سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 19085
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۲
تعداد نظرات: ۱۵ نظر
خانه » یادداشت » بررسی فلسفه نهضت امام حسین(ع) در قرآن کریم
Print This Post
سلام دلفان- عبدالرضا اسدی خسروخانی: بیان موضوع: براساس اعتقاد حقه شیعه اثنی عشری ،واقعه جانگداز کربلا در دهم محرم سال 61 هجری ،چیزی  نبود که امام حسین (ع) از چگونگی ونتایج و ...

سلام دلفان- عبدالرضا اسدی خسروخانی:

بیان موضوع:

براساس اعتقاد حقه شیعه اثنی عشری ،واقعه جانگداز کربلا در دهم محرم سال 61 هجری ،چیزی  نبود که امام حسین (ع) از چگونگی ونتایج و سرانجام آن بی اطلاع باشد . تاریخ گواهی می دهد که رسول مکرم اسلام حضرت محمد(ص) از همان آغاز تولد امام حسین(ع) ،به علم الهی از نهضت امام حسین (ع) وکیفیت و چگونگی  به شهادت رسیدن او ویاران وفادارش در صحرای کربلای سرزمین عراق با اطلاع بوده و اهل بیت را در جریان این واقعه عظیم گذاشته اند. روایت بوسه زدن پیامبر(ص) برگلوی مبارک امام حسین (ع) وخبر دادن آن حضرت از بریده شدن سر مبارک ایشان به تواتر در تاریخ آمده است .

سوالی که در اینجا پیش می آید ونیاز به پاسخ قانع کننده ای دارد این است که؛ چرا حسین بن علی (ع) وارد معرکه و کارزاری شد که پایانش چیزی جز شهادت او و یاران باوفایش نبود؟

پرداختن به این مساله مخصوصاً زمانی اهمیت خود را بیشترنشان می دهد که برخی از مخالفین تشیع از اهل سنت و مستشرقین این استدلال را پیش می کشند که؛ حفظ جان عقلاً وشرعاً واجب بوده واگر در جریان کربلا ، حسین بن علی (ع)  وقایع را به نحوی دیگر پیش می برد که جان خود ویارانش را از [به زعم آن ها] مرگ حتمی نجات می داد ، عاقلانه تر بود ؛ چراکه دشمنان او پیشنهاد تسلیم وبیعت با خلیفه مسلمین رابه حضرت دادند ، اما ایشان این پیشنهاد [ به زعم آن ها] سخاوتمندانه را ردکرده و با یاران بسیار معدودش در مقابل خیل عظیمی از دشمنان تا دندان مسلحی که تعدادشان چند صد برابر سپاه او بود وارد کارزاری شد که پایان آن کاملاً مشخص بود.

پرداختن به این موضوع و بیان پاسخی متقن برای این سوال، باتوجه به شرایط بسیار حساس تاریخی که امام (ع) با آن روبرو بود ، در تفکر شیعی البته کار مشکلی نیست.  این که چرا امام حسین (ع) با اطلاع کامل از به شهادت رسیدن خود ویارانش ، صلح و بیعت را نپذیرفت و شهادت را برگزید فلسفه ای دارد که شاکله دکترین شیعی راتشکیل می دهد .

برای تبیین چرایی و فلسفه نهضت امام حسین (ع)در عاشورای 61، هم می شود با تمسک به روایات اهل بیت (ع) که عالمان و مفسرین واقعی قرآن و سنت رسول الله(ص) هستند ،پاسخ متقن و قانع کننده ای ارائه کرد و هم می توان براساس آیات قرآن کریم به تبیین چرایی و فلسفه نهضت حسینی پرداخت، هرچند که برای یافتن پاسخ جامع تر این پرسش که بیان شد ، نمی توان اهمیت پرداختن به وقایع تاریخی نیم قرن نخست صدر اسلام را نادیده گرفت.

دراین نوشته سعی بر آن است که با استناد به آیات قرآن کریم ، اثبات شود که ؛  قیام ونهضت امام حسین (ع) و شهادت او ویاران معدودش در صحرای کربلا، نه تنها در تضاد با شرع مقدس وعقل سلیم نبوده ، بلکه در اصل تاویل آیات قرآن کریم بوده و در راستای سنن قرآنی شکل گرفته است؛ چرا که معصومین (ع) تاکید دارند بر این نکته که فعل آن انوار مقدسه فعل قرآنی است وگفتارشان گفتار قرآنی و در راستای معارف قرآنی است و برای شناخت صحت آن چه از این بزرگواران رسیده ، باید آن را بر قرآن عرضه داشت تا صحت و سقم آن معلوم گردد.

اعتقاد حقه شیعه اثنی عشری این است که؛ در اصل ، حسین (ع)، احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) بوده  و نهضت او ، پیرو نهضت جد مکرمش حضرت محمد مصطفی (ص) در مبارزه با باطل شکل گرفته ؛ به این معنی که نهضتی را که پیامبر اسلام(ص) آغاز گر آن بوده و آن را ازمکه برعلیه کفار ومشرکین آغاز نمود ، امام حسین (ع) در کربلا و برعلیه منافقین به اوج خود رسانده است . نهضت عاشورا در اصل نقطه عطفی برای سایر قیام های ظلم ستیز در سراسر تاریخ بوده و این نهضت در ادامه تاریخ پر فراز و نشیب خود به وسیله یک منجی و منتقمِ غالب و چیره در برابر جبهه کفر و شرک و نفاق به پایانِ پیروزمندانه خود می رسد، به بیان دیگر نهضت ناب اسلامیِ حق علیه باطل در مسیر تکاملی خود در تاریخ اسلام نقطه آغازی دارد برعلیه کفروشرک ، و میانه ای که در برابر نفاق شکل گرفته و پایان آن منتهی می شود به قیامی که در برابر هردو جبهه ی قبلی یعنی جبهه ی کفر و شرک و جبهه نفاق به پایان پیروزمندانه اش ختم می شود.

بررسی فلسفه ی نهضت امام حسین (ع) در قرآن :

1-از منظر قرآن ؛ شرط مقدم بر تثبیت و استقرار کلمه توحید ، ایثار و از جان گذشتگی است. به این معنی که هر کس بخواهد کلمه توحید را در خود و اجتماعش جاری کند ، باید به مرحله ای از شکوفایی و بلوغ روحی رسیده باشد که جان و مال و همه ی داشته هایش را در این راه قربانی کند. این یک سنت الهی است که در قرآن بسیار جاری و حائز اهمیت است.

در داستان حضرت ابراهیم (ع) در قرآن کریم این سنت تلویحاً مورد تاکید قرار گرفته است. آئیین ابراهیمی نقطه عطفی است بر استقرار کلمه توحید در زمین . خداوند حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) را مامور بنای  خانه توحیدی کعبه می کند.[1] خانه ای که مسمی به خانه خدا و قبله گاه توحیدی است.

پیش از پرداختن حضرت ابراهیم (ع) به بنای خانه کعبه ، خداوند حضرت ابراهیم ودستیارش حضرت اسماعیل را می آزماید تا روشن شود که آیا آنان لیاقت و شان بنای خانه توحید را دارند یانه ؟ البته این محک و آزمایش برای فهم خدا نبوده و برای فهم و تدبر بشر است تا در این نکات ظریفی که قرآن به آن اشاره کرده نیک بنگرد و حقایقی برایش آشکار شود. این آزمایش چه بود؟ پاسخ به این سوال را آیه 102 سوره مبارکه صافات می دهد.[2]

 خداوند به حضرت ابراهیم (ع) دستور می دهد که باید فرزندش اسماعیل(ع) را ذبح کند. این آیه از آیاتی است که مکاتب مختلف تفسیری ، تفاسیر مختلف و گاهاً متناقضی برایش بیان کرده اند. دلیل این تناقضات در تفسیر این آیه به این مساله بر می گردد که خداوندحکیم  کار عبث و بیهوده انجام نمی دهدف ولذا چون بعضاً در حکمت این فرمان خدا مانده اند که چه حکمتی در ذبح فرزند وجود دارد گاهاً به بیراهه رفته و مثلاً گفته اند که منظور خداوند از این فرمان این است که حضرت ابراهیم باید اسماعیل نفس خود را ذبح کند ، این در حالی است که چنین تفسیر بعید و دوری برای قرآن که تبیاناً لِکُلِ شَیءِ می باشد ، قانع کننده نیست .

در اصل حکمت بالغه ی الهی در ورای این فرمان الهی  به حضرت ابراهیم(ع) مبنی بر ذبح فرزندِ دلبندش نهفته و نیازی به این همه بُعد و پیچیدگی ندارد. حضرات ابراهیم و اسماعیل باید قبل از فرمان امر الهی جهت بنای خانه توحید، لیاقت و شانیت خود را نشان بدهند ، البته نه به خدا بلکه به خودشان و همه ی بشریت ؛ که استقرار کلمه توحید لیاقت و شانیت می خواهد و شانیت آن این است که انسان قبل از پرداختن خود از همه چیزش گذشته و خود را از منیت بیالاید، مانند  گذشتنحضرت ابراهیم (ع) از فرزندِ دلبند و حضرت اسماعیل (ع) از جان شیرین خود.

شما تاویل این آیه از قرآن را در قیام امام حسین (ع) می بینید؛ این که امام حسین (ع) با تمام داشته هایش از مال و فرزندان و زن و جان خود وارد عرصه کربلا و قیام خونین عاشورا می شود، تاویل همان آیه 102 سوره صافات است . در روز عاشورا سکینه دختر امام حسین (ع) خطاب به پدر می فرماید؛ مادختریم ، کاش ما را از صحنه کارزار بیرون می بردی ، این نانجیبان به حدی گستاخند که حرمت ناموس اهل بیت رسول الله(ص) را حفظ نمی کنند . اما امام(ع) خوب می داند که  چه کار می کند و چه تکلیف بزرگ الهی به او واگذار شده. امام می ماند و تن به آزمایش الهی داده و اسماعیل هایش رایک به یک قربانی می کند . مگر در آن لحظه که امام (ع) ، اسماعیل شش ماهه اش را بر بالای دست می گیرد ، نمی داند که نانجیبان چگونه گلویش را با تیر سه شعبه می شکافند؟ ویا زمانی که اسماعیل تازه دامادش را روانه کارزار می کند ، نمی داند که چگونه سلاخی اش خواهند کرد؟… آری امام (ع) می دانست که چه کار می کند ، او مامور انجام وظیفه ای بود که جدش رسول خدا(ص) تمام زوایای آن را برایش تبیین کرده بود.حسین (ع) نقطه آغازی بود بر احیاء سنت حقه نبوی که برگرفته از ارزش های اصیل قرآنی است و این بزرگوار برای این که سنگ بنای این نهضت بزرگ جهانی را بگذارد باید آزموده می شد تا با اهداء همه چیزش به اسلام عزیز بتواند به بزرگترین اسوه و الگوی مقاومت و پاسداری از ارزش های الهی تبدیل شود ،او باید اینگونه قیام می کرد تا قیامش الگو باشد و  هرقیامی ظلم ستیزی در جهان به تأَسی از قیام او و به تقلید از سیره ی او شکل گیرد.

2-خداوند در قرآن، قوام دین را به حفظ حرمت بیت الله الحرام و ماه های حرام دانسته[3] وجنگ و خونریزی را در آن ها حرام می داند مگرجنگ با مشرکان و دشمنان خدا را. یکی از اهداف قیام امام حسین (ع) پرده افکندن از چهره منافقینی بود که لباس اسلام بر تن داشته و ظاهراً مسلمان بودند اما در حقیقت سرسخت ترین دشمنان محمد(ص) و آیین مقدسش بودندبه نحوی که درقیام کربلا حرمتِ حریم الهی را شکستند.

کفر و شرکی را که پیامبر (ص) به مبارزه با آن ها پرداخته بود ، اکنون پس از حدود چهل سال از رحلت رسول خدا(ص) لباس نفاق و ریا بر تن کرده و بر اریکه خلافت مسلمین تکیه زده بود. موازین و مقدسات اسلامی علناً مورد هجوم ناجوانمردانه آنها قرار گرفته و سران بی لیاقتِ حکومت اسلامی برای رسیدن به مقاصد شومشان از هیچ ترفند و تزویری فروگزار نبودند. صحابه بزرگ و شریف پیامبر چون ابوذر و ابن مسعود تحت فشار و تدابیر شدید امنیتی در مدینه و تحت نظر  مامورین خلافت حبس شده وهیچ گونه آزادی عملی برای اشاعه قرآن و سنت نبوی (ص) نداشتند[4] ویهودیان معاند علناً رفیق گرمابه و گلستان خلیفه اسلامی شده و اسرائیلیاتی زیادی را وارد اسلام کرده بودند.[5] آن ها به واسطه ی روابطشان با سردمداران حکومت اسلامی صاحب منبر و کرسی شده بودند و روز به روز بر نفوذشان افزوده می شد،[6] این در حالی بود که نقل حدیث از پیامبر منع شده بود و کسی حق نداشت از پیامبر(ص) حدیثی نقل کند[7]. ملعونی چون معاویه ، جعل حدیث را رسماً مرسوم کرده بود و به جاعلان حدیثی که در مدح او وپدرانش و در ذم اهل بیت پیامبر(ص) از علی (ع) و آلش حدیثی می ساختند ، مبالغ گزاف و هنگفتی می پرداخت. [8] او به صحابه ی دنیاطلب رسول خدا چون سمرۀ بن جندب که از معدود کاتبانی بود که در زمان حیات پیامبر (ص) صحیفه داشت[9] چهارصد هزار درهم داد که قرآن را بر اساس خواسته های بی شرمانه او(معاویه) تفسیر کند و بگوید فلان آیه از قرآن [بقره ،205] که در ذم دشمن ترین دشمنان خداست درشان علی (ع) و فلان آیه [بقره ،206] که در مدح بهترین دوستان خداست در شان قاتل او نازل شده است.[10] در سراسر خلافت اسلامی بخشنامه فرستاده بود که من ذمه خود را از دوستان و محبان  ابوتراب [علی«ع»] برداشتم ،[11] آنان را خانه بر سر ویران کرده و سهمشان را از بیت المال قطع کنید.[12] به دنبال این فرمان خطبا در هر کوی و برزن و بالای هر منبری به لعن علی(ع) پرداخته و در باره ی او و اهل بیتش اخبار زشتی نقل کردند.[13] وضعیت جامعه اسلامی به سمت و سویی رفته بود که مدرسان خود فروخته قرآن در کلاس تعلیم و تفسیرشان علناً به علی (ع) و آلش می تاختند.[14]چراکه ابوهریره که نقش چشمگیری در جعل حدیث نبوی داشت با دریافت امارت مدینه از معاویه ، روایتی از پیامبر (ص) نقل کرده بود که کسی که در مدینه[که حرم نبی(ص) است] به حادثه جویی بپردازد مورد لعن خدا و ملائکه اش خواهد بود و خود گواهی داده بود که منظور از آن کس علی(ع) است.[15]  و اینک در زمان خروج امام حسین (ع) فاسقی چون یزید، خلیفه مسلمین و امیر مومنین شده بود . یزید شخصیتی فاسق بود که حتی مانند پدرش ظواهر را رعایت نمی کرد. فسق و فجور و شراب خواری و هرزه گری ها و لا اُبالی گری هایش در تاریخ اعجاب همگان را برانگیخته ، فی المثل نزدیک ترین کس به او میمونی بود به نام ابو قیس ، تاریخ می گوید؛ کسانی که به حضوریزید شرف یاب می شدند بعضاًبرای خوش خدمتی خود  ، به صاحت سعادت گستر میمونِ خلیفه مسلمین عرض ارادت و تعظیم کرده و دستش را می بوسیدند. عجیب تر آن که در برخی تواریخ نقل شده که با مرگ این میمون، یزید عزای عمومی اعلام کرد.

آری اینگونه بود که امام حسین (ع) در چنان شرایط حساسی که اسلام و مسلمین از مسیر حقیقی خود منحرف شده بودند ، باید دستشان را برای تاریخ رو می کرد. نهضت کربلا و ریختن خون فرزند رسول خدا(ص) و یاران مومنش در صحرای کربلا همان کاری بود که امام حسین (ع) باید انجام می داد.

تاریخ گواهی می دهد؛ امام حسین (ع) این مساله و حرمت خون ریزی در ماه حرام را به آن ملعونین گوشزد کرده و از آنان خواست که وارد این جنگ نشوند و حتی  درخواست کرد که به ایشان اجازه دهند که با یارانش به یکی از سرحدات حکومت اسلامی برود، اما آنان را که خداوند گمراه کند چه کسی می تواند هدایت کند؟[16]  امام (ع) به این سفاهت و جهالت آنان با اطلاع بود و به علم امامت می دانست که سخنانش در آنها تاثیری نخواهد گذاشت؛ جرا که جهالت و دنیا طلبی ، آنان را کور کرده بود و دیگر  قابل بازگشت نبودند[17]حال آن که آنان ستمکارانی بی بصیرت بودند[18]. آن نا اهلان با ورودشان به کارزار با فرزند پیامبر (ص) واصحاب وفادارش و ریختن خون ها ی مبارک آن بزرگواران ، تاویل آیاتی از قرآن شدند که در آن ها به ذم حرمت شکنان حریم  الهی پرداخته وصد البته که  خداوند مخلَد در جهنمشان خواهد کرد.[19]

3-خداوند در قرآن از  معامله ای سخن به میان می آورد که در آن جان و مال و هستی مومن مخلص را از او می خرد به بهای بهشت[20]. وچه کسی زیباتر از امام حسین (ع) می تواند تاویل این آیه از قرآن کریم باشد؟ چرا حسین (ع) همه چیزش را در طَبَق اخلاص گذاشت و وارد کربلا شد؟ وقتی تاریخ سراسر ظلم عصر امام حسین (ع) را که در آن ارزشهای اسلامی روز به روز به افول گرویده و جاهلیت و دنیاطلبی و برتری طلبی های گروهی نا اهل و سایه افکندن آنان برمناسب و مناسک مقدسی که پیامبر اسلام (ص) با خون دل آن ها را رقم زده بودمشاهده  کنی ، اگر عادل باشی ، خواهی گفت : حسین جان(ع) دست مریزاد، حقا که تو پسر محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) هستی .

بعد از رسول خدا(ص) و امام علی (ع) ، هیچ کس مانند امام حسین (ع) اینگونه زیبا همه چیزش را پای معامله ی با خداوند نمی آورد؛ جانش را ، اهل بیتش را ، مالش را و همه ی  آن کسانی را که مخلصانه حسین (ع) را دوست داشتند و حسین (ع)  نیز آنان رادوست  می داشت. آری امروز به خاطر همین ایثار خالص و مطلق امام حسین (ع) است که شیعه آبرومندانه به حیاتش ادامه می دهد و انتظار سومین انقلاب بزرگِ اسلامی را می کشد تا به تأسی از الگویش ، سرور و سالار شهیدان ، همه چیزش را بر طَبَق اخلاص گذاشته و پای معامله با حضرت معبود ببرد.

4-یکی از سنن الهی که در قرآن فراوان از آن یاد شده و در قصص متعدد قرآنی مانند قصه نوح(ع) ، ابراهیم (ع) تالوت و جالوت و موسی (ع) و… جریان داشته ، سنت «غلبه قلیل بر کثیر به اذن الهی»  بوده است. خداوند خطاب به نبی مکرم اسلام(ص) می فرماید «وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزيزاً»[21]  یعنی خداوند تورا یاری خواهد کرد و پیروزی غالب و بدون شکست را نصیبت خواهد کرد. این نصرت الهی ، وعده و سنت الهی است که در آیات متعددی به آن اشاره  شده است.[22] هرگاه نصرت الهی یاریگر گروهی کوچک شود ولو اینکه مانند حضرت محمد (ص) در آغاز بعثت یکه و تنها برای مبارزه با یک اجتماع عظیم مامور شود یا مانند حضرت موسی (ع) مامور حذف و براندازی فرعونی شود که خود را به جای خدا به مردم غالب کرده بود، به اذن خدا و بدون شک پیروزی بدون شکست را به ارمغان می آورد.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:[… كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ[23]؛ به خواست خدا چه بسا گروه اندكى كه بر گروه بسيارى غلبه كند، كه خدا با كسانى است كه پاى مى‏فشرندوصبر پیشه می کنند.]

غلبه قلیل [گروه اندک] بر کثیر[گروه یزرگ و فراوان] ، سنتی است که نتیجه و ثمره ی سنت «نصرت الهی» است. از مجموع آیاتی که در این بند بیان شد سه نکته قابل تامل است: اول ؛ نصرت الهی ، ظفر و پیروزی شکست ناپذیر را به همراه خواهد داشت، دوم؛ نصرت الهی چنانچه یاریگر شود ، قلیل بر کثیر و ضعیف بر قوی غلبه خواهند کرد چنان چه بر اساس معارف قرآنی، پشه ای کوچک بر نمرود بزرگ غلبه کرده و او را از پای در خواهد آورد ، سوم؛ باتوجه به عبارت پایانی آیه 249 سوره مبارکه بقره ، شرط این نصرت و ظفرمندی ، صبرکردن بر مشیت الهی است.

اگر منصفانه قیام امام حسین (ع) را بر این آیات و معارف قرآنی عرضه کنیم، خواهیم دید که انصافاً  گروه قلیل ابا عبدالله(ع) نه تنها بر گروه کثیر سپاه یزیدِ ملعون ، بلکه بر همه طواغیت در طول تاریخ بشریت از صدر تاختم غالب گشته. چه نصرتی بالاتر از نصرت الهی به حسین(ع) و چه غلبه ای غالب تر از غلبه حسین(ع) را می شود تصور کرد؟ امروز گروندگان به انقلاب حسینی (ع) پوشالی و سیاهی لشکر نیستند. امروز هرشیعه در هر جای جهان یک بمب بزرگ مخرب برای عقبه ی ملعون معاویه و  یزید و ایادی دنیا طلبشان  به حساب می آید. مگر غلبه قلیل انقلاب ایران بر گروه بسیار کثیر کفر و استکبار محصول و ثمره قیام امام حسین (ع) نیست؟نهضت فلسطین و حزب الله و غزه ی بزرگ چطور؟ آیا نمی بینیم که این گروه های به ظاهر کوچک چگونه بر اندام قدرتهای به ظاهر بزرگ لرزه افکنده اند؟

نکته ای دیگر که در آیه به آن اشاره شده است و شرط غلبه قلیل بر کثیر محسوب می شود، بحث صبر و پایداری است ، یعنی شرط پیروزی قلیل بر کثیر، صبرو پایداری گروهِ قلیلِ متوکل به خداست. بشریت اگر می خواهد معنی صبر را بفهمد باید به تابلوی حسین درعاشورا بنگرد. چه صبری عظیم تر از صبر حسین (ع)؟ شما بنگرید ؛ حضرت ابراهیم (ع) درمقابل قصدِ ذبح یک فرزند به اذن خدا تا چه حد منقلب می شود و حسین (ع) را بنگرید که هرچه به لحظه موعودذبح عزیزانش نزدیکتر می شود ، بشاش تر وخندان تر است.  این که حسین(ع) ماند و شهادت همه عزیزانش را نظاره کرد و خود آخر سر به دیدار معبود شتافت ، این یعنی برترین تاویل برای همه ی آیات صبر و پایداری و مقاومت قرآن. به همین خاطر است که حضرت رسول (ص) و امام علی (ع) با دیدن حسین (ع) به احترامش بلند قد می ایستادند و این است فرق حسین (ع) باهمه .آری حسین (ع) در عاشورا با خود گفت:

[قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَني‏ بِهِمْ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ[24]؛ گفت: نه، نفس شما كارى را در نظرتان بياراست و مرا صبر جميل بهتر است. شايد خدا همه را به من بازگرداند كه او دانا و حكيم است.]

 و به تاریخ و همه ی انقلابیونِ جبهه ی حق  امر فرمود که :[ فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلاً[25]؛ پس صبر كن صبرى نيكو.]

5-خداوند در قرآن می فر ماید ؛ شهیدان زنده اند[26] و نزد پروردگارشان شاد و مرزوق اند[27]. امروز سایه یزرگ ابا عبدالله (ع) بر تاریخ و جغرافیای بشری گسترده و مرزهای تاریخی و جغرافیایی ، رنگ ، پوست ، نژاد و ملیت و … را در نوردیده و جهان به ندای «هل مِن ناصرُ یَنصُرُنی » این بزرگ مرد دوران و اعصار پاسخ « لبیکَ یاحسینُ»  سر می دهد. امروز در آسیا و آفرقا و اروپا و آمریکا و استرالیا چه صدایی بزرگتر از صدای حسین (ع) و چه جمعیتی منسجم تر از جمعیت حسین(ع) و چه نهضتی زنده تر از نهضت حسین (ع) وجود دارد؟

امروز حسین (ع) زنده است و زنده تر از سال 61 هجری قمری سینه ها را پر از شور و قلب ها را پر از معرفت می سازد. آسیاییِ حسینی، آمریکاییِ حسینی ، اروپاییِ حسینی ، آفریقاییِ حسینی، استرالیاییِ حسینی ، مسلمانِ حسینی ، مسیحیِ حسینی و…حسین امروز فقط حسینِ شیعه نیست، امروز حسین(ع) برای همه است، حسینِ همه است ، حسینِ همه کسانی که حقیقت طلب و ظلم ستیزند. امروز حسین (ع) فراتر از یک مکتب است، حسین به یک احساسِ مشترک و به یک هدفِ مشترک تبدیل شده است. امروز همگان می دانند که برای پیروزی بر این همه ظلمت عالمگیر باید حسینی بود وشاید عمه ی سادات حضرت زینب (س) این ها را وهزاران نکته نغزتر و زیباتر از این ها را می دانست که بعد از دیدن آن همه مصیبت فرمود: «مارایتُ الا جمیلاً» یعنی جز زیبایی چیزی ندیدم… به راستی کدام راه زیباتر از راه حسین (ع) است ؟ تاریخ بشریت امروز تشنه رهبری است مانند حسین (ع) و از نسل حسین (ع) . اللهمَّ عَجِّل لِولیِّکَ الحُجَّۀ.

6- یکی از سنن جاریه الهی سنت «مبارزه حق و باطل و پیروزی نهایی حق » می باشد . خداوند در قرآن این سنت را به کرّات در ضمن سرگذشت اقوام گذشته بیان کرده و می فرماید :

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ [28]

خداوند در این آیه از پیروزی قاطع حق بر باطل سخن گفته و آن را وعده می دهد. در این آیه، دو سنت از سنن الهی مستتر است که عبارتند از :       « پیروزی در لحظه ی آخر یعنی لحظه ای که حق در ظاهر مغلوب گشته و هیچ کس به غلبه اش امیدی ندارد» . این معنایی است که در تفسیر جمله خبری ( فَاِذا هُوَ ذاهِق)از این آیه شریفه  بیان شده است.[29] و دیگری سنتِ« هویدا کردن حقیقت پوشالی باطل که ظاهری قدرتمند از خود نشان داده اما حق آن چنان فرقِ سرش را می شکافد که ماهیت پوشالی اش را برای همگان هویدا می سازد» و این معنا و تفسیری است که  لغویان و مفسرین از عبارت« فَیَدمَغُهُ» به دست داده اند.[30]

آری ، خداوند اگر می خواست و اراده می کرد[اراده کُن فَیَکونی] ، همه ی بشریت را یک رنگ و مومن و عبدِ مخلَص قرار می داد یا اینکه حق را در همان برخورد اولش بر باطل ، چیره و غالب می کرد، ولی سنت الهی به وجه دیگری است ، خداوندحکیم ، کار حکیمانه و هدف دار انجام می دهد ، در مقابله ی حق و باطل هم حق را پیروز می گرداند و هم وسیله ی آزمایش سربازان جبهه ی حق وباطل را رقم می زند،

کسی که سنگِ حق را بر سینه می زند باید سنجیده شود.[31]لذا حق در مقابله اش با باطل ضعیف و ضعیف تر نشان داده می شود و باطل نیز در ظاهری قوی و قویتر ، اما در اصل این ظهور بر بینندگان مشتبه می شود ، باطل طبل تو خالی است مانند بادکنکی فقط باد شده و چیزی در درون خود ندارد، خداوند می خواهد بیازماید که با دیدن این وضعیت[ضعف حق و قوت باطل ] چه کسی تا لحظه آخر با حق می ماند وچه کسی تالحظات آخر مانده و قبل از نصرت یکباره الهی ، میدان مبارزه با باطل و جانبداری از حق را خالی می کند و چه کسی در همان لحظات اول و با دیدن علائمِ ضعف حق فرار را بر قرار ترجیه می دهد؟ از طرفی همین آزمایش ظرف املاء و استدراجی است برای جبهه ی باطل. تا اینکه در نهایت و در جایی که هیچ کس فکرش را هم نمی کند با نصرت و یاری الهی ، حق بر باطل پیروز می شود. به بیان دیگر  این سنت الهی [مبارزه حق و باطل] ، سنن دیگر چون ابتلاء و املاء و ااستدراج را در درون خود مستتر دارد.

انسان با مطالعه ی نهضت امام حسین (ع) همه این حقایق و سنن الهی را می بیند. سپاه حسین بن علی (ع) لحظه به لحظه از نظر عددی و ظاهری تحلیل می رود، عده ای همان لحظات اول با حسین (ع) نیامده و میدان خالی کردند ، عده ای در وسط راه ، عده ای در پایان راه و شب آخر ، اما عده ای دیگر چون پروانه گرد شمع و جود امامشان ماندند و عاشقانه با او پر کشیدند.

حسین (ع) و یاران وفادارش در کربلا درس های زیادی به بشریت دادند ، یکی از آن درس ها همین بود ؛ ماندن تا پایان راه ، وتوچه می دانی پایان راه کجاست؟ … مرگ؟… نه، آن بزرگواران ثابت کردند که مرگ و شهادت پایان راه نیست بلکه تازه ، آغاز راه است . افق فکری آن بزرگواران بسیار بلند بود ، آنان از پس این دنیای فانی ، مقصدی نامتناهی را می جستند ، آنان به بشریت ثابت کردند که ؛  مرگ پایان نیست، آغاز است. و امروز می بینیم که انقلاب و نهضت امام حسین (ع) چگونه حقیقت و ماهیتِ بی آبرو و پوشالی باطل را به جهانیان نشان داده و فرقش را آنگونه شکافته که خالی بودن درونش را آشکارکرده… آری حسین (ع) ویاران وفادارش این گونه اند. تا آخرین لحظه که لحظه مرگ و شهادت است پای آرمان های حق گرایانه خود می مانند و آبرومندانه آزمایش الهی راپشت سر می گذارند.

در مقابل جبهه ی باطل در ظرف ابتلاء کربلا به شدت مردود شده و درتاریخ نامی بد از خود به جای می گذارند. در این  ظرف ، خداوند فرصتی را برای بد فرجامی به آن ها می دهد ، کسی چون حر بن یزید ریاحی از سپاه یزید ، بادیدن حق مجسم در لحظات آخر به دامن حق برگشته و به جرگه ی رستگاران می پیوندد ودیگران به دام هلاکت باری که خداوند برایشان گسترانیده می افتند و این است معنای آیه ی شریفه ی:

[وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرين  ،آنان مكر كردند، و خدا هم مكر كرد، و خدا بهترين مكركنندگان است.[32]]

الحمدُ للهِ الذی جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِکینَ بِولایۀِ الحسینِ(ع) ؛ عبدالرضا اسدی خسرو خانی ، دهم محرم 1392ه. ش.



1-    و مكان خانه را براى ابراهيم آشكار كرديم و گفتيم: هيچ چيز را شريك من مساز و خانه مرا براى طواف‏كنندگان و به نمازايستادگان و راكعان و ساجدان پاكيزه بدار. (حج ، 26) همچنین بقره ، 125.

[2] –  چون با پدر به جايى رسيد كه بايد به كار بپردازند، گفت: اى پسركم، در خواب ديده‏ام كه تو را ذبح مى‏كنم. بنگر كه چه مى‏انديشى. گفت: اى پدر، به هر چه مأمور شده‏اى عمل كن، كه اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى يافت. (صافات ،102)

[3] -خدا كعبه، بيت الحرام، را با ماه حرام و قربانى بى‏قلاده و قربانى با قلاده قوام كار مردم گردانيد، تا بدانيد كه خدا هر چه را كه در آسمانها و زمين است مى‏داند و او بر هر چيزى آگاه است. (مائده،97)

[4] – حسینی جلالی ، محمدرضا،437 به نقل از کنزالعمال . ابو ریه، اضواء علی سنۀ المحمدیه،54 .همچنین ذهبی ، شمس الدین ،1/7ونیز رک: ابن سعد،2/256.

[5] -ابوریه ،145.

[6] – عسقلانی ، تهذیب التهذیب،3/473.

[7] -عسکری،من تاریخ الحدیث،33 به نقل از مصنف عبدالرزاق و البدایۀ و النهایۀ ، سیوطی، تدریب الراوی،2/64 ، ابن عبدالبر ،1/64.

[8] -ابن ابی الحدید،11/44-46.

[9] – حجاج خطیب، السنۀ قبل التدوین،ص348.

[10] -ابن ابی الحدید4/73.

[11] -ابن ابی الحدید ، 11/44.

[12] – همانجا.

[13] همانجا.

[14] – ابن ابی الحدید،11/44-46.

[15] – ابن ابی الحدید،4/68.

[16] -چیست شما را كه درباره منافقان دو گروه شده‏ايد، و حال آنكه خدا آنان را به سبب كردارشان مردود ساخته است؟ آيا مى‏خواهيد كسى را كه خدا گمراه كرده است هدايت كنيد؟ و تو راهى پيش پاى كسى كه خداوند گمراهش كرده است نتوانى نهاد. (88) همچنین مراجعه کنید به آیات نساء،143 ؛ اعراف،186 ؛ رعد،33 ؛ زمر23و36 ؛غافر،33 ؛شوری44و46.

[17] -پس تو نيز از كسى كه از سخن ما رويگردان مى‏شود و جز زندگى دنيوى را نمى‏جويد اعراض كن. (نجم،29)

[18] -كيست ستمكارتر از آن كسى كه او را به آيات پروردگارش پند دهند ولى اعراض كند؟ ما از مجرمان انتقام مى‏گيريم. (سجده ،22)

[19] – و آنان كه پيمان خدا را پس از استواركردنش مى‏شكنند و آنچه را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى‏گسلند و در زمين فساد مى‏كنند، لعنت بر آنهاست و بديهاى آن جهان نصيبشان. (رعد،25) همچنین بقره،27.

[20] -خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مى‏كنند، چه بكشند يا كشته شوند وعده‏اى كه خدا در تورات و انجيل و قرآن داده است به حق بر عهده اوست. و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد كرد؟ بدين خريد و فروخت كه كرده‏ايد شاد باشيد كه كاميابى بزرگى است. (توبه، 111)

[21] – فتح،3.

[22] – از جمله در آیات آل عمران،160 ؛ توبه ،14 ؛ محمد ،7 ؛ فتح ، 3و…

[23] – بقره ،249.

[24] – یوسف ،83.

[25] – معارج ،5.

[26] – كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند. (آل عمران، 169)

[27] – از فضيلتى كه خدا نصيبشان كرده است شادمانند. و براى آنها كه در پى‏شان هستند و هنوز به آنها نپيوسته‏اند خوشدلند كه بيمى بر آنها نيست و اندوهگين نمى‏شوند. (آل عمران ،170)

[28] بلكه حق را بر سر باطل مى‏زنيم، تا آن را درهم كوبد و باطل نابود شونده است. و واى بر شما از آنچه به خدا نسبت مى‏دهيد، انبیاء ،18.

[29] – المیزان فی تفسیر القرآن ،ج12، ص:263.

[30] – بنگرید به : المیزان، ، ج12، ص:263 ،مجمع البیان ، ج2، ص:330. همچنین فرهنگ ابجدی ،ص800، العین،ج4،ص396 ، لسان العرب ،ج8، ص424 ، مفردات فی غریب القرآن ص318 ، مجمع البحرین ،ج5 ،ص،8 ،التحقیق فی کلمات القرآن ، ج3،ص245.

[31] -[…و اگر خدا مى‏خواست همه شما را يك امت مى‏ساخت. ولى خواست در آنچه به شما ارزانى داشته است بيازمايدتان. پس در خيرات بر يكديگر پيشى گيريد. همگى بازگشتتان به خداست تا از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد آگاهتان سازد ؛ مائده ،48.]

[32] – آل عمران ، 54.

  1. رضایی می‌گه:

    اسدی جان خسته نباشی ، بسیارزیباوبیدارکننده بود، هرچند بعضا
    اطاله کلام رادرفضای مجازی نمیپسندند، ولی بنده به شخصه این نوع
    مطالب راهرچندطولانی هم باشد علاقمندم.بشرامروزی بیش ازهرزمان
    نیازمنداین گونه بیدارگریهاست.موفق باشی . بازهم بنویس

  2. رضایی می‌گه:

    …ناگهان جرقه ای درظلمت،
    انفجاری درسکوت ، سیمای تابناک شهیدی که زنده
    برخاک گام برمیدارد، ازاعماق سیاهیها ، ازانبوه تباهیها ،
    چهره روشن و نیرومند یک امید درشب ظلمانی و یاس ،..
    اینک حسین(ع) آموزگار بزرگ شهادت برخاسته تابه همه
    آنها که شهادت را یک باختن میدانند بفهماند که شهادت
    نه یک باختن بلکه یک انتخاب است ،
    انتخابی از روی آگاهی و بصیرت و عشق …
    آقای اسدی عزیز بازهم دراین باره بنویس وبنویس و بنویس
    که سخت نیازمندیم . مویدباشی /یاعلی

  3. و حید قنبری می‌گه:

    با تشکر از مطالب بسیار سازنده استاد اسدی

  4. بی کس می‌گه:

    سلام آقای اسدی امام حسین(ع) ها دیار سرتا خوشم هات تقصیریم نیه دوست دیرم نازار خدا من خیر سرت

  5. نام شما... می‌گه:

    آفرین بر شما. واقعاً جالب بود.

  6. افشین می‌گه:

    جالب بود،دست گلت درد نکنه

  7. عرفان احمدی می‌گه:

    با عرض سلام و تشکر از شما وسخنان ارزشمندتان چه در کلاس درس وچه در این سایت،اما ای کاش می شد گفته های خود را به صورت نشریه و یا کتاب در اختیار عموم قرار می دادید تا همگان بهرمند شوند.

  8. احمد می‌گه:

    باتشکرفراوان ازآقای عبدالرضااسدی خسروخانی معروف به دخا

  9. نام شما... می‌گه:

    كوچك كردن شناسنامه براي شركت در انتخابات مجلس.
    شنيده مي شود ، يكي از نمايندگان ادوار گذشته مجلس شوراي اسلامي يكي از شهرستان هاي لرستان كه سنش به مرز 80 سالگي رسيده است ، به دنبال كوچك كردن خود براي شركت در انتخابات مجلس است.
    مطابق قانون ،اين نماينده پيشين مجلس به علت كهولت سن نمي تواند براي انتخابات مجلس دهم نامزد شود ،اما از طريق محاكم دادگستري اقامه ي دليل نموده كه شناسنامه اصلي اش مربوط به برادر مرحومش بوده است.
    نماينده موصوف به قول خودش اشتباهاً تا كنون از شناسنامه برادرش كه سال ها پيش فوت نموده استفاده كرده است.اين شخص كه از ذكر نام او خودداري مي كنيم تا كنون….دوره نمايندگي يكي از شهرستانه ي استان لرستان را در كارنامه خود دارد.او در تلاش است تا براي …بار بر صندلي هاي بهارستان تكيه بزند تا شايد داد مردم محروم حوزه انتخابيه اش را كه در طول4 دوره گذشته نتوانسته بود ادا كند اكنون ادا نمايد!! البته ما از صحت و سقم اين شنيده ها مطمئن نيستيم اما تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها!
    جاي اين پرسش باقي است مگر نماينده بودن چقدر ارزش دارد كه شخصي در سن 80 سالگي چنان به تلاش و تقلا مي افتد كه مي خواهد سنش را كوچكتر از آنچه هست نشان بدهد. حتماً مي خواهد به خاطر خدا و مردم و خدمت به خلق الله يك بار ديگر خود را امتحان كند!

  10. چراغی می‌گه:

    سلام وعرض ادب واحترام خدمت اسدی عزیز خیلی ممنون مثل همیشه عالی بود استفاده کردیم بنده ازخوانندگان پروپاقرص مطالبتون هستم ای کاش بیشتر وقت بزارین من که همیشه توسایت نسیم دلفان دنبال مطالبتون میگردم برای شما ارزوی موفقیت روز افزون دارم

  11. سلام براستاد اسدی عزیز جناب اسدی ما منتظر ادامه داستان خرزو خان دلفانیم
    اجرکم عندالله

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار