که شما نمی خواهید گفته های آقای شهبازی را نفی کنید بلکه از این متنفرید که آقای شهبازی به چنین اشخاصی لقب خان داده است.اگر اینطور است بنده هم با شما هم نظرم و میگویم این درک و فهم وآگاهی خودمان است که به خودمان چنین کرده ایم . به قول شما اگر این مردم انتخابی درست داسته باشند……ولی جمله ی بسیار زیبای شما نقشی است بر پیشانی همین مردم. خلایق هرچه لایق

      • نویسنده دیدگاه: دكتر قاسمي
        بهمن ۱۲, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۰:۱۱

        عارف جان نخست سلام و بعد :
        شاعر معروف زنده ياد هوشنگ ابتهاج ميگه :

        درس اين زندگي از بهر ندانستن ماست
        اين همه درس بخوانيم و ندانيم كه چه

        معروض مي دارم كه منظور اين جانب از اين مرقومه رد يا تاييد خان نبوده بلكه، اين بوده كه آقاي شهبازي اگر قصد ارائه نظرات خود را در جامعه دارد در ابتدا بايستي اطلاع كافي داشته باشد و آنچه را نميداند در مورد آن خوب تحقيق كند چون رواج يك مطلب نادرست در جامعه باعث كار ناشايستي است در ضمن مطالبي كه آقاي شهبازي تمام نقص ها و كمبود هاي جامعه را به گردن خان ها انداخته اند در صورتي كه مشكلات جامعه ما را در عوامل ديگري ميتوان بر شمرد كه نگاشتن آن خود مي شود يك” مثنوي هفتاد من ” كه از عهده ي يك جامعه شناس بر مي آيد نه شهبازي و امثال چو مني (هرچند كه اينجانب با توجه به علاقه كه به تاريخ ف جامعه شناسي و سياست دارم و تا حدودي به مطالعه ي آنها پرداخته و مي پردازم ) چون جامعه شناسي خود يك علم است همچنان كه سياست يك علم است و ديگر علوم كنوني پس بهتر است آسيب شناسي اجتماعي را به جامعه شناس و درمان آن را به درمانگران آن پرداخت

        • نویسنده دیدگاه: دوست
          بهمن ۱۹, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۰:۳۶

          جناب آقای دکتر قاسمی
          با درود،به طور اتفاقی در وب به دنبال اخبار انتخابات در دلفان میگشتم که سرنوشت مرا تا اینجا کشاند، همچنانکه سپاسمند حضور مهرورزانه شما طبیب جسم و جان در دیاری که مردمش به ندرت از التفات مسئولین بی دردش منتفع شده اند هستیم، اگر سهوی در نگارش مطلب ذکر شده رخ نداده باشد صرفاً جهت مزید آگاهی به اطلاع میرساند که شاعر گرامی هوشنگ ابتهاج ه الف سایه،هم اینک در قید حیات هستند علاوه بر اینکه بیتی که نقل فرمودید از ایشان نیست بلکه از غزلی است که زنده یاد شهریار در پاسخ به غزل ایشان (با من بی کس تنها شده یارا تو بمان / همه رفتند از این خانه خدارا تو بمان … شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم)سروده اند.
          … هرآنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند / بر آتش تو بجز چشم او سپند مباد
          ایام عزتتان مستدام

          • نویسنده دیدگاه: دكتر قاسمي
            بهمن ۱۹, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۱:۴۷

            دوست عزيز سلام !
            از تذكر درست و به جاي تان بسيار ممنونم و درست فرموديد كه اشتباه از بنده در موقع نگارش بود كه و قرار بوده كه بنويسم مرحوم شهريار.
            و مرحوم شهريار هنگام ديدار با هوشنگ ابتهاج شعر معروف بالا را تك بيتي از آن را در مقدمه نگاشته بودم مي سرايد ! من از خوانندگان عزيز پوزش مي طلبم! و چه زيبا گفته كه : سايه جان رفتني هستيم بمانيم كه چه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

        • نویسنده دیدگاه: یوحنا
          بهمن ۱۹, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۵:۲۷

          استاد بی بدیل، هوشنگ ابتهاج در قید حیات هستند

  9. نویسنده دیدگاه: ایرانی
    دی ۲۳, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۰:۰۹

    با سلام
    آقای شهبازی
    اولا : من نمیدانم شما طرفدار کدام کاندیدای انتخابات هستید که با این بی انصافی کارهایی که در طول 30 سال نمایندگان مختلف دلفان وسلسه برای مردم انجام داده اند را نادیده گرفته و همه آنها را به پای جمهوری اسلام میگذارید . آخه بنده خدا اگر کسی نباشد که پیگیر کارها باشد کاری انجام نمیشود . آخه ایران آنقدر بزرگ است که کسی دلفان را نمیبیند و آنقدر مملکت مشکل دارد که حتی شهرهای بزرگ کشور هم کارهای رفاهی وعمرانی در انها بسیار پایین است مثلا زیاد دور نریم همین شهر خرم آباد که مرکز استان است از نظر بیکاری در کشور اول است و مثلا یه زیر گذر خواستن براش درست کنن که اونم ده بار خراب شد و هزاران چیز دیگر .
    دوما : شما باید از نماینده انتظار منطقی داشته باشید نه اینکه با یک سری شعارهای عوام پسند سر مردم کلاه بزارید و بخواهید نظر خود رابه مردم القا کنید

    حرف من این است که با منطق و واقع گرایانه صحبت کنید.

    • نویسنده دیدگاه: نام شما...
      بهمن ۸, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۳:۲۷

      همشهری عزیز گمان می کنم واقعیت و منطق هم در کلام و دانش شما نمی باشد.البته این به معنای تأیید جملات آقای شهبازی نیست.

  10. نویسنده دیدگاه: علی خدایگان-کوهدشت
    دی ۲۳, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۱:۵۹

    اعتراض دارم-بالاترین آماربیکاری مربوط به کوهدشت است نه نورآباد

  11. نویسنده دیدگاه: علی خدادادی
    دی ۲۷, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۰:۵۰

    خسته نباشید .به امید روزی که مردم دلفان از این خواب دیرینه بیدار شوند

  12. نویسنده دیدگاه: علی اقا
    دی ۲۸, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۶:۱۳

    جگرم را حال آوردی (جگر سوخته ام را)
    امیدوارم عموم مردم به این بصیرت سیاسی رسیده باشند

  13. نویسنده دیدگاه: ن.و
    بهمن ۳, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۶:۵۰

    جانا سخن از زبان ما می گویی …
    متاسفنه پارتی بازی و حق خوری در این شهرستان به امری عادی و روزمره تبدیل شده که امیدی به بهبود آن نیست.وجود افراد نالایق و فاقد صلاحیت علمی و اخلاقی در ادارات نورآباد امری کاملا واضح و مشخصه. این افراد صرفا بجهت هم طایفه بودن یا پارتی بازی با مسئولین شهر به این پست ها گمارده شده اند. بامید استقرار شایسته سالاری در این شهرستان …

  14. نویسنده دیدگاه: گوژپشت نتردام
    بهمن ۷, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۳:۱۴

    1. با سلام،به نظرم کسی که به مکتوب کردن عقایدش و به ویژه عرضه به افکار عموم می پردازه،قبلش باید به میزانی از قابلیت ،درک فکری و قدرت تحلیل و روحیه حقیقت جویی و آزادگی رسیده باشه که بتونه فراتر ازتکرار حرفهای صد من یه غاز و کلیشه ای که دیگه گوش همه از شنیدن صدای گوش خراش تکرارش عاصی و خسته شده،از انبان تدبیر و وجدان و آگاهی اش چیزی در چنته داشته باشه،وگرنه تکرار مهوع حرفایی که فقط از روحیه فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوری و البته ناآگاهی از تاریخ برمی آید،قادر نیست اثر ماندگاری در ذهن و جان جوان امروزی داشته باشه،جز این که گواهی باشه بر آسمون ریسمون بافی و دست و پا زدنی مذبوحانه برای تحمیق توده های نا آگاه.
    این مقدمه رو نوشتم برای اون نویسنده ای که فقط می خواد با برانگیختن احساس عنوانی مثل “خوان” یا”خان” رو به چماقی تبدیل کنه برا منکوب کردن و تکفیر دیگران.تأکید می کنم شخصاً علاقه ای به انتخابات و نظر دادن در مورد نامزدان شهرستان دلفان ندارم والبته انتساب نسبی و سببی به خانواده های خان و خان زاده دلفانی ندارم.تنها علاقه مند به تاریخ و تاریخ دلفان و این استانم و در این زمینه مطالعه داشتم و همواره از قلم و قدمی که به تحمیق و فریب مردم و موج سواری گرایش داره،بیزار بودم و با اون مبارزه کردم.به جرأت و به استناد تاریخ متأسفانه کمتر مکتوب و بیشتر شفاهی این خطه،میشه مدعی بود که برخلاف وضعیت طبقه خان و به اصطلاح اروپایی اش “فئودال ” در دیگر مناطق،”خان “در دلفان بیشتر یادآور یه جریان فرهنگی بوده تا یه طبقه اجتماعی و اقتصادی.در اونجا مالکان و زمین داران بزرگی که به استثمار طبقات فرو دست اجتماع روی می آوردن و البته دست در کاسه قدرت حاکمه داشتن و نقشی شبیه ژندارم محلی و نماینده تام الاختیار حاکمیت زورگو برا خودشون قائل بودن و کمتر خویشاوندی و نسبتی با فرهنگ از خود نشون می دادن،خان یا فئودال بودن.اما قدری مطالعه در احوال این سرزمین و اندکی فراست و وجدان لازمه تا دریابیم که در دلفانی که با سیاست های حکومت پهلوی اول و دوم و اسلاف اونها، اکثریت مردم گرفتار بی سوادی،فقر و به تبع همه اینها نا آگاهی بودن و به ناچار تسلیم محض و غلام حلقه به گوش حاکمان زورگو می شدن،این تنها آگاهانی از این جنبش فرهنگی (که فرصت طلبان امروزی تنها نام خان را از آن گرفته و به عنوان دشنامی به درد به خور نثار مخالفانشان می کنند. )بودن که درد زمانه را درک کرده و به مبارزه با حاکمیت جور پرداختند،شاهد مثالش مبارزانی چون امیر هوشنگ اعظمی از خان های طایفه بیرانوند و سوابق زندان و جرح و اعدام که در بین خان های منطقه دلفان از جمله در خانواده کاظمی و اسکندری به وفور میشه پیدا کرد.مثال دیگه طرفداری این خانواده ها از جنبش و مبارزات ملی مانند جنبش ملی شدن صنعت نفت و از همه مهم تر نقش انکار ناپذیر اونها در جریان مبارزات انقلاب اسلامی و در جنگ تحمیلی که انصاف و وجدان زیادی لازم نیست تا با دیدن این همه جوان رشید و تحصیل کرده ای که با طیب خاطر و با روح آزادگی خود نثار وطن کردن،به ادای دین این جنبش فرهنگی به منطقه دلفان و لرستان اذاعان کنیم.راقم این سطور درصدد توجیه تمام و کمال رفتارها و نگرش های خان های دلفان نیست.اما غم نان و تأمین نواله ناگزیر باعث نمی شه منکر نقش مثبت و فزهنگ ساز بزرگانی شوم که در میان مردم دور افتاده ترین و محروم ترین مناطق دلفان بذر آگاهی افشاندن و خاطره پدران و مادران ما پر است از محافل شاهنامه خوانی و بحث و تفسیر فرهنگی،مذهبی و سیاسی که این جماعت بانی و سلسله جنبان اون بودن.و اموزه های صمیمی و بی آلایش همین پدران و مادران به ما می آموزد که هرگز از ریشه دار بودن نترسیم بلکه این انسانهای معلق و آویزانند که در هر عصری به رنگی درآمده و از دری سخن می گویند.آرزومند رشد فرهنگی و اعتلای دلفان عزیز

  15. نویسنده دیدگاه: دلفان
    بهمن ۷, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۲:۳۴

    شعری از زنده یاد علی احمد پور متخلص به بی ریا
    بوری پریشونم نکه بیهوده ویرونم نکه
    ساقی پریشونه دلم پر رنج و حیرونه دلم
    ساقی فقیرو ژنده پوش چو ملکه دلفونه دلم
    ساقی عزیزم تون خدا بوری که ویرونه دلم
    بوری تو بد مسی نکه برشن تو سر مسی نکه
    ساقی شوی که شاعرم بی گفتگو مه کافرم
    ساقی له جور بی کسی همجنس بابا طاهرم
    ساقی شراره آگرم مه «بی ریای» شاعرم
    روحش شاد

  16. نویسنده دیدگاه: باربد
    بهمن ۹, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۰:۱۹

    بردارین این سایت چرت و بی محتواتون رو.شما(گردانندگان سایت)یک مشت آدم بی سوادید که بدنبال منافع خود هستید.شرمتان باد بس کنید،بس کنید از این همه ظلم وقساوت بس کنید.

  17. نویسنده دیدگاه: یک نفر
    بهمن ۱۴, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۲:۳۹

    نگرش مردم ما به ویژه در شهرهایی مانند دلفان به مسأله انتخابات پارلمانی از آن رو جالب است که به عوض اینکه یک نماینده را نماینده افکار و آرزوهای سیاسی خود بدانند و او را به عنوان شخصی که با یک سازوکار دموکراسی (انتخابات) می تواند در قانون گذاری تأثیرگذار باشد ، انتخاب کنند، او را در هیات ابزاری می بینند که می تواند منافع کوتاه مدت شخصی(بویژه منافع مالی و شغلی) آن ها را تامین کند. پس آنچه در این میان اهمیت دارد، نه توانایی یک نماینده و افکار و مقاصد سیاسی او بلکه، میزان سوددهی او بعد از انتخاب شدن است که مهم است. از این رو معمولا کسی شانس انتخاب شدن دارد که بتواند سبیل عده ای بیشتر را چرب کند …می توان گفت این احمقانه ترین شکل استفاده از روش های ظاهرا دموکراتیک با اهداف غیردموکراتیک است!

  18. نویسنده دیدگاه: یک نفر
    بهمن ۱۴, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۲:۵۶

    انتخابات دلفان علاوه بر اهداف مالی و اقتصادی، نوعی زورآزمایی قبیله ای است که با گذشت زمان شکل و فرمش عوض شده و به عبارتی به روز شده است. اگر سابقا دعواها و نزاع های قبیله ای با گرز و چماق یا شمشیر و تفنگ صورت می گرفته، حالا برگ رای ابزار زورآزمایی است و طرفین برای برنده شدن در این میدان ممکن است به هر روشی ضداخلاقی از جمله … در انواع مختلف متوسل شوند. باید به اطلاع آقای شهبازی رساند که بعد از اصلاحات ارضی در حدود پنجاه سال پیش، نفوذ خان ها رنگ باخته، و اگرچه هنوز منزلت اجتماعی شان تاحدودی به جای مانده است، اما نمی توان به انتخابات نامی مثل خان بازی سیاسی و خان ها را جهت دهنده به نتیجه انتخابات دانست. در انتخابات کنونی، این افراد متمول که خان نیستند موثرند آن هم فقط به اعتبار پولشان می توانند تعیین کننده باشند. با همه این حرفها، یک چیز را نباید از یاد برد که یک کاندیدا و طرفدارانش باید شانس بیاورند که در سطوح تصمیم گیری ….و گرنه جملگی در حال کشک سابیدن هستند. بدون آنکه قصد دفاع از کاندیدای خاصی داشته باشم: این لینک شاهدی است بر حرف آخرم:
    http://aftabnews.ir/vdccmoqm.2bqpp8laa2.html

  19. نویسنده دیدگاه: رضایی
    بهمن ۱۶, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۰:۵۹

    دوستان ما باید وکیل انتخاب کنیم یعنی کسی که مانند یک وکیل دادگستری تماما در خدمت ما باشد و بیشترین وقت را برای موکلینش صرف کند نه اینکه فقط یک ناطق باشد یا یک سیاستمدار یا یک دهخدای دیگر در تلفظ لغات …

  20. نویسنده دیدگاه: یک نفر
    بهمن ۱۶, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۵:۲۸

    سلام دلفان، سانسور نکن…

  21. نویسنده دیدگاه: یوحنا
    بهمن ۱۹, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۱:۲۳

    قابل توجه دوستانی که از نحوه ی نگارش نویسنده ی مطلب ایراد گرفتن. بهتره که به جای مغالطه در صورت مسئله (خان، خوان، سفره، فئودال یا هر چیز دیگر) به فکر ارائه ی راه حل باشیم. مهم ترین مشکل حال حاضر جامعه ی ما (صرفاً شهرستان دلفان و نه شهر الشتر) عدم آگاهی مردم از حقوق اولیه ی خودشونه. بارزترین نمودش هم هنگام مراجعه ی مردم “عادی” به اداره ها است. متأسفانه به مرور زمان این گونه به عموم مردم تلقین شده که اگه مسئولی کارشون رو راه بندازه فقط بهشون لطف کرده و باید ازش سپاسگذار باشن، نه این که در واقع وظیفه اش رو انجام داده. مسئولین و کارمندان ادارات هم این موضوع رو باور کردن و پاسخ گویی به ارباب رجوع و انجام وظیفه ی خودشون رو لطف به مردم تلقی می کنن. مردم ما این رو حق خودشون نمی دونن که باید بعد از 33 سال که از انقلاب میگذره، حداقل یه کارخانه ی بزرگ براشون احداث شده باشه و در طلب این حق خودشون بر نمیان. کار ما به جایی رسیده که اگه شهرداری، آسفالت یه خیابون رو روکش کنه، مردم اون محله برای تشکر از شهردار بنر چاپ میکنن! در حالی که داشتن یه شهر مرتب و با خیابون های مناسب “حق” مردمه. وای بر اون کسایی که از این نا آگاهی مردم سوء استفاده می کنن و مردم رو به عنوان پله های ترقی خودشون زیر پا میذارن! دلیل این موضوع چی می تونه باشه جز این که در طی این 33 سال، اون افرادی که با رأی همین مردم به مجلس راه پیدا کردن، عملاً هیچ تلاشی برای احیای حقوق عامه ی مردم این منطقه صورت ندادن و تمام توانشون رو صرف پر کردن جیب های خودشون و دار و دسته شون کردن. اگه حقوق اولیه ی مردم براورده میشد، کم کم از سایر حقوقشون مطلع می شدن و اون موقع کسی رو به عنوان نماینده شون انتخاب می کردن که بتونه براشون کار کنه و حرفشون رو به گوش مسئولین رده اول نظام برسونه. وای بر کسایی که مردم رو در ناآگاهی (محترمانه) و جهل (حقیقت تلخ) نگه داشتن. حل این مشکل به سادگی و در زمان کوتاه امکان پذیر نیست و کلیدش به دست همه ی ما و علی الخصوص فرهنگیان محترمه که با دادن آموزش های لازم به دانش آموزان، طرز فکر اون ها رو عوض کنن تا ان شاء الله بعد از چند سال، همه ثمره ی اون رو بچشیم.

    • نویسنده دیدگاه: مهسا
      بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۲:۳۱

      با سلام
      جناب یوحنا شما احتمالا از جمله افراد تحصیلکرده ی این شهرستانید، و من در عجبم افرادی مثل شما چرا از چنیین جملاتی استفاده میکنید”وای بر کسایی که مردم رو در ناآگاهی (محترمانه) و جهل (حقیقت تلخ) نگه داشتن” خودتون میدونید تا افراد خودشون نخوان کسی نمیتونه اونهارو از خواب غفلت بیدار کنه.
      در پاسخ به فردی که این مقاله رو با این عنوان نوشته هم بایستی متذکر بشم که جز این هست که خانواده هایی رو که شما آن هارا خودخواه دنیاطلب نامیدید بهترین جوانهای خودشون رو در راه انقلاب و آرمانهای انقلاب مشتاقانه به جبهه ها فرستادند و خون خودشون رو در این راه فدا کردند؟؟ بترسید از برچسب زدن به کسانی که این صفت ها اصلا شایسته ی اونها نیست.
      کاندیدا شدن افراد مختلف در طول ادوار مختلف آزاد بوده و همه ی افراد از هر قوم و قبیله جه به قول شما خان و چه رعیت!! میتونستند کاندیدا بشن و مطمن باشید اگر کسی احساس میکرد این شایستگی رو داره هیجوقت کوتاهی نمیکرده.
      و نکته ی آخر اینکه بیکار بودن افراد، به هیج کسی ربطی نداره جز تنبلی و بی عرضگی خود فرد و من این رو با تمام وجودم قبول دارم، چه بسا کسا که هییچ فردی و به اصطلاح پارتی و آشنایی نداشته و الان در بهترین موقعیت ها مشغول فعالیت هستندو اینکه پشتکار و جربزه ی کار در افراد این شهرستان پایین هست رو نباید به گردن فرد یا قوم خاصی بذاریم.

  22. نویسنده دیدگاه: دكتر قاسمي
    بهمن ۲۰, ۱۳۹۰ در تاریخ ۲۳:۱۵

    سلام اي يوحنا! مسئله اينجاست كه مردم ما هنوز نميدانن كه مشكلشان چيست و شما هم پيشنهاد كرده ايد كه به راه حل آن بپرذازند! به عنوان مثال اگر يك پزشك نداند كه مشكل بيمار كجاست چه طور مي تواند به حل مشكل بپردازد؟
    آري ، مشكل ما اين است كه افرادي در جامعه پيدا مي شود كه كم آگاه شده و يا بد آگاه شده اند و از قضا دست به قلمي هم دارن و به صورت هدايت شده و بدون تحقيق و با داشتن معلوماتي كم بر همه چيز و همه كس مي تازند و ياد گرفته اند كه با يك “مكانيسم دفاعي” هميشه دليل تراشي كنند و ناكامي هاي زندگي خود را به گردن ديگران بيندازند در صورتي كه ابتدا بايستي با علم كافي و وافي در پي كشف مشكل باشند و آن موقع (و به قول حضرتعالي ) به فكر ارائه ي راه حل باشيم و جامعه را من و شماييم كه مي سازيم حتي اگر پيشينيان من و شما آنرا حسابي ويران كرده باشند پس بهتر است به جاي فرافكني و انداختن گناه ناكامي هايمان به گردن ديگران جامعه ومنطقه و در نهايت كشور خود را آباد كنيم:
    دست به دست هم دهيم به مهر
    ميهن خويش راكنيم آباد

  23. نویسنده دیدگاه: یوحنا
    بهمن ۲۱, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۳:۰۶

    درود بر شما.
    مشکلی که بنده به اون اشاره کردم چیزی نیست که از دید شمای تحصیل کرده و اهل مطالعه یا من پنهان باشه و بشه اون رو کتمان کرد. طبعاً باید افراد آگاه و دلسوز نسبت به مطلع کردن عموم مردم از مشکلات و حقوقشون اقدام کنن. بنده به شخصه از محروم ترین و ناآگاه ترین نقطه ی این سرزمین بلند شدم و فقط با توکل بر خدا و تلاش خودم تونستم تا حدی “آگاه” بشم و گلیم خودمو از آب بیرون بکشم. و به لطف الهی در طی این مسیر وامدار هیچ کسی نشدم. اما این ناآگاهی مردم حقیقتاً برای شخص من زجرآوره و چه خوش گفته حضرت سعدی که:
    بنی آدم اعضای یک پیکرند
    که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار
    دگر عضو ها را نماند قرار
    تو کز محنت دیگران بی غمی
    نشاید که نامت نهند آدمی
    این سه بیت مشهور رو از اون جهت به طور کامل نوشتم که به تک تک کلماتش توجه بشه که هر کدومشون یه دنیا معنی داره. آباد کردن میهن خویش، بدون آگاهی از ویرانی های آن و عوامل ویرانی -که به قول جناب عالی شاید پیشینیان ما و شما باشند- امکان پذیر نیست. بهتره که اجازه بدیم همه در ذکر نظر خودشون آزاد باشن، چون هیچ کسی نمیتونه ما رو ملزم به تأیید نظر خودش بکنه. به قولی:
    اقوال مختلف را بشنوید و بهترینش را برگزینید.
    قطعاً مخاطبان این سایت نیز قوه ی تشخیص سخن حق از باطل رو دارن. مشکلات منطقه ی ما دلایل مختلفی داره که بی شک یکیش می تونه “بی عدالتی” یه عده از خواص باشه و اگه بخوایم مشکل حل بشه، به عنوان جزیی از کل باید این ریشه هم خشکانده بشه. شاید مهم ترین دلیل مشکلات جامعه ی ما خود “ما” باشیم اما قطعاً “دیگران” هم در به وجود آمدن این مشکلات مقصر هستن و هر کدوم از ما وظیفه داریم که نسبت به آگاه کردن سایرین اقدام کنیم.

    دیگر این پنجره بگشای که من
    به ستوه آمدم از این شب تنگ
    دیرگاهی است که در خانه ی همسایه ی من خوانده خروس
    وین شب تلخ و عبوس
    می فشارد به دلم پای درنگ
    دیرگاهی است که من در دل این شام سیاه
    پشت این پنجره، بیدار و خموش
    مانده ام چشم به راه
    همه چشم و همه گوش

    • نویسنده دیدگاه: دكتر قاسمي
      بهمن ۲۲, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۶:۴۳

      دوست عزيز و فرهيخته ام ! سلام،
      از صحبت هايگهر بار تون معلومه كه تحصيلات آكادميك داريد و هريخته اي آگاهمند هستيد ، خرسندم از اين كه به دردي كه جامعه ي ما سالهاست با آن دست و پنجه نرم مي كند، آگاه هستيد! اما آنچه ما را مي آزارد مشكلات معيشتي است كه گريبان گير اين مردم است همان طوري كه ميدانيم در گذشته اكثر مردم اين ديار ستم ديده در بينوايي بوده اند و براي امرار معاش هميشه وابسته به آن خواصي بوده كه حضرتعالي بدان اشاره نموديد و اين را به خوبي ميدانيد كه تا كسي شكمش سير نشود به مسائل ديگر نخواهد انديشيد از طرفي گرسنگي شكم ، گرسنگي فرهنگي را در پي خواهد شد و كسي كه گرسنگي فرهنگي داشته باشد نمي تواند خوب آگاه شود ! اما اگر اين گرسنگي به صورتي منطقي و اصولي بر طرف شود جامعه آباد خواهد شد و نيز اگر غير اصولي بر طرف شود باعث نا آگاهي و بد تر از آن كم آگاهي خواهد شد !
      واما در مورد آزاد گذاشتن مردم در مورد نظراتشون بنده هيچگاه چنين منظوري ندارم كه حتما بايستي به مردم نظر خود را القاء و يا ديكته كنم دليل اين گفته قطعه شعري زير مي باشد كه اگر حمل بر خودستايي نباشد سال گذشته آنرا سروده بودم ( البته بعداز چاپ سروده هاي حقير تحت عنوان : درسي براي ياد گرفتن (كه در دست چاپ است ) ) :

      رحجان زاملاي تو
      اي خداوندگار آفرينش – اي معلم –
      انشاي توست
      ديكته تسليم محض است ،
      بدون بينش ،
      مي زند قفل و زنجير
      به پاي خسته ي كودك ذهن .
      تو آموز به من
      اي آموزگار بينش
      چگونه آفريدن ،
      انشاي چگونه زيستن
      تا خود بيابم
      «من» گم شده در من !

    • نویسنده دیدگاه: علی محمدیان
      بهمن ۲۳, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۹:۴۳

      دیگر این پنجره بگشای که من…
      یوحنا جان شعر شبگیر هوشنگ ابتهاج را یکی از همشهریان آواز خوانمان، با گروه شهناز و همراه با تار استاد مجید درخشانی به زیبایی تمام اجرا نموده است ولی گویا از طریق ارشاد مجوز آن صادر نشده و حسب اطلاع بنده، آقای درخشانی در صدد گرفتن مجوز آن هستند و اگر اینچنین بشود زیباترین شعر ادبیات معاصر را همراه با آواز هم ولایتی خواهیم شنید. شاید هم ایشان همچون شما از این وضعیت به ستوه آمده …

  24. نویسنده دیدگاه: بهراد
    بهمن ۲۵, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۲:۱۵

    جناب قاسمی
    آن شعر از شهریار است و خطاب به سایه است

  25. نویسنده دیدگاه: کویر
    اسفند ۲۵, ۱۳۹۰ در تاریخ ۱۸:۴۱

    سلام بر نویسنده مقاله:
    آنچه شما به عنوان یکی معضلات جامعه رو به رشد دلفان ابراز نموده اید نشان از دغدغه به جای شما از پدیده ای است که به ساختار شکل گرفته گذشته بر می گردد. اما برادر عزیز برای متهم کردن دیواری کوتاه تر از دیوار خان پیدا نکرده اید، اگر می توانستید حرف دلتان را بزنید دیگر چه گروههایی را متهم به فریب مردم و استفاده از امکانات عمومی به نفع خود می کردید. یکی از تناقض های متن شما این است که از طرفی خدا را شکر می کنید که از اول انقلاب اسلامی بساط خان و خان بازی برچیده شده و از طرفی نمایندگان منتخب مردم در دوران سی و چند ساله انقلاب را نماینده خان و و کدخدا و افراد صاحب نفوذ میدانید. دوست من به نظر من آنچه شرم آور است استعداد فوق العاده ماها برای تحمل ظلم و ستم و بردباری چندش آورمان در برابر فریبکاری است که ما را در موقعیت فعلی قرار داده است آنچه باعث حل مسئله می شود درک درست آن است به عبارتی درک درد است تا خوشبین باشیم که درمان مناسب را بیابیم…. کویر

  26. نویسنده دیدگاه: نامی
    فروردین ۱, ۱۳۹۲ در تاریخ ۲۱:۰۴

    سلام:کلانتری هر دو گروه را بر نورآباد دیده ایم و هر کدام چون به قدرت نمی رسند شروع به اله و بله گفتن می کنند و منتقد می شوند ولی امروز باید تفکری جوان حاکم گردد تفکری که نسل امروز را درک کند و برای جوان ها راهکار و برنامه داشته باشد.

  27. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    فروردین ۱۰, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۰:۳۶

    دکتر قاسمی عزیز سلام.
    من کاری ب سیاست و دلفان ندارم فقط خواستم موفقیت شما را در آزمون دستیاری تبریک بگم
    از طرف ی دوست قدیمی و فراموش شده

  28. نویسنده دیدگاه: ویریا(عبداله) عینی نویسنده
    بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۳:۲۲

    با سلامی از سر سرخوردگی اجتماعی سیاسی
    قصم نقد نوشتار گونه ؛این سایت نیست که دارای چند پارادوکس ،وتناقض عیان است ؛خان یک کلمه مفولی است که از زمان حمله مغول درین ملک برجای ماند ؛اما وقتی به آسیب شناسی، واکاوی ،وهرآنچه اتفاق خوب وبد رفته بر جامعه ؛تو سعه نیافته خودمیپردازیم ،باید با یک دید چندبعدی وهمه جانبه نگر به مساٸل پرداخته ومصاٸب ودردها را بشناسیم ؛؛درهیچ اتفاق اجتماعی یک دلیل نه عامل پیشرفت است ونه عقب ماندگی،
    بلکه مجموعه ای از عوامل گوناگون فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و……باعث ایجا یک اتفاق و یک تحول (خوب یا بد اجتماعی ) میگردد بنظرم نویسنده محترم تک بعدی به مسٸله نگریسته وبدون تشخیص درست درد باز دچار همان اشتباه اول شده ،وبنوعی انقلاب را نیز بدست ؛؛بقول وی خانها ؛؛سپرده است ؛؛ودرین بین نقش فرهنگی ؛اجتماعی افراد وعدم توجه به دید سیاسی ومهم بودن ؛ نوع نگاه که باید از روی آگاهی وبسوی برنامه محوری باشد غافل وعجولانه نوشتارش را بی نتیجه ای خاص ؛به اتمام رسانده است،،،، هرجا تحزب واحزاب جایی نداشته باشند یک نگرش پوپولیست ناشی از عدم وجود نیرویی که افکار را کانالیزه ودر راه درست خویش روان سازد،، حاکم خواهد شد که جامعه ما نیز مستثنی ازین قاعده کلی نیست ؛بهر حال ؛تا ؛قواعد وضوابط بازی سیاسی کاملا شفاف نباشد همین اتفاقات مکرر خواهد شد وچون زمان بر تکرار عادت نماید تکرار تبدیل به رفتار وعادت رفتاری میگردد

    عزت مستــــــــــــــــدام

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار