سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 64151
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۴
تعداد نظرات: یک نظر
خانه » یادداشت » پیام های عاشورا از دیدگاه  محقق آلمانی
Print This Post
سلام دلفان - « کورت فریشلر» محقق آلمانی در سال 1351 (ه.ش) کتابی تحت عنوان « امام حسین (ع) و ایران » به رشته ی تحریر درآورده است  ، که در ...

سلام دلفان – « کورت فریشلر» محقق آلمانی در سال 1351 (ه.ش) کتابی تحت عنوان « امام حسین (ع) و ایران » به رشته ی تحریر درآورده است  ، که در بخشی از این کتاب به شرح واقعه ی کربلا  و عظمت معنوی آن پرداخته است .  شرح عظمت حادثه ی کربلا از زبان شخصیتی که هیچ گونه علقه و وابستگی به دین و مذهب اسلام نداشته ،  برای کسانی که ظاهراً خود را مسلمان دانسته  اما هر از گاهی با نیش قلم خود  سعی در مخدوش نمودن این حماسه ی سترگ و تاریخی  داشته اند جای درنگ و تأمل دارد .  قلم به دستانی که در لوای روشنفکری و مدرنیته برای اضمحلال نام و یاد سید الشهدا (ع) که رمز موفقیت و پیروزی ایران اسلامی در تمام صحنه ها بوده است  ؛ با به کار بردن  تمام توان و انواع حیله ها پا در رکاب نموده و با امویان و بنیانگذاران ظلم و ستم همنوا گردیده  ، تا این کاروان عشق و پیروزی را از حرکت باز دارند . ای کاش وجدان های مُغرض و ناپاک این افراد ، به اندازه ی وجدان این اجنبی لا مذهب بیداری داشت و این قدر سعی در وارونه جلوه دادن این حادثه ی جانسوز نداشتند . در این نوشته به  گوشه هایی از شرح این حماسه ی تاریخی  از زبان و قلم این نویسنده ی آلمانی می پردازیم :

مرگ آری ولی سازش با ظلم خیر

او در آغاز نوشته ی خود ضمن مقایسه ی فداکاری امام حسین (ع) با فداکاری حضرت مسیح ، به وجه تفارق و تمایز بین این دو نوع فداکاری اشاره نموده و می نویسد : « ما اروپاییان معتقدیم فداکاری مسیح خیلی بزرگ بود ولی مسیح زن و فرزند نداشت و روزی که آماده برای فدا شدن گردید فرزندانش را مقابل او به قتل نرسانیدند و در فکر آن نبود که زن و فرزندان خردسالش بعد از وی چه خواهند شد . ولی حسین (ع) زن و فرزند داشت  و بعضی از آنها خردسال بودند و احتیاج به سرپرستی داشتند . هرکس که پدر است می داند یک پدر، که فرزندان خردسال دارد خود را فدا نمی کند و تا آنجا که امکان داشته باشد سازش را پیش می گیرد تا این که بعد از مرگش ، فرزندان بدون سرپرست او ، دستخوش مشکلات زندگی نشوند ولی حسین (ع) در فداکاری ، قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و  فرزندانش را هم فدا کرد.»

وی در بخش دیگری از نوشته اش ، قیام امام حسین (ع) و عدم سازشکاری با جبهه ی ظلم و ستم را ناشی از ایمان وعقیده آن امام  به اصول مکتب خود می داند و می نویسد : « تصمیم ثابت حسین (ع) برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود نه هوی و هوس و او با پیروی از عقل مصمم شده بود که  به طور کامل فدا کاری کند تا اینکه مجبور نشود بر خلاف اصول مکتب خود به وسیله ی سازشکاری با یزیدبن معاویه  به زندگی ادامه دهد.»

نبرد کربلا  مبارزه ای  نابرابر ، تلاشی برای به کرسی نشاندن حق

او در ادامه به توصیف شخصیت حماسی امام حسین (ع) ، شیوه ی مبارزه و اسلوب جنگی وی پرداخته و مردانگی و جهاد در راه عقیده و مکتب خود را،  از وجوه بارز شخصیت حماسی آن امام دانسته و می گوید : « وقتی حمله عمومی سپاه شروع شد حسین (ع) بایستی به تنهایی در قبال عده ای که حداقل آن را چهار هزار نفر گفته اند از خود دفاع کند . آن چهار هزار نفر می توانستند در چند لحظه حسین (ع) را محاصره کنند و از هر طرف ضرباتی را بر او وارد کنند و به قتلش رسانند ، اما  حسین (ع)  برای اینکه محاصره نشود پیوسته در حال شمشیر زدن ، اسب می تاخت و اسلوب جنگی او ، جنگ با تحرک بود و طوری از جلوی سواران سپاه بین النهرین می گذشت که نتوانند محاصره اش نمایند . می دانیم حسین (ع) خود را برای کشته شدن آماده کرده بود و او که عزم داشت خویش را فدا نماید چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب می تاخت و شمشیر می انداخت و مگر نمی دانست که اگر او به جای دودست ده دست داشته باشد و با هر ده دست شمشیر بزند نخواهد توانست از سپاهی که حداقل سوارانش چهار هزار تن بود جان سالم به در ببرد ؟!

جواب این است که حسین (ع) دست روی دست گذاشتن و توقف برای کشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه ایمان و عقیده خود می دانست . در نظر حسین (ع) در یک جا توقف کردن و گردن بر قضا نهادن ، تا این که دیگران نزدیک شوند و اورا به قتل برسانند ، خودکشی محسوب می شد نه تلاش در راه به کرسی نشاندن ایمان و عقیده ی مکتب خود .»

عزم حسینی یعنی  ایمان به هدف ، داشتن شجاعت و امید به تحقق هدف

وی در بخشی دیگری از نوشته ی خود به عزم راسخ و اراده ی محکم آن حضرت  در این مبارزه ی سخت اشاره می کند و ریشه ی این عزم و اراده را اول در ایمان به هدف ، دوم در شجاعت و سوم امیدواری در  رسیدن به هدف می داند و می نویسد : « یک مرد دلیر و با ایمان خود کشی نمی کند و خود کشی کار کسی است که ضعیف  باشد ؛ آن ضعف هم علل متعدد دارد ، که ممکن است ناشی از ترس باشد و ترس شدید شخص را وادار می نماید ، که خود کشی کند ، یا ممکن است ناشی از تنبلی و بیم از تحمل زحمت  باشد و شخص برای این که متقبل زحمتی نشود و تکلیفی را برعهده نگیرد خودکشی می کند ، یا ممکن است ناشی از نا امیدی  مطلق باشد و شخص بعد از اینکه تمام راهها را بر روی خود بسته بیند و از هیچ طرف راه نجاتی به نظرش نرسد ، به زندگی خودش خاتمه می دهد . حسین (ع)  مرد ترس نبود و مردی نبود که از تقبل زحمت بترسد و بیم داشته باشد که تکلیفی را برعهده بگیرد و یا دستخوش نا امیدی مطلق نبود و با این که فرزندان ، برادران و برادر زادگان و دوستانش را در همان روز از دست داد ، امیدواری زیادی داشت و آن امیدواری از ایمان و عقیده ی وی به مکتبش سرچشمه می گرفت .»

فتوت و جوانمردی،  اصلی که در میدان نبرد  نباید فراموش شود  

او در ادمه به یکی از اساسی ترین اصول  جنگ و مبارزه توسط آن حضرت یعنی فتوت و جوانمردی و عدم آسیب زدن به کودکان و زنان   می پردازد و می گوید : « در حالی که حسین (ع) می جنگید یک دسته از سواران سپاه بین النهرین به سوی کاروان حسین (ع) به راه افتاد تا خیمه ها را مورد غارت قراردهند و زن ها و کودکان را اسیر نمایند . ولی حسین (ع) که به سوی کاروان او حمله ور شدند طوری فریاد زد که در بین هیاهوی جنگ ، فریاد او به گوش عده ای از سربازان سپاه بین النهرین از جمله « شمربن ذی الجوشن ضیائی » رسید ، شمربن ذی الجوشن فریاد زد : « ای حسین چه می گویی ؟ » حسین (ع) گفت :« فرض می  کنم که شما دین ندارید و از روز جزا نمی ترسید ، لا اقل جوانمردی خود را در این دنیا حفظ کنید و فتوت عربی را نگاه دارید! » شمر پاسخ داد : « مگر ما فتوت عربی و جوانمردی را از دست داده ایم ؟! » حسین گفت : « اگر شما جوانمرد هستید و فتوت عربی  دارید برای چه به جنگ زن ها و کودکان می روید ؟ ! » شمربن ذی الجوشن ضیائی گفت : « تو بر خلیفه ی زمان خروج کرده ای و اموال تو باید به تاراج برود و زن ها و فرزندانت باید اسیر شوند .» حسین (ع) گفت: « تا لحظه ای که من زنده هستم نمی گذارم زن ها و فرزندان مرا اسیر کنند.» و اسب را به طرف کاروان به حرکت درآورد . اما سواران سپاه بین النهرین راه را بر او بستند و معلوم می شود که در آن موقع شمربن ذی الجوشن ضیائی تحت تأثیر سخن منطقی حسین (ع) قرار گرفت زیرا دستور داد سوارانی که برای غارت خیمه ها رفته بودند و می خواستند زن ها و کودکان را اسیر کنند برگردند و در دستور خود گفت :  صبر کنید تا حسین (ع) کشته شود و بعد از قتل او خیمه ها را غارت کنید و زن ها و کودکان را اسیر نمایید . حسین (ع) که نمی توانست خود را به خیمه ها  برساند وقتی که دید سواران سپاه بین النهرین با دست های خالی مراجعت کردند و کسی را اسیر ننموده اند و از جهت کاروان خودش آسوده خاطر شد و به جنگ ادامه داد و باز روش جنگ متحرک را پیش گرفت تا اینکه وی را محاصره ننمایند .

 ایمان فعال مبنای مقاومت  ، ایمان راکد مبنای انفعال و خودباختگی

این محقق آلمانی  مبارزه ی امام حسین (ع) در روز عاشورا با سپاه چهار هزار نفری  یزید بن معاویه را نتیجه ی قدرت ایمان و نیروی معنوی  وی می داند و می نویسد : « دست حسین (ع) مسلح به شمشیر و بدون انقطاع تکان می خورد و اسبش بدون لحظه ای توقف ، می دوید و سواران نمی توانستند اورا طوری در محاصره قراردهند که بتوانند دستگیرش نمایند . بر حسین (ع) جراحاتی وارد آمده بود و سواران سپاه بین النهرین بی انقطاع حمله می کردند و محسوس بود که نمی توانستند فرصت بدهند که وی نفس تازه کند و قصد داشتند که خسته اش نمایند تا اینکه بتوانند زنده دستگیرش کنند . دفاع در مقابل چهار هزار سوار حد اقل احتیاج به تلاش بی انقطاع دارد و تلاش بی انقطاع ، هر پهلوانی را خسته می کند ، در آن روز امام حسین (ع) که بی انقطاع از خود دفاع می کرد فرصتی برای تازه کردن نفس نداشت و نمی توانست حتی یک لحظه استراحت کند تا چه رسد به اینکه یک دقیقه استراحت کند ، اگر فقط یک لحظه استراحت می کرد دستگیر می شد و مجبور بود بدون وقفه شمشیر بزند و از یک طرف به طرف دیگر بتازد تا اینکه محاصره اش نکنند . تلاش دائمی بدون اینکه آدمی فرصت تجدید نفس را داشته باشد ، قوی ترین مرد را خسته می کند و خستگی اورا از پا در می آورد ، ولی حسین (ع) با اینکه بی انقطاع اسب می تاخت و بدون درنگ شمشیر می زد ، از پا در نمی آمد ، آیا غیر از قدرت ایمان ، نیرویی بود که بتواند آن مرد پنجاه و هفت ساله  را بر پشت اسب نگاه دارد و دستش را بی انقطاع به حرکت درآورد ؟! »

وی برای اثبات ادعای خود دلیلی علمی می آورد و می نویسد: « امروز می دانیم که قدرت حرکت عضلات و استخوان های ما مربوط به اعصاب است و اعصاب از ذرات کوچکی به اسم (نورون) تشکیل شده است و آن ذرات از مغز کسب دستور می کنند و قوت می گیرند . وقتی یک نفر مفلوج می شود ، استخوان ها و عضلاتش باقی است و مثل گذشته به وسیله  خون تغذیه و تقویت می گردد ، اما آن استخوان ها و عضلات تکان نمی خورد . زیرا مغز دیگر برای نورون ها ی اعصابی که در آن استخوان ها و عضلات هست دستور صادر نمی کند  و به آنها نیرو نمی دهد . پس تمام حرکات استخوان ها و عضلات از مغز می باشد یعنی همانجا که مرکز اندیشه ها و صفات روحی ما نیز هست . در آن هایی که ایمان دارند ، یک سیاله ی عصبی مافوق عادی از مغز به استخوان ها و عضلات می رسد که بیش از نیرویی است که در افراد عادی ، مغز به استخوان ها و عضلات می رساند . آن نیرو سبب می شود که یک فرد با ایمان بتواند بیش از یک فرد بی ایمان پایداری نماید و خستگی دیرتر اورا از پا در آورد . اما مشروط بر این که ایمان او ایمان فعال باشد نه ایمان راکد . فرق بین این دو ایمان این است که آن که دارای ایمان فعال می باشد در راه آن فداکاری می کند ولی آن که دارای ایمان راکد می باشد نمی تواند در راه آن فداکاری نماید . ایمان راکد را همه دارند ، اما هرکس نمی تواند در راه ایمان خود فداکاری نماید و فقط کسانی که ایمان فعال دارند می توانند فداکاری کنند و هنگام فداکاری مأیوس نمی شوند چون نه چشم داشت مادی دارند نه خواهان نام هستند ، که وقتی حس کنند به آرزوی خود نخواهند رسید ، ناامید و دلسرد شوند . حسین (ع) با عمل خود ثابت کرد که دارای ایمان فعال است و لذا با این که  بی انقطاع شمشیر می زد و اسب می تاخت ، خستگی اورا از پای در نمی آورد . »

عدم دخالت قدرت امامت در نبرد عاشورا

وی معتقد است که قدرت امامت امام حسین (ع) در جنگ دخالت نداشته و او فقط با قدرت یک مرد عادی و با قدرت معمولی یک رزم آور می جنگیده است ، زیرا اگر با قدرت یک امام می جنگید با مدد از نیروی ماوراء طبیعی، صحنه ی نبرد طور دیگری رقم می خورد و این برخلاف تقدیر الهی بود ، و شاید خود امام نمی خواست از قدرت امامت استفاده کند به طوری که در منابع شیعی  آمده است : « در روزی که امام حسین(ع) از مکه حرکت نمود، گروهی از فرشتگان آن حضرت را ملاقات کرده و گفتند: ای حجت خدا ذات مقدس باریتعالی در بسیاری از جنگ ها به وسیله ما، جدت رسول خدا(ص) را یاری نمود. اینک برای یاری تو آمده ایم. امام حسین(ع) به آنها فرمود: وعدگاه من و شما زمین کربلاست که من در آنجا کشته می شوم. علاوه بر فرشتگان جمعی از جنیان نزد امام آمده و گفتند: ما از شیعیان و یاران تو هستیم، اگر فرمان دهی تمام دشمنانت را نابود خواهیم کرد. امام حسین(ع) در حق آنها دعا کرد و فرمود: به خدا قسم قدرت ما بر کشتن آنها بیش از شماست. لکن می خواهیم حجت بر همه تمام گردد تا کسانی که هلاک می شوند و یا به سعادت می رسند هر دو از روی دلیل و آگاهی باشد.»

ترجیح شهادت بر اسارت

او به نقل از یکی از افسران سپاه عمر سعد به نام عبدالله بن فضل عماد که در روز دهم محرم در کربلا حضور داشته است  می نویسد : « حسین (ع) خیلی خسته شده بود ، اما با این وجود مقاومت می کرد و من چند بار دیدم که شمشیر خود را از یک دست به دست دیگر می داد تا اینکه خستگی دست را رفع نماید و چند بار مشاهده کردم که با آستین جامه ی  خود  عرق صورتش را خشک کرد ولی باز عرق از صورتش فرو می ریخت و من از پایداری آن مرد حیرت می نمودم ، و لحظه ای خود را به جای او فرض کردم تا این که بدانم که آیا من نیز بعد از این که فرزندان و برادران و برادر زادگان و دوستان خود را از دست دادم ، می توانم به تنهایی آن گونه پایداری کنم؟! و دریافتم که در من آن نیرو نبود . و فهمیدم پایداری حسین (ع) برای این است که دستگیر نشود ، اگر او تسلیم می شد عمربن سعد فرمانده سپاه ، با وی با احترام رفتار می کرد  ؛ ولی هرگز نخواست تسلیم شود و ترجیح داد که به قتل برسد اما وی را به اسارت نزد خلیفه نبرند . »

نبرد کربلا نه برای  نان بود نه برای نام !

در ادامه ی این گفتار در باره ی چگونگی شهادت حسین (ع) در لحظات آخر روز عاشورا اشاره می کند و می گوید : « آفتاب پاییز رفته بود و روز منقضی می شد ،  عمر سعد متوجه شد که اگر جنگ به همان ترتیب ادامه داشته باشد شب فرا خواهد رسید و جنگ متارکه خواهد شد و او روز دیگر باید با حسین (ع) بجنگد ، از این گذشته ، می فهمید که اگر در همان روز به جنگ خاتمه  ندهد نزد حاکم عراقین  ( احتمالاً منظور شام و عراق بوده است ) سرشکسته خواهد شد و آن مرد اورا نالایق خواهد دانست . و برای اینکه نزد حاکم عراقین یک مرد نالایق جلوه نکند و دچار زخم زبان او نشود فرمان داد که کار حسین(ع) را تمام کنید و اینک که تسلیم نمی شود به قتلش برسانید . جنگ تنهای حسین (ع) با یک سپاه ، که یکی از پیکارهای برجسته اعصار گذشته است ؛ در مرحله ی اول سوار بر اسب بود و بعد از آن پیاده شد ، اما تفاوت عمده ی این نبرد تن به تن با سایر نبردها در این بود که وی آخرین مرد کاروان خود به شمار می رفت  که مرگ را به تنهایی استقبال می نمود و این حکایت از اهمیت معنوی پیکار حسین (ع) در این  مبارزه دارد . دیگر همرزمان حسین (ع) که قبل از او به میدان رفتند ، آن قدر وسیله ی تسلی داشتند که به خود بگویند آن عده که باقی می مانند انتقام آن ها را خواهند گرفت . اما امام حسین (ع) آن وسیله ی تسلی را نداشت ، مردانی که قبل از وی به میدان نبرد می رفتند مورد تحسین و تشویق دوستان خود قرار می گرفتند ولی حالا دیگر مردی نمانده بود که حسین (ع) را تحسین و تشویق کند و او می دانست که پس از وی کسی نیست که انتقامش را بگیرد . کشته شدن حسین (ع) مانند هر کشته شدن یک فاجعه بود اما یک فاجعه ی استثنایی ، مانند یک کوه طویل و مرتفع که فاجعه ی جنگ های دیگر در پشت آن پنهان است و به چشم نمی رسد . برجسته ترین محملی که این فاجعه را بزرگ کرد این بود که برای حفظ جان نبود و منظور مادی هم نداشت ، و حسین (ع) حتی علاقه نداشت با این فداکاری نام خود را باقی بگذارد و دیگران نام او را حفظ کردند و باقی گذاشتند .»

 

تدوین: علی ابراهیمی

  1. نویسنده دیدگاه: قنبری
    آذر ۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۱:۳۴

    بسیار عالی بود استاد گرانقدر

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار