سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 15923
تاریخ انتشار: ۴ آبان ۱۳۹۲
تعداد نظرات: یک نظر
خانه » اخبار برتر » دیگر “فقر” دغدغه ما نیست
Print This Post

… روی دیگر قضیه،برآمدن دیو “بی تفاوتی” در ذهن و عمل ما نسبت به مقوله های انسانی است. گویی؛ بی تفاوتی، فضیلت است و هنگام برخورد با پلشتی های روزگار، ذکر” به من چه” آبی است که احیاناً بر آتش درون می ریزیم تا شاید لهیبِ اندک شعله ی برجای مانده از ندای وجدانمان را نیز فرو بنشانیم.

سلام دلفان- انسان در زندگي نیازهای اولیه‌ ای دارد؛ و به احتمال زیاد نیازهای ثانویه‌ پس از رفع نیازهای اولیه به منصه ی ظهور می رسند. آبراهام مزلو نیازهای انسانی را در پنج طبقه دسته بندی می کند که شامل 1- نیازهای فیزیولوژیک و زیستی (خوراک، پوشاک،نیاز جنسی و مسکن )،2- امنیتی( جان، مال، شغل و…)، 3- ارزش،احساس تعلق و احترام،4- دانستن و فهمیدن، 5- تحقق خویشتن وخود شکوفایی می شوند. در این سلسله مراتب، نیازهای زیستی در اوج  قرار می گیرند و بیشترین اثر را بر رفتار فرد می گذارند. تا زمانی که نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد کافی ارضاء نشده‌اند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح بوده و انگیزش کمتری برای ارضاء بقیه ی نیازها ایجاد خواهد شد. مزلو لازمه ی رسیدن به هر مرحله را ارضاء شدن و گذشتن از مرحله قبلی می داند،بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمی‌توان به طبقه بالاتر دست یازید.تا نیازهای مرحله قبل مثلاً خواب و خوراک ارضاء نشود فرد وارد مرحله بعدی نمی شود. در واقع فردی که شکمش سیر نشود هرگز به فکر دانستن و فهمیدن نمی افتد. گوشه ای از مکانیسم فقربه ویژه فقر اقتصادی را از این طریق می توان فهمید.

احتمالاً بارها این گفته ی منسوب به پیامبر(ص) را شنیده ایم که:” من لا معاش له , لا معاد له.”  کسي که زندگي مادی  و اقتصادی ندارد زندگي مذهبی و معنوی هم ندارد.ابوذر هم  که مي گويد : وقتي فقر وارد خانه ای شد ، دين از در بيرون ميرود.و به قول دکتر شریعتی :شکم خالی هیچ ندارد،جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود معنوی خواهد داشت آنچه را که به نام اخلاق و مذهب می نامند،در جامعه های فقیر،موهوم انحرافی است،معنویت نیست.در این رابطه مولانا نیز می گوید:

آدمی اول اسیر نان بود                       زان‌که قوت و نان ستون جان بود

چون به نادر گشت مستغنی ز نان          طالب نام است و مدح شاعران

آدمى اول اسیر نان بود،یعنى انسان قبل از هر چیز این نیاز را احساس مى کند. از این رو وقتی نیازهای اولیه برطرف شود نوبت به رفع نیازهای دیگرهمچون علم، عشق و معنای زندگی می‌رسد.

بعد از این قلم فرسایی و ذکر اقوال مختلف در مذمت فقر و اهمیت تأمین نیازهای اساسی، خواستم بگویم هرساله شاهد برخورد با خانواده هایی هستم که از عهده ی تأمین هزینه ی نیازهای اولیه و خیلی ابتدایی فرزندان خود برای ادامه ی تحصیل بر نمی آیند که دل هر دردمندی را به درد می آورد. از این جنبه  که بگذریم روی دیگر قضیه،برآمدن دیو “بی تفاوتی” در ذهن و عمل ما نسبت به مقوله های انسانی است. گویی؛ بی تفاوتی، فضیلت است و هنگام برخورد با پلشتی های روزگار، ذکر” به من چه” آبی است که احیاناً بر آتش درون می ریزیم تا شاید لهیبِ اندک شعله ی برجای مانده از ندای وجدانمان را نیز فرو بنشانیم. هر کسی سر در جیب و گریبان خود برده و از اطراف خود غافل شده است.

آری،شاخک های ما، حساسیت خود را نسبت به خیلی از مقوله ها از دست داده است.جایی که نیما فریاد بر می آورد: آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان. یکی از این موارد، غفلت از “مقوله ی فقر” است. آیا مسئله ای به نام فقر آن قدر بدیهی شده است که دیگر نمی توانیم به آن بیاندیشیم.دغدغه ی ما ( روشنفکران، روزنامه نگاران، نویسندگان، معلمان و …)، فقر نیست. فقر در اطرافمان زنده است اما در اندیشه و کردار ما زندگی نمی کند. با تسکین و راحت کردن خود،توپ را به زمین ” دولت” می اندازیم  و گویی مسئول تمام نابسامانی ها را پیدا کرده به مؤاخذه اش می پردازیم. بی گمان نقش دولت غیرقابل کتمان و چشم پوشی است و این قدرت و سیاست است که می تواند از غلظت این امر بکاهد، اما فارغ از این مسئله، به عنوان یک سوی دیگر این ماجرا؛ ما چه نقشی می توانیم داشته باشیم.ما ؛کجای این قصه هستیم. به راستی که انسان دشواری وظیفه است…

… مسئله ای به نام فقر برای ما بدیهی شده است و دیدن فقیر، بدیهی تر.به مصائب بی تفاوت شده ایم و به مصیبت فقر،بی تفاوت تر. فقر،مرگ فضائل است.چه زیبا سروده اند: «ای دریغ!ای دریغ/که فقر/چه به آسانی احتضار ‌ِفضیلت است». می گویند هرجا فقر است، دین نیست، اما می خواهم پا را فراتر بگذارم و بگویم: فقر؛مرگ هر چیز است وهرجا فقر هست، هیچ چیز نیست. چرا که « در فقر جهل مي زايد»، مگر نگفته اند :«ای برادر تو همه اندیشه ای». در فقر، “زمان” از حرکت می ایستد ،آینده ای پیش روی نیست. و این امواج حوادث است که سکان هدایت را به دست می گیرند. در فقر، “مکان”  ویران می شود،هر چیز در هوا می ماند و هوایی می شود ، نه پناهی هست و نه پناهگاهی. آری فقر، همنشین و یار دیرین بسیاری از رذیلت هاست.

کاش این دوستان ما ؛ گوشه ای از«غیرتی را که برای پرونده های سیاسی و مسائل خارجی به خرج می دهند» برای “فقر” به کار بندند. کاش این قدر که با سیاسی بازی، چنگ بر صورت این و آن می اندازند و ریز و درشت مُلک و مملکت از آماج حملاتشان در امان و مَصون نیست، اندکی و فقط اندکی از سیاسی کاری و حُب و بغض دست بکشند و به مقوله ی فقربپردازند. ای کاش آگاهان و دردمندان،در این زمینه دستی برآیینه ی وجدانِ ِما آدمهای ایزوله و قطعه قطعه شده که از غبارِ بی تفاوتی، مُکدر شده است بکشند تا شاید نه اینکه از سر و سینه موج خون برون زند بلکه آهی از ضمیرمان برآید. باید از همگان پرسید شما « برای رفع فقر چه کردید و کجا بودید؟»

منبع: وبلاگ شخصی علی اصغر خانی پور

  1. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    آبان ۶, ۱۳۹۲ در تاریخ ۲۳:۰۱

    درود بر اقای خانی پور

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار