سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 5023
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۹۱
تعداد نظرات: . نظر
خانه » اخبار برتر » صوت:روضه جانسوز رهبرانقلاب؛ وقتي پلك‌هاي امام حسين(ع)از شدت اشك مجروح‎شد/وصیت نامه امیر المؤمنین علیه‌السلام
Print This Post
روضه جانسوز امير المومنين عليه‌السلام از زبان رهبر انقلاب لینک دانلود You need to install the Flash plugin - Webestools - Flash Mp3 player Generator // < ![CDATA[ // < ![CDATA[ // < ![CDATA[ ...

روضه جانسوز امير المومنين عليه‌السلام از زبان رهبر انقلاب

لینک دانلود

اتفاق‌هاي درس آموز چند روز آخر عمر حضرت علي (ع)

در فاصله ى اين دو روز يا دو شب – از سحر نوزدهم كه اميرالمؤمنين به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بيست و يكم – چند تا حادثه ى درس آموز اتفاق افتاد:

يكى در همان لحظه ى اول بود. وقتى ضربت را اين دشمنِ خدا بر اميرالمؤمنين وارد كرد، در روايت دارد كه حضرت هيچ آه و ناله اى نكردند؛ اظهار دردى نكردند. تنها چيزى كه حضرت فرمودند، اين بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه، فزت و ربّ الكعبة»؛(12) به خداى كعبه سوگند كه من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (عليه السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روايت دارد كه خون از سر مباركش مي‌ريخت و محاسن مباركش خونين شده بود. امام حسن همانطور نگاه مي‌كرد به صورت پدر، گريه چشمان امام حسن را پر اشك كرد؛ اشك از چشم امام حسن يك قطره اى افتاد روى صورت اميرالمؤمنين. حضرت چشم را باز كردند، گفتند: حسنم! گريه مي‌كنى؟ گريه نكن؛ من در اين لحظه در حضور جماعتى هستم كه اينها به من سلام مي‌كنند؛ كسانى در اينجا هستند – در همان لحظه ى اول؛ اينى كه نقل شده است از حضرت – فرمود: پيغمبر اينجاست، فاطمه ى زهرا اينجاست. بعد حضرت را برداشتند – بعد از اينكه امام حسن (عليه السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند.

راوى مي‌گويد كه حضرت گاهى متمايل مي‌شد به يك طرفى كه بيفتد، گاهى خودش را نگه مي‌داشت – و بالاخره به طرف منزل حركت دادند و بردند. اصحاب شنيدند آن صدائى را كه: «تهدّمت واللَّه اركان الهدى … قتل علىّ المرتضى».(13) اين صدا را همه ى اهل كوفه شنيدند، ريختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى مي‌گويد: مثل روز وفات پيغمبر در كوفه، ضجه و گريه بلند شد؛ آن شهر بزرگ كوفه يكپارچه مصيبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى آوردند؛ امام حسين (عليه السّلام) آمد نزديك. در اين روايت دارد كه اينقدر حضرت در همين مدت كوتاه گريه كرده بودند كه پلكهاى حضرت مجروح شده بود. اميرالمؤمنين چشمش افتاد به امام حسين، گفت: حسين من گريه نكن، صبر داشته باشيد، صبر كنيد؛ اينها چيزى نيست، اين حوادث مي‌گذرد. امام حسين را هم تسلا داد.

حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى كه حضرت در خانه در آنجا نماز مي‌خواندند. فرمود: من را آنجا ببريد. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اينجا دختران اميرالمؤمنين آمدند؛ زينب و ام كلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا كردند اشك ريختن. اميرالمؤمنين آنجائى كه امام حسن گريه كرد، امام حسن را نصيحت كردند و تسلا دادند؛ آنجائى كه امام حسين گريه مي‌كرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر كن؛ اما اينجا اشك دخترها را تحمل نكردند؛ مي‌گويد: حضرت هم شروع كرد به هاى هاى گريه كردن. يا اميرالمؤمنين! گريه ى زينبت را اينجا نتوانستى تحمل كنى، اگر در روز عاشورا مي‌ديدى چگونه زينبت اشك مي‌ريزد و نوحه ‌سرائى مي‌كند، چه مي‌كردى؟

ابوحمزه ى ثمالى نقل مي‌كند از حبيب بن عمرو كه مي‌گويد: در آن ساعات آخر، در همان شب بيست و يكم، رفتم ديدن اميرالمؤمنين، ديدم يكى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشك مي‌ريخت، من هم گريه ام گرفت، بنا كردم گريه كردن؛ مردم هم بيرون اتاق بودند، صداى گريه ى اين دختر را كه شنيدند، آنها هم بنا كردند گريه كردن. اميرالمؤمنين چشم باز كرد، گفت: اگر آنچه را كه من مى بينم، شما هم مي‌ديديد، شما هم گريه نمي‌كرديد. عرض كردم يا اميرالمؤمنين مگر شما چه مى بينيد؟ گفت: من ملائكه ى خدا را مى بينم، فرشتگان آسمانها را مى بينم، همه ى انبياء و مرسلين را مى بينم كه صف كشيدند، به من سلام مي‌كنند و به من خوشامد مي‌‌گويند. و پيغمبر را مى بينم كه پهلوى من نشسته است، اظهار مي‌كنند كه بيا على جان، زودتر بيا. مي‌گويد: من اشك ريختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم كه از صداى فرياد خانواده، احساس كردم كه على از دنيا رفت.

صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين. نسئلك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم يا اللَّه…

خطبه‌های نماز جمعه‌ی‌ تهران (۱۳۸۸/۰۶/۲۰)

وصیت نامه امیر المؤمنین عليه‌السلام

ابوالفرج در مقاتل الطالبیین روایت کرده که پس از ضربت خوردن امیر مؤمنان، اطبای کوفه را به بالین آن حضرت آوردند و در میان آنها، هیچ یک در معالجه زخم و جراحی استادتر از اثیر بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخم ها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانی بود که در زمان ابوبکر در عین التمر به دست خالد بن ولید اسیر و در کوفه ساکن شده بود.

این طبیب همین که زخم سر آن حضرت را دید، دستور داد شُش گوسفندی را بیاورند و از میان آن رگی را بیرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندکی بیرون آورد و آن را مشاهده کرد. سپس رو بدان حضرت کرده، گفت: «ای امیر مؤمنان، هر وصیتی داری، بکن که ضربت شمشیر این دشمن خدا به مغز سر رسیده و معالجه سودی ندارد.» در این وقت بود که امیر المؤمنین کاغذ و قلم و دواتی طلبید و شروع به وصیت کرد.

وصیت نامه حضرت علی (ع) را در کتاب های حدیث به اجمال و تفصیل و به طور گوناگون نقل کرده اند که یکی را ابوالفرج نقل کرده و در کافی مرحوم کلینی هم، نظیر همین وصیت را که ابوالفرج روایت کرده، نقل می کند و در نهج البلاغه نیز (در زیر نامه شماره 47) اجمالی از این وصیت آمده و خلاصه ای از آن در کَشفُ الغُمَّة و روایات دیگر آمده که همه آنها را مجلسی= در بحارالانوار نقل کرده و ما همان روایت ابوالفرج را که نسبتاً جامعتر از دیگران است، نقل می کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیت نامه ای است که امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب بدان وصیت می کند:گواهی می دهد که معبودی جز خدا نیست که یگانه است و شریک ندارد.

و نیز گواهی می دهد که محمد (ص) بنده و رسول اوست، که خداوند او را به راهنمایی و دین حق فرستاد تا بر همه ادیان پیروزش کند، هرچند مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد!

«همانا نماز و پرستش و زندگی و مرگ من از آن خداوندی است که پروردگار جهان است و شریکی برای او نیست و بدان مأمور گشته ام و منم از نخستین مسلمانان». (انعام: 162 و 163)

ای حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسی که این وصیت نامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندی که پروردگار شماست، سفارش می کنم.

و باید نمیرید جز اینکه مسلمان باشید.

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا به راستی من از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین می برد، افساد میان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلی العظیم [نیرویی جز به وسیله خدای بزرگ نیست].

به خویشان و ارحام خویش توجه داشته باشید و به آنان پیوند کنید، صله رحم کنید تا خداوند در روز قیامت حساب را بر شما آسان گرداند.

از خدا بترسید، از خدا بترسید، درباره یتیمان، پس برای دهن هایشان به سبب سنگدلی تان نوبت قرار ندهید (که گاهی سیر و گاهی گرسنه نگاهشان دارید).

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا (ص) درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه می فرمود، به اندازه ای که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می دهد و حرمت آنان به اندازه ای است که سهمی در مالشان برای همسایه تعیین کرده!

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره قرآن مبادا کسی به عمل کردن بدان بر شما سبقت جوید.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز، زیرا که نماز ستون دین شماست.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده هستید، آن خانه از شما خالی بماند، که اگر رها شد، مهلت داده نمی شوید و به عذاب دچار می شوید و اگر از شما خالی ماند، کیفر خداوند فرصت زندگی به شما نمی دهد.

از خدا بترسید، از خدا بترسید در دادن زکات اموال خود، که زکات، خشم پروردگار را فرو نشاند.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره روزه ماه رمضان، زیرا که آن برای شما چون سپری است از آتش دوزخ.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره بینوایان و مسکینان و آنها را در زندگی خود شریک سازید و از خوراک و لباس خود به آنها نیز بدهید.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره پیکار کردن در راه خدا به مال ها و جان ها و زبان های خویش.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره امت پیغمبرتان، مبادا در میان شما ظلم و ستمی واقع شود.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره اصحاب پیغمبرتان؛ زیرا که رسول خدا (ص) درباره آنان سفارش فرموده است.

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره زیردستانتان، غلامان و کنیزان، زیرا که آخرین سفارش و وصیت رسول خدا (ص) این بود که فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان که زیردست شما هستند، سفارش می کنم».

آنگاه فرمود: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسید؛ چه، هر کس به شما ستم کند یا اندیشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفایت فرماید.

با مردم به نیکی سخن بگویید، همان گونه که خدا فرمود.

امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که رشته کار از دست شما بیرون شود، آنگاه هر چه دعا کنید و از خداوند دفع شر خواهید، پذیرفته نشود و به اجابت نرسد.

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر.

و زنهار از جدایی و تفرقه و پراکندگی و روی گردانیدن از هم.

و در نیکوکاری، یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکاری کمک مباشید که شکنجه و عذاب خدا بسیار سخت است.

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدا می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.

*** *** ***

در کافی آمده است که پس از پایان وصیت پیوسته می گفت «لااله الاالله» تا وقتی که روح مقدس آن حضرت به ملکوت اعلی پیوست.

منبع:رجا نیوز

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار