سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 15338
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۲
تعداد نظرات: ۴ نظر
خانه » اخبار برتر » شایستگی انتصاب یا انتساب به شایستگی!
Print This Post
تأملی در باب مبانی عزل و نصب ها و ملاک و گزینش مدیران؛ (3 نظر)

متأسفانه در سال های اخیر شاهد موج و سونامی انتصاب افراد منتسب بوده ایم که کاهاً مردم و نخبگان و رسانه ها را با یک علامت سؤال و چالش مواجه می سازد که چرا:

سلام دلفان- همّت نوری: بدون تردید انتصاب افراد یا مدیران در مشاغل و مناصب خاص و گوناگون مستلزم ملاک ها وشاخص هایی است که آن شخص در هنگام تصدی باید از آن ها برخوردار بوده و سپس حین خدمت با تجارب و آموزش های خاص نیز همراه شود.

این مسئله یکی از اصول اولیه و ارکان اساسی ساختار مدیریت سازمانی است زیرا برخورداری از شایستگی علاوه بر بهبود توسعه سازمان ها باعث ارتقای اعتماد و افزایش سرمایه اجتماعی در جامعه و مردم خواهد شد.

انتصاب بر اساس انتساب!

اساس انقلاب اسلامی ایران از همان روزهای آغازین پیروزی، توجّه و تأکید بر شایستگی افراد و انتصاب مدیران متعهد و مؤمن و متخصص در همه سطوح مدیریتی بوده است و این ویژگی بسیار مهمّ را تا امروز حفظ نموده است. امّا متأسفانه در استان لرستان و خاصه در دلفان شاهد “پروژه انتصاب” بر اساس انتساب به افراد بویژه نمایندگان و سفارش و سماجت آنها بوده ایم.

این مسئله البته به معنی انکار توانایی ها و ملاک های شایستگی همه افراد منصوب نیست و بسیاری از افراد و مدیران انتصابی از شایستگی های لازم برخوردار بوده و اتفاقاً موفق نیز گشته اند. امّا متأسفانه در سال های اخیر شاهد موج و سونامی انتصاب افراد منتسب بوده ایم که کاهاً مردم و نخبگان و رسانه ها را با یک علامت سؤال و چالش مواجه می سازد که چرا:

آیا اینقدر بعضی از مناصب کم اهمیّت اند؟!

آیا برخی آن ها را بی اهمیّت دانسته اند؟ زیرا هیچگونه مؤاخذه ای از ناتوانی های آنان پس از اتمام دوره تصدی یا برکناری آنها وجود ندارد!

مبانی تئوریکی شایستگی 

این نوشته ضمن احترام به همه مدیران متعهد و توانمند به تحلیل و بررسی مبانی تئوریکی “شایستگی” پرداخته تا ناشایستگی بعضی افراد برای خودشان مشخص شود.

1- مفاهیم و تعاریف:

شایستگی Merit یا Propriety  از مفاهیم اساسی در ادبیات جامعه شناسی است که امروزه کاربرد و استعمال عمومی پیدا کرده است. این مفهوم از موضوعات اساسی در مدیریت منابع انسانی در تمام سطوح می باشد. پایه و اساس آن نیز تأکید بر استانداردسازی “نخبه بودن” یا “شایستگی” به وسیله شاخص های قابل سنجش است.

شایسته سالاری را می توان به اشکال زیر تعریف کرد:

الف) شایسته سالاری نوعی نگرش مدیریتی است که در آن منابع انسانی با توجه به تلاش و توانایی های ذاتی افراد در جایگاه خود قرار گرفته و توسعه می یابند. بنابراین این مفهوم را می توان معادل استعداد افراد در زمینه های شغلی دانست.

ب) شایسته سالاری به معنی اعطای مقام و منصب به افراد بر مبنا و پایه شایستگی است و شایستگی را جامعه، قانون، عرف، اخلاق و دین آن جامعه تعریف می نماید.

2- التزام شایسته سالاری:

شایسته سالاری از روش های مهمّ و اساسی تعدیل و حذف بی عدالتی در جامعه است. وجوب و تحقق آن احساس بی عدالتی و اجحاف را در افراد و میان مردم ازبین می برد و فقدان آن باعث کاهش انگیزه در سازمان های اجتماعی و افراد و گاهاً عدم تلاش در ارتقاء توانمندی های همکاران می گردد.

به تعبیر دیگر، نبود شایسته سالاری در جامعه، اتلاف استعدادهای بالقوه و به تبع آن کاهش کارایی در بخش های مختلف را به دنبال دارد. از نگاهی دیگر این خصوصیت به حذف افراد ناکارآمد و بی تعهد در راستای رضایت افراد و مخاطبان یا ارباب رجوع سازمان انجامیده و عدم تحقق آن به انزوای شایستگان، نارضایتی و بی اعتمادی مردم به مدیران می گردد.

3- معیارهای شایسته سالاری:

پایه و اساس شایسته سالاری در یک سازمان چیست؟ و بر چه اصولی استوار است؟

آیا اصولی را برای آن می توان متصور بود؟ یا این اصول بعداً بوجود می آیند؟

به طور کلّی اساس شایسته سالاری بر رعایت “عدالت اجتماعی” در راستای پرورش استعدادها و تحقق توسعه و اعتماد اجتماعی بر اساس استفاده از افراد توانمند، متخصص و متعهد است. شایسته سالاری یک موقعیت اجتماعی است که به وسیله آن، صلاحیت ها، توانایی و توانمندی های علمی و تخصصی، میزان تعهد سیاسی، تعهد ایدئولوژیک و دینی، تعلق اجتماعی به ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و دینی، تعلق به قانون اساسی و مبانی نظام و حکومت اسلامی و التزام و اعتقاد به اصل مترقی ولایت فقیه برای انتصاب در مناصب، مشخص می شود.

اهمیّت این اصول به حدّی است که انتصاب افراد در بسیاری تصدی ها و موقعیت ها به علّت پیامدها و حسّاسیت های اجتماعی آن مناصب، امری اجتناب ناپذیر است. زیرا میزان کارآیی و خلاقیت و روحیه و انگیزه خدمت به مردم و افزایش رضایت آنها و بهبود شرایط اجتماعی و بهره وری سازمانی منوط به برخورداری افراد به این شاخص ها است. از این رو است که شایسته سالاری مرادف و معادل با “ضابطه گرایی” یا احراز صلاحیت ها و لیاقت ها بر اساس آن اصول مندرج برای تحرک اجتماعی در سلسله مراتب پایگاه اجتماعی است. زیرا در غیر اینصورت با اصل “رابطه گرایی” مواجه شده که از آسیب های جدّی سازمان مدیریتی است.

4- آسیب شناسی شایسته سالاری:

اگرچه بسیاری از مدیران یا صاحب منصبان بر اساس ضوابط و بهره مندی از معیارها و اصول بیان شده ی تعهد، تخصص و اصل رقابت و توانمندی، مناصب را احراز نموده اند و یا گاهی بعضی نمایندگان یا مدیران ارشد استانی آن ها را شناسایی نموده اند امّا متأسفانه مشاهده می شود که در لرستان و بویژه شهرستنان دلفان بعضی مدیران نه بر اساس احراز کم ترین صلاحیت های اخلاقی و اجتماعی منصوب شده اند بلکه به خاطر انتساب و ارتباط با نماینده و نمایندگان مجلس و فشارهای اجتماعی از بیرون، منافع گروهی و ارتباط با افراد بانفوذ به بعضی مناصب و مدیریت های بعضاً مهمّ و حسّاس دست پیدا نموده اند که مدیریت های گاهاً کوتاه مدّت آن ها دارای آثار بسیار زیان مند اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده و باعث نارضایتی مردم و کاهش اعمتاد به آن جایگاه و پایین آمدن انگیزه رقابت در افراد توانمند برای تصدی به موقعیت ها و مخصوصاً دلخوری و ناراحتی و نارضایتی نیروهای انقلابی و دلسوزان نظام اسلامی شده است.

گاهاً دیده می شود که یک نماینده برای نصب یک شخص ناکارآمد چقدر از انرژی خود و فرصت مردم و مجلس را تلف و تباه نمود تا به هر نحو ممکن آن فرد را نصب نماید!

در حالی که این فرصت های گرانسنگ را می توان در قوه مقننه و مشارکت با نمایندگان و ائمه جمعه و مدیران ارشد برای شناسایی و حلّ مشکلات استان یا شهرستان به کار بست.

حال چند سؤال اساسی مطرح می شود که سؤال همه مردم و شهروندان محترم لرستانی و خاصه دلفانی است:

راستی، حسن و مزایای این تلاش برای نصب افراد چیست؟

آیا آن همه تلاش و هزینه های زمان و فرصت، ارزش این کار را دارد؟

در مقابل وجدان جامعه و انتظار مردم از آن ها چه پاسخ قانع کننده ای دارند؟

آیا این انتصاب ها مغایر با اصول نمایندگی آن ها و بی حرمتی به احساس مذهبی و اجتماعی مردم و نخبگان و رسانه ها و افراد توانمند نیست؟

توجیه آن ها ازاین اعمال چه خواهد بود؟

در مقابل ناتوانی و کارکردهای نامطلوب و زیان به جامعه اسلامی و تضییع حقوق اجتماعی مردم چه پاسخی خواهند داشت؟

آیا آن ها با ائمه جمعه و جماعات که نمایندگان ولایت و عالی ترین منصب سیاسی- دینی شهر خود هستند و از آگاه ترین، نزدیک ترین افراد به مردم، مسئول ترین، بی غرض ترین، متعهدترین و اهل صلاح و شور ترین افراد جامعه و شهر خود هستند مشورت کرده و نظر آن ها را خواسته اند؟

مگر نه این است که منصب امامت جمعه یک منصب سیاسی-دینی است و مدیران باید در تعامل نزدیک با آن ها باشند؟ آیا عدم مشورت با آنان برای نصب افراد بی احترامی به حقوق دینی و اجتماعی مردم نیست؟

چگونه می توانند جوابگوی ناتوانایی ها و عدم قابلیت ها و سوء مدیریت افرادی باشند که با سماجت و تلاش بسیار زیاد آن ها را برای تصدی امور مردم گمارده اند؟

آیا آن ها نمی دانند که این سوء مدیریت ها دارای آثار زیان بار اجتماعی است به شکلی که گاهی نمی توان در کوتاه مدّت آثار سوء آن ها را برطرف کرد!

در پایان همه ما در مقابل خدا، رهبر انقلاب و مقام ولایت، خون شهدا و مجاهدات حضرت امام(ره) برای برقراری جامعه اسلامی و وجدان جامعه و تاریخ مسئولیم.

  1. نویسنده دیدگاه: شهروند
    مهر ۲۸, ۱۳۹۲ در تاریخ ۰۷:۳۰

    سلام خدا بر سلام دلفان و مجریان توانمند و دلسوز آن

  2. نویسنده دیدگاه: علی
    مهر ۲۸, ۱۳۹۲ در تاریخ ۰۹:۳۲

    سلام
    مطلب تحلیلی بسیار خوبی است .
    از سایت سلام دلفان بخاطر روشنگری و مطالب خوبشان تشکر میکنم.
    واقعأ بعضی مدیران اصلأ شایستگی ندارند و عامل عقب ماندگی دلفان هستند.

  3. نویسنده دیدگاه: جهانگیربخشی
    مهر ۲۸, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۷:۱۵

    سلام خوشحال وخرسندم از روشنفکری وتحلیل گفتمان شما برادرلک زبان بماسربزن

  4. نویسنده دیدگاه: همتی
    آبان ۲, ۱۳۹۲ در تاریخ ۱۹:۳۷

    بذار نصب کنند .
    این نصب ها برای مردم اهمیت ندارد . فقط ارزش پست ها را از بین میبرند . افراد که ارزش ندارند !

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار