سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 1845
تاریخ انتشار: ۱ بهمن ۱۳۹۰
تعداد نظرات: یک نظر
خانه » اخبار برتر » سند گوياي مظلوميت امام حسن مجتبي
Print This Post
سرویس مذهبی- بیست و هشتم ماه صفر سالروز شهادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امام حسن مجتبی علیه السلام است. در مجموعه زیر به روایت تصویری، صوتی ...

سرویس مذهبی- بیست و هشتم ماه صفر سالروز شهادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امام حسن مجتبی علیه السلام است. در مجموعه زیر به روایت تصویری، صوتی و تاریخی اقدامات امام حسن و مظلومیت ایشان پرداخته شده است. امید است که در ایامی که دختر بدجی الدجی حضرت صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها عزادار پدر گرامی و فرزندان مطهرش حضرت مجتبی و حضرت رضا سلام الله علیهما هستند، این وجیزه مرهمی بر آلام‌شان باشد.

شرایط سیاسی عصر امام حسن علیه السلام

مهم‌ترین و حساس‎ترین بخش زندگانی امام مجتبی علیه السلام، که مورد بحث و گفتگوی فراوان واقع شده و موجب خرده گیری دوستان کوته بین و دشمنان مغرض یا بی اطلاع شده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره گیری اجباری ایشان از صحنه خلافت و حکومت اسلامی است.

گروهی، با مطالعه زندگانی حضرت مجتبی علیه السلام وحوادث آن روز ، این سؤال‌ها را مطرح می سازند که چرا امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد؟ مگر پس از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام شیعیان و پیروان علی علیه السلام با فرزندش حسن مجتبی علیه السلام بیعت نکرده بودند؟

آیا بهتر نبود که آنچه را بعدا امام حسین علیه السلام انجام داد، امام حسن علیه السلام پیشتر انجام می داد و در برابر معاویه قیام می کرد، و آنگاه یا پیروز می شد و یا با شهادت خودحکومت معاویه را متزلزل می ساخت؟

پیش از آنکه به پاسخ این سؤال‌ها بپردازیم، لازم است مقدمتا سه نکته را یادآوری کنیم:

1مبارزات حسن بن علی علیه السلام پیش از دوران امامت

امام حسن علیه السلام، به شهادت تاریخ ، فردی بسیار شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود اوراه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی ورزید و همواره آماده مجاهدت درراه خدا بود.

در جنگ جمل

امام مجتبی علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خودامیر مؤمنان علیه السلام در خط مقدم جبهه می جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی علیه السلام سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد.

پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر ، همراه عمارو یاسر و تنی چند از یاران امیر مؤمنان علیه السلام وارد کوفه شد و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد.

او وقتی وارد کوفه شد که هنوز ابوموسی اشعری از مهره های حکومت عثمان، بر سرکار بود و با حکومت عادلانه امیر مؤمنان علیه السلام مخالفت کرده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت باپیمان شکنان جلوگیری می کرد، با این حال حسن بن علی علیه السلام توانست به رغم کار شکنی‎های ابو موسی وهم‎دستانش متجاوز از ۹ هزار نفر را از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل دارد.

در جنگ صفین

نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها وگسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان علیه السلام برای جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت می‌کرد.

آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیر مؤمنان علیه السلام در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین بن علی علیه السلام را از ادامه جنگ بادشمن باز دارند تا نسل پیامبرصلی الله علیه وآله با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.

2- مناظرات کوبنده امام مجتبی علیه السلام با بنی امیه

امام حسن مجتبی علیه السلام هرگز در بیان حق و دفاع ازحریم اسلام نرمش نشان نمی داد. او علنا از اعمال ضداسلامی معاویه انتقاد می کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنی امیه را بی پروا فاش می ساخت.

مناظرات و احتجاج‌های مهیج و کوبنده حضرت مجتبی علیه السلام با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر عمرو عاص، عتبة بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیرة بن شعبه و مروان حکم، شاهد این معنا است.

حضرت مجتبی علیه السلام حتی پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه به کوفه، بر فراز منبر نشست و انگیزه های صلح خود و امتیازات خاندان علی را بیان کرد و آن‎گاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.

پس از شهادت امیر مؤمنان و صلح امام حسن علیهما السلام، خوارج تمام قوای خود را بر ضد معاویه بسیج کردند. در کوفه به معاویه خبر رسید که حوثره اسدی، یکی از سران خوارج، بر ضد او قیام کرده و سپاهی دور خودگرد آورده است.

معاویه، برای تثبیت موقعیت خود و برای آنکه وانمود کند که امام مجتبی علیه السلام مطیع و پیرو اوست، به آن حضرت که راه مدینه را در پیش گرفته بود، پیام فرستاد که شورش حوثره را سرکوب سازد و سپس به سفر خود ادامه دهد!

امام علیه السلام به پیام او پاسخ داد که: من برای حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم (از جنگ با تو خودداری کردم) و این معنا موجب نمی شود که ازجانب تو با دیگران بجنگم؛ اگر قرار به جنگ باشد، پیش از هر کس باید با تو بجنگم؛ چه، مبارزه با تو از جنگ باخوارج لازم‌تر است!

در این جملات روح سلحشوری و حماسه موج می زند، به‌ویژه این تعبیر که با کمال عظمت، معاویه را تحقیر کرده، می فرماید: دست از سر تو برداشتم (فانی ترکتک لصلاح الامة).

3– قانون صلح در اسلام

باید توجه داشت که در آیین اسلام، قانون واحدی به‌نام جنگ و جهاد وجود ندارد؛ بلکه همان‌طور که اسلام در شرایط خاصی دستور می دهد مسلمانان با دشمن بجنگند؛ همچنین دستور داده است که اگر نبرد برای پیش‎برد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبراسلام صلی الله علیه وآله هر دو صحنه را مشاهده می کنیم. پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب و حنین دست به نبرد زد، در شرایط دیگری که پیروزی را غیرممکن می دید، با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست وموقتا از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خودداری کرد تا در پرتو آن، پیشرفت اسلام تضمین شود. پیمان صلح پیامبرصلی الله علیه وآله با “بنی ضمره” و “بنی اشجع” و نیز اهل مکه ( در حدیبیه) از جمله این موارد به شمارمی رود.

اجمالا باید گفت: حضرت مجتبی علیه السلام در واقع صلح نکرد؛ بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنی، اوضاع و شرایط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده، وضعی به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضروری بر امام تحمیل شد و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره ای ندید، به گونه ای که هر کس دیگر به جای حضرت بود و در شرایط او قرار می گرفت، چاره ای جز قبول صلح نمی داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرایط خارجی کشور اسلامی و هم وضع داخلی عراق و اردوی حضرت، هیچ کدام مقتضی ادامه جنگ نبود.

ذیلا این موضوعات را جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم:

از نظر سیاست خارجی

از نظر سیاست خارجی آن روز، جنگ داخلی مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتوری روم شرقی که ضربت‎های سختی از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبی بود تا ضربت مؤثر و تلافی جویانه ای بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتی که گزارش صف آرایی سپاه امام حسن علیه السلام و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقی رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن برای تحقق هدف‌های خود را به دست آورده اند، لذا با سپاهی عظیم عازم حمله به کشور اسلامی شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرایطی، شخصی مثل امام حسن علیه السلام که رسالت حفظ اساس اسلام را به عهده داشت، جزاین راهی داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحی و سرزنش‎های دوستان کوته بین تمام شود.

“یعقوبی” مورخ معروف، می نویسد: هنگام بازگشت معاویه به شام (پس از صلح با امام حسن علیه السلام) به وی گزارش رسید که امپراتور روم با سپاه منظم و بزرگی به منظور حمله به کشور اسلامی از روم حرکت کرده است. معاویه چون قدرت مقابله با چنین قوای بزرگی را نداشت، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقی بپردازد.

این سند تاریخی نشان می دهد که هنگام کشمکش دو طرف در جامعه اسلامی، دشمن مشترک مسلمانان با استفاده از این فرصت، آماده حمله بود و کشوراسلامی در معرض یک خطر جدی قرار داشت و اگرجنگ میان نیروهای امام حسن و معاویه در می گرفت، کسی که پیروز می شد، امپراتوری روم شرقی بود؛ ولی این خطر با تدبیر و دوراندیشی و گذشت امام برطرف شد.

امام باقرعلیه السلام به شخصی که بر صلح امام حسن علیه السلام خرده می گفت، فرمود: اگر امام حسن این کار را نمی کرد، خطر بزرگی به دنبال داشت.

از نظر سیاست داخلی

شک نیست که هر زمامدار و فرماندهی اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز شود، باید از جبهه داخلی نیرومند و متشکل و هماهنگی برخوردار باشد؛ بدون داشتن چنین نیرویی، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه ای جز شکست ذلت بار نخواهد داشت.

در بررسی علل صلح امام مجتبی علیه السلام از نظر سیاست داخلی، مهم‎ترین موضوعی که به چشم می خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلی است؛ زیرا مردم عراق و مخصوصا مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبی علیه السلام، نه آمادگی روحی برای نبرد داشتند و نه تشکل و هماهنگی و اتحاد.

خستگی از جنگ

جنگ جمل و صفین و نهروان، و همچنین جنگ‎های توام با تلفاتی که بعد از جریان حکمیت، میان واحدهای ارتش معاویه و نیروهای امیرمؤمنان علیه السلام در عراق و حجاز و یمن در گرفت، در میان بسیاری از یاران علی علیه السلام یک نوع خستگی از جنگ و علاقه به صلح و متارکه جنگ ایجاد کرد، زیرا طی پنج سال خلافت امیرمؤمنان علیه السلام یاران آن حضرت هیچ وقت اسلحه به زمین ننهادند، مگر به قصد آنکه فردا در جنگ دیگری شرکت کنند. از طرف دیگر، جنگ آنها با بیگانگان نبود؛ بلکه در واقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروز آنان بود که اینک در جبهه معاویه مستقر شده بودند.

مردم عراق در واقع با این دست و آن دست کردن و کندی در گسیل داشتن نیروها برای جنگ با گروه‌های مختلف شام که به حجاز و یمن و حدود عراق شبیخون می زدند، عافیت طلبی و خستگی از جنگ را نشان می دادند و اینکه عراقیان دعوت مجدد امیرمؤمنان علیه السلام را به جنگ صفین به‌کندی اجابت کردند، نشانه همین خستگی بود.

دکتر “طه حسین” پس از نقل ماجرای حکمیت و پیچیده تر شدن اوضاع در پایان جنگ صفین می نویسد: سپس (علی) تصمیم گرفت رهسپار شام شود، امامنافقان اصحابش پیشنهاد کردند که به کوفه بازگردد تاپس ازجنگ، کارهای خود را رو به راه کنند و با جمعیت و آمادگی بیشتری به سوی دشمن روی آورند.

علی علیه السلام آنان را به کوفه باز آورد، لیکن دیگر از کوفه بیرون نرفت؛ چه؛ یارانش به خانه های خود رفتند و به کارهای خود سرگرم شدند وبه قدری در کار جنگ سستی و بی رغبتی نشان دادند که علی علیه السلام را از خود ناامید کردند. علی علیه السلام پیوسته آنها را به جهاد می خواند و در دعوت خویش اصرار می ورزید، لیکن نه می شنیدند و نه می پذیرفتند، تا آنجا که روزی در خطبه خود گفت: با نافرمانی خود، رأی مرا تباه ساختید و کار به جایی رسید که قریش گفتند: پسر ابی طالب مردی است دلیر، لیکن با جنگ آشنایی ندارد. پدرشان خوب، چه کسی علم جنگ را بهتر از من می داند؟

پس از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام که حسن بن علی علیه السلام به خلافت رسید، این پدیده به‌شدت آشکار شد و مخصوصا هنگامی که امام حسن علیه السلام مردم را به جنگ اهل شام دعوت کرد، مردم خیلی به‌کندی آماده شدند.

هنگامی که خبر حرکت سپاه معاویه به سوی کوفه به امام مجتبی علیه السلام رسید، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خطبه ای آغاز کرد و پس از اشاره به بسیج نیروهای معاویه، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت کرد و لزوم صبر و فداکاری و تحمل دشواری‌ها را گوش‎زد کرد. امام علیه السلام با اطلاعی که از روحیه مردم داشت، نگران بود که دعوت او را اجابت نکنند. اتفاقا همین طور شد و پس از پایان خطبه جنگی مهیج حضرت، همه سکوت کردند و احدی سخنان آن حضرت را تایید نکرد.

این صحنه به قدری اسف انگیز و تکان دهنده بودکه یکی از یاران دلیر و شجاع امیر مؤمنان علیه السلام که در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر این سستی و افسردگی به‌شدت توبیخ کرد و آنها را قهرمانان دروغین و مردمی ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت کرد که در رکاب امام برای جنگ اهل شام آماده شوند.

سرانجام پس از فعالیت‎ها و سخنرانی‎های عده ای از یاران بزرگ حضرت مجتبی علیه السلام به منظور بسیج نیروها و تحریک مردم برای جنگ، امام علیه السلام با عده کمی کوفه را ترک گفت و محلی در نزدیکی کوفه بنام “نخیله” را اردوگاه قرار داد و پس از ۱۰ روز اقامت در نخلیه به انتظار رسیدن قوای تازه، جمعا چهار هزار نفر در اردوگاه حضرت گرد آمدند! به همین جهت امام ناگزیر شد دوباره به کوفه برگردد و اقدامات تازه و جدی‌تری جهت گردآوری سپاه به عمل بیاورد.

جامعه ای با عناصر متضاد

علاوه بر این، جامعه عراق آن روز یک جامعه متشکل و فشرده و متحد نبود، بلکه از قشرها وگروه‌های مختلف و متضادی تشکیل یافته بود که بعضا هیچ گونه هماهنگی و تناسبی با یکدیگر نداشتند.

پیروان و طرفداران حزب خطرناک اموی، گروه خوارج که جنگ با هر دو اردوگاه را واجب می شمردند، مسلمانان غیر عرب که از نقاط دیگر در عراق گرد آمده بودند و تعدادشان به ۲۰ هزار نفر می رسید و بالاخره گروهی که عقیده ثابتی نداشتند و در ترجیح یکی از طرفین بر دیگری در تردید بودند، عناصرتشکیل دهنده جامعه آن روز عراق و کوفه به شمارمی رفتند. پیروان و شیعیان خاص امیر مؤمنان علیه السلام نیز یکی دیگر از این عناصر محسوب می شدند.

سندی گویا

شاید هیچ سندی در ترسیم دورنمای جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستی عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبی علیه السلام در “مدائن”، یعنی آخرین نقطه ای که سپاه امام تا آنجا پیش‌روی کرد، سخنرانی جامع و مهیجی ایراد کرد و در طی آن چنین فرمود:

هیچ شک و تردیدی ما را از مقابله با اهل شام باز نمی دارد. اما در گذشته به نیروی استقامت و تفاهم داخلی شما، با اهل شام می جنگیدیم؛ ولی امروز بر اثر کینه ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بربسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده اید.

وقتی که به جنگ صفین روانه می شدید، دین خود را بر منافع دنیا مقدم می داشتید؛ ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می دارید. ما همان گونه هستیم که درگذشته بودیم؛ ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید، وفادار نیستید.

عده ای از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده ای دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک می ریزند، و گروه دوم، خون‎بهای کشتگان خود را می خواهند، و بقیه نیز از پیروی ما سرپیچی می کنند!

معاویه پیشنهادی به ما کرده است که دور از انصاف، و برخلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او به مبارزه برخیزیم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگی و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او رابپذیریم و رضایت شما را تامین کنیم.

سخن امام که به ایجا رسید، مردم از هر طرف فریادزدند: “البقیه، البقیه»؛ ما زندگی می خواهیم، ما می خواهیم زنده بمانیم!

آیا با اتکای به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگی، چگونه ممکن بود امام علیه السلام با دشمن نیرومندی مثل معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهی که ازعناصر متضادی تشکیل شده بود و با کوچک‌ترین غفلت احتمال می رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزی می رفت؟

بسیج نیرو از طرف امام حسن علیه السلام

برخی از نویسندگان و مورخان گذشته و معاصر، حقایق تاریخی را تحریف و ادعا کرده اند که امام حسن مجتبی علیه السلام، آهنگ جنگ و مخالفت با معاویه نداشت؛ بلکه از روز نخست در صدد بود از معاویه امتیازات مادی گرفته و از زندگی راحت و مرفهی برخوردار شود و اگر مخالفت‌هایی با معاویه می کرد، برای تامین و تضمین این امتیازات بود!

اسناد تاریخی زنده ای در دست است که نشان می دهد این تهمت‌ها کاملا بی اساس است و با حقایق تاریخی به هیچ وجه سازگار نمی باشد؛ زیرا اگر پیشوای دوم نمی خواست با معاویه بجنگد، معنا نداشت گردآوری سپاه و بسیج نیرو کند؛ در صورتی که به اتفاق مورخان، امام مجتبی علیه السلام سپاه ترتیب داد و آماده جنگ شد؛ لیکن از یک‎سو به خاطر عدم هماهنگی و چند دستگی سپاه امام علیه السلام و از سوی دیگر در اثر توطئه های خائنانه معاویه، نیروهای نظامی حضرت، پیش از آغاز جنگ و بدون برخورد نظامی از هم پاشیده شد و مردم از اطراف امام علیه السلام پراکنده شدند، امام نیز به‌ناچار از جنگ خودداری کرد و مجبور به پذیرفتن صلح شد.

بنابراین، کار امام حسن علیه السلام با “قیام” و اعلان جنگ و تهیه لشگر آغاز شد و سپس با درک عمیق اوضاع و شرایط جامعه اسلامی و رعایت مصالح روز، منجر به صلح مشروط شد.

فرمانده خائن

امام حسن علیه السلام پس از آنکه کوفه را به قصد جنگ با معاویه ترک گفت، “عبید الله بن عباس” را با ۱۲ هزار نفر، به‌عنوان طلایه لشگر، گسیل داشت و “قیس بن سعد” و “سعید بن قیس” را که هر دو از یاران بزرگ آن حضرت بودند، به عنوان مشاور و جانشین وی تعیین کرد تا اگر برای یکی از این سه نفر حادثه ای پیش آمد، به ترتیب، دیگری جایگزین وی شود.

حضرت مجتبی علیه السلام خط سیر پیش‎روی سپاه را تعیین فرمود و دستور داد در هر کجا که به سپاه معاویه رسیدند، جلوی پیش‎روی آنها را بگیرند و جریان را به امام علیه السلام گزارش دهند تا بی درنگ با سپاه اصلی به آنها ملحق شود.

“عبیدالله”؛ فوج تحت فرماندهی خود را حرکت داد و در محلی به‌نام “مسکن” با سپاه معاویه روبرو شد و در آنجا اردو زد. طولی نکشید به امام علیه السلام گزارش رسید که عبیدالله با دریافت یک میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وی پیوسته است.

پیدا است خیانت این فرمانده، در آن شرایط بحرانی، در تضعیف روحیه سپاه و تزلزل موقعیت نظامی امام علیه السلام تا چه حد مؤثر بود؛ ولی هرچه بود “قیس بن سعد” که مردی شجاع و با ایمان و نسبت به خاندان امیر مؤمنان بسیار با وفا بود، طبق دستور امام حسن علیه السلام، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت و طی سخنان مهیجی کوشید روحیه سربازان را تقویت کند. معاویه خواست او را نیز با پول بفریبد، ولی قیس فریب او را نخورد و همچنان در مقابل دشمنان اسلام ایستادگی کرد.

توطئه های خائنانه

معاویه تنها به خریدن “عبیدالله” اکتفا نکرد؛ بلکه به منظور ایجاد شکاف و اختلاف و شایعه سازی در میان ارتش امام مجتبی علیه السلام، به وسیله جاسوسان و مزدوران خود، در میان لشگر امام مجتبی علیه السلام شایع می کرد که قیس بن سعد (فرمانده مقدم سپاه) با معاویه سازش کرده، و در میان سپاه قیس نیز شایع می ساخت که حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرده است!

کار به جایی رسید که معاویه چند نفر از افراد خوش ظاهر را که مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام علیه السلام فرستاد. این عده در اردوگاه “مدائن” با حضرت مجتبی علیه السلام ملاقات کردند، و پس از خروج از چادر امام، در میان مردم جار زدند: «خداوند به وسیله فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله، فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرد، و خون مردم را حفظ کرد.»

مردم که به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقیق بر نیامدند و سخنان آنها را باور کرده و بر ضد امام شورش کردند و به خیمه آن حضرت حمله‎ور شده و آنچه در خیمه بود، به یغما بردند و در صدد قتل امام برآمدند و آنگاه از چهار طرف متفرق شدند.

چنانکه قبلا گفتیم، با توجه به اینکه ارتش امام مجتبی علیه السلام از گروه‌های مختلفی تشکیل یافته بود که در میان آنها عده ای از خوارج و عده ای از عناصر سودجو و دنیا پرست بودند، جای تعجب نبود که درصد قتل امام بر آیند و چادر و لوازم سفر آن حضرت را غارت کنند و در همان حال، عده ای فریاد بزنند: این مرد، ما رابه معاویه فروخت و مسلمانان را ذلیل ساخت! به‌راستی که سبط اکبر پیامبر صلی الله علیه وآله تا چه حد مظلوم بوده است؟

خیانت خوارج

امام مجتبی علیه السلام از “مدائن” روانه “ساباط” شد. در بین راه، یکی از خوارج که قبلا کمین کرده بود، ضربت سختی بر آن حضرت وارد کرد. امام بر اثر جراحت، دچار خون‌ریزی و ضعف شدید شد و به وسیله عده ای از دوستان و پیروان خاص خود، به مدائن منتقل شد. در مدائن، وضع جسمی حضرت بر اثر جراحت به وخامت گرایید. معاویه با استفاده از این فرصت بر اوضاع تسلط یافت. پیشوای دوم که نیروی نظامی لازم را از دست داده و تنها مانده بود، ناگزیرپیشنهاد صلح راپذیرفت.

بنابراین اگر امام مجتبی علیه السلام تن به صلح داد، چاره ای جز این نداشت؛ چنانکه طبری و عده ای دیگر از مورخان می نویسند: حسن بن علی علیه السلام موقعی حاضر به صلح شد که یارانش از گرد او پراکنده شده و وی را تنها گذاردند.

گفتار امام پیرامون انگیزه های صلح

امام مجتبی علیه السلام در پاسخ شخصی که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روی این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان کرد:

من به این علت، حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار کردم که یارانی برای جنگ با وی نداشتم. اگر یارانی داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا کار یک‎سره شود. من کوفیان را خوب می شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ام. آنها مردمان فاسدی هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفادارند، نه به تعهدات و پیمان‌های خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می کنند، ولی عملا بادشمنان ما همراهند.

پیشوای دوم که از سستی و عدم همکاری یاران خود به‌شدت ناراحت و متاثر بود، روزی خطبه ای ایراد فرمود و طی آن چنین گفت:

در شگفتم از مردمی که نه دین دارند و نه شرم و حیا. وای بر شما! معاویه به هیچ یک از وعده هایی که در برابر کشتن من به شما داده، وفا نخواهد کرد. اگر من با معاویه بیعت کنم، وظایف شخصی خود را بهتر از امروز می توانم انجام بدهم، ولی اگر کار به دست معاویه بیفتد، نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا کنم.

به خدا سوگند (اگر به علت سستی و بی‎وفایی شما) ناگزیر شوم زمامداری مسلمانان را به معاویه واگذار کنم، یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنی امیه هرگز روی خوشی و شادمانی نخواهید دید و گرفتار انواع اذیت‌ها وآزارها خواهید شد.

هم اکنون گویی به چشم خود می بینم که فردا فرزندان شما بر خانه فرزندان آنها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند کرد؛ آب و نانی که از آن فرزندان شما بوده و خداوند آن را برای آنها قرار داده است، ولی بنی امیه آنها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت.

آنگاه امام افزود:

اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری می کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذارنمی کردم، زیرا خلافت بر بنی امیه حرام است…

امام مجتبی که ماهیت پلید حکومت معاویه را به‌خوبی می شناخت، روزی در مجلسی که معاویه حاضر بود، سخنانی ایراد کرد و ضمن آن فرمود: «سوگند به خدا، تا زمانی که زمام امور مسلمانان در دست بنی امیه است، مسلمانان روی رفاه و آسایش نخواهند دید.»

پیمان صلح، و اهداف امام علیه السلام

پیشوای دوم، هنگامی که بر اثر شرایط نامساعدی که قبلا تشریح شد، جنگ با معاویه را بر خلاف مصالح عالی جامعه اسلامی و حفظ موجودیت اسلام تشخیص داد و ناگزیر، صلح و آتش بس را قبول کرد، فوق العاده کوشش کرد تا هدف‌های عالی و مقدس خود را به قدر امکان از رهگذر صلح و به نحو مسالمت آمیز تامین کند و از طرف دیگر، چون معاویه به خاطر برقراری صلح و قبضه نمودن قدرت، حاضر به دادن همه گونه امتیاز بود -به طوری که ورقه سفید امضا شده ای برای امام فرستاد و نوشت، هر چه در آن ورقه بنویسد، مورد قبول وی است- امام از آمادگی او حداکثر بهره برداری را کرده و موضوعات مهم و حساس را که در درجه اول اهمیت قرار داشت و از آرمان‌های بزرگ آن حضرت به شمار می رفت، در پیمان صلح گنجانید و از معاویه تعهد گرفت که به مفاد قرارداد عمل کند.

اگرچه متن پیمان صلح در کتب تاریخی، به طور کامل و به‌ترتیب، ذکر نشده است؛ بلکه هر کدام از مورخان به چند ماده از آن اشاره کرده‌اند، ولی باجمع آوری مواد پراکنده آن از کتب مختلف می توان صورت تقریبا کاملی از آن را ترسیم کرد. با یک نظرکوتاه به موضوعاتی که امام در قرار داد قید کرده و برای تحقیق آنها پافشاری می کرد، می توان به تدبیرفوق العاده ای که حضرت در مقام مبارزه سیاسی برای گرفتن امتیاز از دشمن به کار برده، پی برد.

متن پیمان

ماده اول: حسن بن علی علیه السلام حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار می کند، مشروط به آنکه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامر صلی الله علیه وآله رفتار کند.

ماده دوم: بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن علی علیه السلام خواهد بود و اگر برای او حادثه ای پیش آید، حسین بن علی علیه السلام زمام امور مسلمانان را در دست می گیرد. نیز معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند.

ماده سوم: بدعت ناسزاگویی و اهانت نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف شود و از علی علیه السلام جز به نیکی نباید یاد شود.

ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبی علیه السلام مصرف شود.

نیز معاویه باید در تعیین مقرری و بذل مال، بنی هاشم را بر بنی امیه ترجیح دهد.

همچنین باید معاویه از خراج “دارابگرد” مبلغ یک میلیون درهم درمیان بازماندگان شهدای جنگ جمل وصفین که در رکاب امیر مؤمنان علیه السلام کشته شدند، تقسیم کند.

ماده پنجم: معاویه تعهد می کند که تمام مردم، اعم ازسکنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادی که باشند، از تعقیب و آزار وی در امان باشند و از گذشته آن‌ها صرف‌نظر کند و احدی از آنها را به سبب فعالیت‌های گذشته‌شان بر ضد حکومت معاویه تحت تعقیب قرار ندهد، و مخصوصا اهل عراق را به خاطر کینه های گذشته آزار نکند.

علاوه بر این، معاویه تمام یاران علی علیه السلام را، در هرکجا که هستند، امان می دهد که هیچ یک از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیروان علی علیه السلام در امان باشند، و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند، و کوچک‌ترین ناراحتی برای آنها ایجاد نشود، حق هرکسی به وی برسد و اموالی که از بیت المال در دست شیعیان علی علیه السلام است، از آنهاپس گرفته نشود.

نیز نباید هیچ گونه خطری از ناحیه معاویه متوجه حسن بن علی علیه السلام و برادرش حسین بن علی علیه السلام و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله شود و نباید در هیچ نقطه ای موجبات خوف و ترس آنها را فراهم سازد.

در پایان پیمان، معاویه اکیدا تعهد کرد که تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقاً به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسئله گواه گرفت و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهی دادند.

بدین ترتیب پیشگویی پیامبراسلام صلی الله علیه و آله در هنگامی که حسن بن علی علیه السلام هنوز کودکی بیش نبود، تحقق یافت: پیامبرصلی الله علیه وآله روزی بر فراز منبر، با مشاهده او فرمود: «این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند به وسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرارخواهد ساخت ».

نحوه شهادت امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام روز پنجشنبه هفتم صفر و به قولی بیست و هشتم و به قول دیگر در آخر ماه صفر سال ۴۹ه.ق در سن ۴۷ سالگی بر اثر زهری که به او خوراندند، به شهادت رسید و در قبرستان بقیع (واقع در مدینه) به خاک سپرده شد.

مسموم شدن امام حسن علیه السلام توسط جعده

شیخ کلینی از ابوبکر حضرمی نقل می کند که گفت “جعده” دختر اشعث بن قیس کندی، امام حسن علیه السلام را با زهر مسموم کرد و نیز یکی از کنیزان آن حضرت را زهر داد و مسموم کرد، زهر را برگردانید، ولی آن زهر در درون جان امام حسن علیه السلام جای گرفت و مجروح کرد و آن حضرت بر اثر آن، شهید شد.

جعده دختر اشعث بن قیس بود، مادر او “ام فروه” خواهر ابوبکر بود (بنابراین جعده دختر عمه عایشه بوده است.)

  1. نویسنده دیدگاه: فافا
    بهمن ۲, ۱۳۹۰ در تاریخ ۰۱:۴۷

    با تشکر از شما بخاطر درج مطالبتان(خبرهای انتخاباتی…)

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار