سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 5348
تاریخ انتشار: ۲۱ شهریور ۱۳۹۱
تعداد نظرات: . نظر
خانه » اخبار برتر » شرح حال عالم ربانی فقیه اهل بیت عصمت و طهارت آيت الله حاج شیخ محمد ولي حيدري
Print This Post
با علمای دلفان(3)
به گزارش سلام دلفان، در منطقه سرسبز و با صفای دلفان لرستان و به تاریخ 1278 هجری شمسی مصادف با 1320 هجری قمری پسری چشم به جهان گشود که نامش ...

به گزارش سلام دلفان، در منطقه سرسبز و با صفای دلفان لرستان و به تاریخ 1278 هجری شمسی مصادف با 1320 هجری قمری پسری چشم به جهان گشود که نامش را محمد ولی نهادند.پدرش ازخوانین معروف و بنام منطقه بود. و چون خانواده اش از خان های لرستان بود، لقب خان به آن افزوده شد .متاسفانه مادرجوانش که دختر یکی از خانواده های سرشناس محل بود پس از تولد او چشم ازجهان فروبست و فرزند دلبندش را در این دنیای بزرگ و بی رحم تنها گذاشت. پدرش قربانعلی خان فرزند حاجعلی خان یکی از سران طایفه معروف و سرشناس عشاير دلفان بود. عشاير لرستان درآن زمان در مقابل رضاخان پهلوی سرتسلیم فرو نیاورده و از او فرمان نمی بردند و از دادن مالیات و سرباز خود داری کرده و ازدستورات او سرپیچی می کردند . به این دلیل بفرمان رضا شاه مورد حمله ارتش قرار گرفته و پس از مبارزه و مقاومت دلیرانه سرکوب شده و سران آنها از جمله حاج علی خان پدربزرگ محمد ولی دستگیر و به دار آویخته شد.

کودکی و جوانی

محمد ولی را پدرش برای شیردادن به زنی ازعشایر سپرد. او کودکی اش را در دامن طبیعت بکر و پاک عشایر در خانواده ی، ساده و مهربان گذراند و بزرگ شد. محمدولی درکنار آن خانواده با فقر و تبعیض و تضاد وحشتناکی که در منطقه ، میان خانها و رعیتها حاکم بود آشنا شد. پنج ساله بود که به خانه پدر برگشت و درکنار نا مادری کودکیش را گذراند. او از آن زمان تحت تاثیر ظلم و ستمی که خوانین بر رعیتها روا می داشتند و استثمار سنگین و ستم مضاعفی که بر آنها فشار میاورد قرار گرفت و در خانه پدر وزیر دست نا مادری طعم تنهایی را چشید . این مسائل باعث شد از او کودکی متفکر و حساس و مبارز بسازد . او روزها به دامن طبیعت دلفان پناه می برد و به مسائل دردناک جامعه و فاصله طبقاتی که حاکم بود فکر میکرد و به راهی برای کمک به رعیتها و رفع ستم از آنها می اندیشید… درآن زمان زمین ها و املاک در اختیار ملاک ها بود و رعیت باید برای خرج بخور و نمیری برای آنها کار می کرد، رفتار خان ها با رعیت بسیار ظالمانه بود و این موضوع محمدولی نوجوان را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. او خواندن و نوشتن را نزد پیرمردی که از شهر آمده بود تا به فرزندان خان ها درس بدهد، آموخت. نوجوانی باهوش ، حساس و متفکر و بسیار مهربان بود. برخلاف فرزندان خوانین با بچه های رعیت ها دوست می شد و با آنها بازی می کرد و تا آنجا که می توانست به آنها و خانواده هایشان کمک می کرد . اغلب به خانه دایه اش و به زیر چادرها و دل طبیعت پاک و خالص پناه می برد. طبق معمول و سنت خوانین سوارکاری، تیراندازی و شکار را افراد پدرش به او آموختند؛ تا به سن جوانی رسید. محمد ولی بسیار قوی، خوش قیافه و رشید و از نظرهوش و استعداد از هم سن و سالانش برتر و متمایز بود و با آنها تفاوت داشت. او ازجوانی درمقابل ظلم و ستم نمی توانست سکوت کند و در هر فرصتی با خانها مبارزه میکرد… ازخود خواهی ها و زورگوئی ها ی آنها متنفر و بیزار بود. او از کودکی به خدا ، مساوات و عدالت و راهی برای رفع تبعیض فکرمی کرد. تمایلات عرفانی اش او را بر می انگیخت که از آن اجتماع ستمگر و خودخواه بگریزد…

تحصیلات

سرانجام محمد ولی جوان تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به قم برود. او به حوزه علمیه قم رفت و درآنجا به تحصیلاتش ادامه داد. او درمدرسه فیضیه قم در محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله عبدالکریم حائری يزدي موسس حوزه علميه قم و حضرت آیت الله بروجردی و حضرت آيت الله خوانساري… به کسب علم پرداخت و خیلی زود درجات تحصیلی را طی کرده و مورد توجه و اعتماد استادانش قرار گرفت. به زودی از طرف آیت الله بروجردی اجازه دریافت وجوهات و دخل تصرف در آنها به او داده شد. همچنین تابستانها او را برای تبلیغ به شهرستانها و روستاها می فرستادند. او پس از آنکه دروس سطح را در حوزه علمیه قم به پایان رساند برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف شد و سالها در آنجا به تحصیل ادامه داد. در این مدت از اصرار خانواده اش برای بازگرداندن او برای جانشینی و سرپرستی املاک پدر سرپیچی می کند و دست از تحصیل علوم دینی برنمی دارد. پس از چند سال تحصیل در نجف و تکمیل تحصیلات به قم باز می گردد . پس از آن تحصیلات خارج را با موفقیت به پایان رسانده و به درجه اجتهاد می رسید و نزد استادان خود مقام و ارجی خاص پیدا میکند .آیت الله بروجردی او را برای تبلیغ و ترویج احکام دینی به شهرستان نهاوند می فرستد.

ازدواج

درقم با دختر تاجری کرمانشاهی آشنا شده و ازدواج می کند. خدیجه دختر حاج سید آقا هاشم خسروشاهی دختری عالمه و حافظ قرآن و در مدرسه علمیه زنان مشغول تحصیل علوم دینی بود. ایشان از همسر اولشان دارای دو پسر (آيت الله شهيد محمد علی حيدري از شهداي هفتم تير) و (جعفر) که در کودکی از دنیا میرود و سه دختر مي شوند. متاسفانه همسر اولشان در سن 35 سالگی چشم از جهان فروبست. پس از آن در نهاوند با دختری از خانواده ای محترم از زادگاه خودشان ازدواج کردند و از ایشان دارای 5 دختر و یک پسر شدند. پسرشان به نام محمد حسن نيمه شبی در بمبارانهای نهاوند بدست دشمن جنایتکار درحالي كه پسر خردسالش را در آغوش داشت، به شهادت رسید، روحش شاد.

مهاجرت به شهرستان نهاوند و فعالیتهای تبلیغی و اجتماعی

همانطور که گفتیم در سال 1315 هجری شمسی به دستور آیت الله بروجردی ایشان مامور می شوند برای تبلیغ و جمع آوری وجوهات و رسیدگی به امور فقرا و نیازمندان… به شهرستان نهاوند بروند و بر اجرای احکام دینی نظارت کنند. در آن زمان نهاوند جزء استان لرستان بود و منطقه ای مهم و حساس و پرجمعیت؛ به این دلیل وجود فردی روحانی مانند ایشان بخصوص که اهل همان منطقه بودند و به زبان اهالی آنجا آشنایی داشتند، بسیار لازم و ضروری بوده. طبق سنت منطقه، روحانیان علاوه بر تبلیغ نقش قاضی و مجری احکام اسلامی و مصلح اجتماعی را داشتند. مردم نهاوند که مردمی خونگرم و مهمان نواز هستند با آگاهی از ورود ایشان به ویژه که از هموطنان آنها بود، استقبال بسیار گرم و بی نظیری از ایشان بعمل آوردند و مقدمش را گرامی داشتند… آیت الله حیدری فردي مبارز بود در روزهای پرآشوب و خطرناک کودتای آمریکایی 28 مرداد خانه اش پناهگاه مبارزان و فراريان بود و از دستگیری و اعدام بسياري كه به اتهام توده اي و طرفداری از دکترمصدق و مخالفت با کودتا در نهاوند تحت تعقیب یا دستگير شده بودند، با نفوذی که درمیان مردم و نیروهای انتظامی داشتند جلوگيري نمودند.

مرحوم آیت الله حیدری بسیار خوش برخورد و مهربان بودند، و با سخنان گرم و طنزآلود و احساسات انسان دوستانه خاصشان طرفداران و مریدان بسیاری در میان مردم داشت و مورد علاقه و محبوب اهالی نهاوند بود. او با کلام نافذ و سخنان گرم و گیرایشان توانسته بودند مقام والایی درمیان توده های مردم بدست بیآورند. بطوریکه دوستان و مریدان بسیاری به گردشان حلقه میزدند، بویژه طبقات محروم و کم درآمد شهر. بطوریکه شهرت و آوازه شان به گوش خوانین معروف و با نفوذی چون ظفری و شهاب و… و مسئولین و روسای شهر رسیده بود و اکثرا از او حساب می بردند. و نامش سر زبانها بود. حاج آقا همیشه درخانه اش به روی همه باز بود . مردم برای حل اختلافهای خود و رفع نیازهایشان به او مراجعه می کردند. حتما در میان مردم محترم نهاوند هنوز کسانی هستند که ایشان را دیده و کمک های مردمی او را به یاد دارند. از روزهای اول آمدنشان به نهاوند، ازمردم عادی گرفته تا تجار و بزرگان شهر، خوانین و مقامات دولتی به دیدنشان می آمدند و طرح دوستی با او می ریختند. او با اخلاق خوش و رفتار دوستانه و صادقانه خاص خودشان و شخصیت بی ریا و مردمی ، و منتقد شان مانند شهيد مدرس؛ توانسته بود با همه طبقات ارتباط برقرار کرده و دل همه را بدست آورد و چون خود در ميان مردم محروم بزرگ شده بودند و با خلق و خوي آنها بخوبي آشنايي داشتند به خانه آنها رفته و آنها را به خانه خود دعوت میکردند… با خوانین هم بخاطر استفاده از نفوذشان برای کمک به مردم رفت و آمد داشتند و با آنها به شكار و شنا و اسب سواري می رفتند. ایشان با شجاعت خاصی با ظلم و ستم رژیم سلطنتی و خوانین شدیدا مبارزه كرده و تا آنجا که می توانست حامی مردم ستم دیده بودند.


آثار فرهنگی و عمرانی در نهاوند و روستا های اطراف

ازجمله آثار ایشان در نهاوند و اقدامات فرهنگی و عمراني که با همکاری و همراهی حضرت آیت الله علیمرادیان و مردم شهرستان نهاوند بجا مانده، ایجاد مدرسه و حوزه علمیه جهت طلاب علوم دینی ، ساختن مسجد درمحله دوخواهران پاي قلعه، ساختن حمام براي فقرا در پای قلعه، ساختن حسينيه اي در محل امام زاده ای مخروبه در آن زمان در خیابان اصلی شهر بنام حسينيه جوانان .ساختن مدارس و جاده و حمام براي روستاییان، همچنين مرمت جاده شوسه نورآباد – نهاوند كه در آن زمان جاده اي كوهستاني و مال رو بود. ايشان براي انجام اين فعاليتها ازخود اهالي ،خوانين و مالكين و حتي مسئولين دولتي كمك ميگرفتند. رفتار و كردارشان طوري بود كه تاثيرخاصي در اقشار مختلف مردم مي نهاد و اكثرا با ميل و رغبت در پروژه هاي عمراني او شركت ميكردند. اخلاق و رفتار ایشان با مردم طوری بود که اکثر نیازمندان و فقرا و درماندگان براي دادخواهي و تقاضای کمک به خانه او پناه مي بردند. مثلا برای شکایت از مالكین؛ مامورین رژیم ، و خان ها… به او مراجعه میکردند. حاج آقا هرگز کسی را نا امید ازخانه اش بیرون نمی کرد. او کسانی را ميفرستاد تا به خانه اربابها و ادارات و… بروند و به شکایت آنها رسیدگی کنند…

حتما هنوز افرادی بیاد دارند و ایشان را می شناسند و کارهایشان را بیاد دارند. مبالغه نیست اگر بگویم آیت الله حیدری هم قاضي بود، هم واعظ و هم مبلغ ديني، هم دوست و حامي فقرا؛ او به داد همه ميرسيد. رفتارش طوري بود كه هم از او حساب مي بردند و هم دوستش داشتند. حتي خان ها از ترس اینکه ایشان در منبرنامشان را نبرد جرئت نمی کردند به رعيت ستم كنند يا حق كسي را پايمال كنند… سخنانش درمنبرها ورد زبانها بود و همه از او نقل قول ميكردند. طنزها و نكته سنجي هاي جالب و جذابي درسخنانش بكار ميبرد، بطور مثال روزي در مجلس فاتحه فردي مومن و مورد احترام که محبوبیتی درمیان مردم داشت و عده بسياري در مسجد و تشييع جنازه اش گرد آمده بودند، گفته بودند: “ببينيد اگر انساني خوب، مومن و انسان دوست از دنيا برود مردم چگونه از او قدرداني ميكنند، و چه ارزشی برای او قائلند؛ ولي اگر يكي از اینها ( اشاره به خوانيني كه در صدر مجلس نشسته بودند) بميرد؛ جز افراد فاميل یا از ترس كسي درمراسم شان شركت نمي كند.! و به آنها اهميت نمي دهد…” رک گویی و شجاعت شان طوری بود که اگر اطلاع مي يافت كه فردي عمل خلافی انجام داده ،یا به رشوه خواري و گرانفروشي و… دست زده، بلافاصله در منبر از او نام مي برد و رسوايش ميكرد. به این دلیل روءسای ادارات و خوانین و خلافکاران از ترس آبرویشان جرئت نمی کردند دست به کارهای خلاف بزنند. در اینجا بد نیست یک نمونه از افشا گریهای ایشان را نقل کنم .

درماه رمضان به ایشان اطلاع می دهند که چند نفر در باغي خارج ازشهر اقدام به روزه خواری کرده و مشروب نوشيده اند. همان شب ایشان درمنبر به آنها اخطار میکند يا بيائيد توبه كنيد يا شهر را ترك كنید ،و اگر نه نامتان را افشا خواهم کرد. آن شب جمعه تمام كوچه وخيابان اطراف مسجد مملو از جمعيت می شود. حتی عده اي با سلاح سرد می آیند، بطوري كه نيروي انتظامي به وحشت افتاده و پليس مسجد را محاصره میکند و در شهر آماده باش اعلام می شود . جوانان مومن آماده می شوند كه به محض اشاره حاج آقا بطرف خانه آنها حمله كنند ولي آنها قبل ازمنبر بحضور ايشان آمده قرآن آورده و توبه می کنند….

آبت الله حیدری بسیار شوخ طبع و بذله گو بودند طبع لطیف و با ذوقی داشتند و گاه گاهی اشعاری می سرودند ، ولی چون به دنبال شهرت نبودند اقدام به انتشار و چاپ نکردند. ديواني از اشعار ايشان که بیشتر در موضوع پند و اندرز و مدح و ثنای ائمه است سروده اند، به يادگار مانده، که متاسفانه هنوز فرصت نشده آنها را به چاپ برسانیم .انشالله در آینده منتشرشان خواهیم کرد. دو كتاب نيز از ایشان به چاپ رسیده به نامهای ” تنبيه الغافلين و ارشاد جاهلين ” و” مختصر الاحكام في احوال نسوان” و همچنین مقالاتی در مجله ندای حق به چاپ رسیده است.

در اینجا به چند نمونه ازمحبوبیت ایشان در میان مردم شریف و مومن نهاوند اشاه میکنم. درسالی که به مكه مشرف شده بودند، در مراجعت آنچنان مورد استقبال گرم و كم نظير مردم با وفاي نهاوند قرار گرفتند، که موجب وحشت مامورین رژیم شاه شده بود. شاید کسانی باشند که فراموش نکرده اند. جمعیت کثیری از نهاوند و روستاها از دوراهي كرمانشاه تا نهاوند در دو طرف جاده ازدحام كرده و در هر روستا گاو و گوسفند ذبح ميكردند. حتي مقامات و مسئولين شهر و خان هاي معروف و مشهور آن زمان هم به استقبال آمده بودند و شهر تقریبا تعطيل شده بود .


وفات

آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری(ره) پس از عمري تلاش و خدمت به مردم و ارشاد و زحماتی که در منطقه برای عمران و آبادي کشیدند و سالها مبارزه با ظلم و ستم با فئودالها و رژیم شاه؛ درسال 1352 نيمه هاي يك شب سرد زمستاني پس از برگزاري نماز جماعت مغرب و عشا درمسجد حاج آقا تراب؛ درنزديكي منزلشان ، بعلت سكته قلبي دارفاني را وداع گفت و به لقا الله پیوست. به محض اتشار خبر درگذشت ايشان چنان آشوب و مراسم عزاداری درشهر نهاوند برپا شد که در تاریخ آن منطقه بی نظیر بود. شهر یکپارچه تعطيل و عزادار شد. دسته هاي سينه زني به حركت درآمدند. از منطقه لرستان، نورآباد و دلفان و هرسين و روستاهاي دور و نزديك مردم سياهپوش با پرچم هاي عزا به طرف نهاوند حرکت کردند. منزلشان مملو از جمعیت شد. پرچمهای سیاه در شهر و بر سردر خانه ها نصب کردند… چهل روز مراسم عزاداری ادامه داشت . حتما هستند مردمی درنهاوند که پس از سالها هنور آن روز فراموش نشدني و تلخ را به ياد دارند. جنازه آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری دركنار همان امامزاده ای که مسجدی در آن بنا کرده بود واقع درحسينيه جوانان (شهيد حيدري) به خاك سپرده شد. مزارش هم اكنون زيارتگاه مردم شريف و قدردان نهاوند است .

پس از فوت ایشان فرزند عالم و روحاني اش شهيد آيت الله محمد علي حيدري که يكي از شاگردان شاخص امام خميني(ره) بود و در محضر ایشان به درجه اجتهاد رسيده بود (نماينده امام خميني، امام جمعه و نماينده نهاوند درمجلس شوراي اسلامي ( درهفتم تيرسال 1360به همراه دكتر بهشتي به شهادت رسيد) به اصرار مردم نهاوند درحالي كه درقم مشغول تحصيل بود و استعداد فراواني براي ادامه تحصيل داشت و به گفته همدوره ای و هم مباحثه ایهایش مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله گرامی … انتظار میرفت به زودی به مقام مرجعيت برسند به خواست اهالي نهاوند و منطقه به اين شهر مهاجرت نمود و به جای پدر نشست. و پس از شهادت به اصرار مردمی که دوستش می داشتند بر خلاف میل خانوده اش درحسینه ای که بنام او نامیده شده در کنار مزار پدرش بخاک سپرده شد.

به قلم دخترش خانم سکینه حیدری(نویسنده و شاعر که آثار متعددی از ایشان چه به صورت کتاب و چه در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسیده است)

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار