سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 23705
تاریخ انتشار: ۷ بهمن ۱۳۹۲
تعداد نظرات: یک نظر
خانه » آخرین عناوین » تنها ترين مرد شجاع تاريخ
Print This Post

درباره فضايل معاويه پرسيدند و او پاسخ موافق نداد و فضيلتي براي معاويه تقرير نکرد به او اهانت کردند و او را از خويش راندند.

سلام دلفان – در تقويم شيعي بيست‎و‎ششم ربــيــع‎الاول مصــادف با روز امضـــاي پيمان صلــح ميان امام‎حســـن مجتبي (عليه‎السلام) و معاويه است؛ حادثه بسيار مهم و درس‎آموزي که نه تنها آنچنانکه بايد شناخته نشده بلکه متاسفانه دچار کج‎فهمي و قدرناشناسي تاريخي هم گرديده است. اين اشتباه بزرگ از مردم زمان خود آن بزرگوار آغاز شد و هماکنون نيز کاملا برطرف نگرديده است. معروف است که کوتهنظران بلندادعاي همان دوران هم امضاي اين پيمان را موجب ذلت اسلام مي‎ناميدند و اين نشانه اوج مظلوميت فرزند مقتدر و شجاع علي و فاطمه (ع) است.

حتي امروز هم بسياري از مومنان، گرچه چنين نمي‎کنند و نمي‎گويند و جانب ادب نگه مي‎دارند، اما از اوج حماسه امام خود آگاه نيستند و تسليم آنان نه از باب درک حقيقت و قناعت وجدان، که از روي تعبد و اعتقاد به عصمت و حکمت پيشواي خويش است. اين در حالي است که به تعبير عالم خبيري چون کاشف‎الغطا در مقدمه کتاب حيات الامام الحسن همه مصلحت و مصلحت همه، در همان کاري بود که امام حسن (عليه‎السلام) کرد. اين را نه از راه تعبد مي‎گوييم و نه از اين باب که چون قضيه اين‎گونه واقع شده در برابر آن تسليم شويم و کار به خير و شرش نداشته باشيم و نه از اين باب که ما به عصمت، عقيده داريم و مي‎گوييم عمل معصوم به هر حال مطابق حکمت بوده است. نه هرگز! بلکه اگر ما در واقعه صلح، تدبر کنيم و آن را از همه لحاظ و جوانبش بسنجيم و نتايج و مقدمات آن را در نظر بگيريم، به قطع و يقين براي ما روشن مي‎شود که تنها راه همان بود که امام حسن پيمود.

گرچه بازخواني اين حادثه تاريخي و استخراج درس‎ها و عبرت‎هاي آن نيازمند فرصتي فراخ است، اما اينک به يادآوري چند نکته پيرامون آن بسنده مي‎شود.

1. پندار مشترک و فرض اساسي منتقدان صلح امام حسن (ع) آن است که آنان جنگ را وظيفه امام دانسته و آنگاه خرده مي‎گيرند که چرا صلح؟! اين در حالي است که در فرهنگ اسلام، نه جنگ اصالت دارد و نه صلح. آنچه مهم است تشخيص وظيفه و تکليف و عمل به آن است. بگذريم از اينکه معمولا کساني از صلح خرده مي‎گيرند که به هنگام جنگ، زودتر از همه فرار مي‎کنند. مگر نه آنکه در تاريخ معاصر خودمان، منتقدان به پذيرش قطعنامه 598 از سوي امام خميني (ره) بيشتر همان کساني بودند که در جنگ سهمي نداشتند جز نيش و کنايه و اتهام به جنگافروزي و خشونت‎ورزي. در هر صورت به‎جاي پرسش از جنگ يا صلح، بايد از وظيفه پرسيد و اينکه چه چيزي موجب عمل به آن است؟

بي ترديد در زمان امام مجتبي (عليه‎السلام)، وظيفه چيزي نبود جز نشان دادن واقعيت امويان و بيرون آوردن اسلام و سرنوشت اسلام از چنگ آنان. اکنون بايد ديد، انجام دادن اين وظيفه در آن روزگار به خصوص (ميان سال‎هاي 40 تا 60ه.ق) چگونه مي‎توانسته صورت بگيرد؛ با شمشير يا با تدبير؟ پيشواي عادل و دانا به ميل و در ذهن خود براي پيروانش تصميم نمي‎گيرد. متن جامعه و واقعيت‎ها را مي‎بيند و آنگاه تدبير مي‎کند. اين همان چيزي است که استاد محمدرضا حکيمي در کتابي که «امام در عينيت جامعه» ناميده‎اند، به آن پرداخته و محتواي اين نوشتار هم گزيده‎اي از آن بيش نيست.

2. اعتقاد ما شيعيان درباره امامان معصوم (عليهمالسلام) آن است که جز به تکليف عمل نمي‎کنند و البته عمل به تکليف گاهي به جنگ است و گاهي به صلح. به عبارت ديگر  خوني که در رگ‎هاي حسين مي‎گشت در رگ‎هاي حسن نيز مي‎گشت، اما پاسخ شمشير، شمشير است و پاسخ تدبير، تدبير. علامه شرفالدين چه زيبا گفته است که امام حسن (عليه‎السلام)، از دادن جان خود بخل نداشت و امام حسين در راه خدا، جانبازتر از امام حسن نبود، فقط اين بود که امام حسن، جان خود را در ضمن يک جهاد خاموش فدا کرد.

امام حسن (عليه‎السلام) اگر به فکر آسايش خود بود بهتر از قيام و شهادت نمي‎يافت؛ چه آنکه مي‎دانيم خون دل خوردن، بسي دشوارتر از خون دل دادن است و گاهي شهادت‎طلبي، راحت‎طلبي است. اما براي امامت که حکمت و عصمت شرط آن است، هدفي جز اداي تکليف متصور نيست. «در حقيقت براي امام، پيروزي حق مطرح است براي ابد، نه پيروزي شخص در برهه‎اي از زمان».

3. درک شرايط آن روزگار و اينکه چرا صلح با همه دشواري‎اش وظيفه بود، در گرو شناخت معاويه و ياران او و از طرفي شناخت امام است. معاويه کسي است که با مهارت تمام، افکار عمومي را منحرف کرده بود. هزينه‎اي که معاويه براي جعل حديث درباره خود و به‎نفع خود صرف کرد و ديگر تبليغات و حيله‎‎هايي که معمول مي‎داشت، بي‎اثر نبود که گروه‎هاي بسياري از مردم بي‎اطلاع مسلمان به هر صورت گرد او جمع بودند و همين‎ها بود که حدود 240 سال پس از مرگ معاويه، هنگامي که مردم شام از حافظ و محدث معروف اهل سنت، احمدبن‎شعيب نسائي (مولف يکي از شش کتاب «صحيح» نزد اهل سنت) درباره فضايل معاويه پرسيدند و او پاسخ موافق نداد و فضيلتي براي معاويه تقرير نکرد به او اهانت کردند و او را از خويش راندند.

تاثير جنگ رواني و تبليغاتي معاويه بر پيروان سستعنصر اميرمومنان (عليه‎السلام) چنان بود که شکوه‎‎هاي دردآلود حضرتش هنوز هم به گوش مي‎رسد و سرانجام فضا چنان شد که علي (عليه‎السلام) در محراب عبادت کشته مي‎شود و ديگر هيچ! معاويه حاکم شد و چنان خود را مسلط و بي‎نياز از پاسخگويي مي‎ديد که به حاکمان و کارگزاران خود نوشت نام شيعيان علي را از دفتر بيتالمال حذف کنند و هزينه زندگي به آنان ندهند. سپس نامه‎اي ديگر به واليان خويش نوشت که هر کس به دوستي علي متهم است ـ اگرچه ثابت هم نشودـ به صرف اتهام به اين اعتقاد و موضع، او را بکشيد و سر از تن دوستداران علي برگيريد. بدين گونه مردمان بسيار کشته شدند و خانه‎‎هاي بسياري ويران گشت.

در چنين وضعيت خفقانباري، جهاد و شهادت چه نتيجه‎اي داشت؟ قضاوت استاد محمدرضا حکيمي آن است که اگر (معاويه) در جنگ با امام حسن کشته مي‎شد، گمان نمي‎کنم زيانش براي امت کمتر از زيان پيراهن عثمان مي‎بود. يعني شامياني که بهنام اسلام، تربيت اموي يافته بودند، بعيد نبود از او شهيدي بزرگ بسازند و به نام او خون‎‎هاي ناحق فراوان بريزند، چنانکه خود معاويه نيز به نام خونخواهي عثمان، چه خون‎ها که نريخت و چه مردان بي‎نظيري  را که نکشت.
4. امام اصالتا سر سازش نداشت و از ابتدا بر اين باور بود که بايد با ائمه کفر جنگيد و ريشه فتنه را خشکاند. «امام حسن – ‎با همه آنچه ياد شد- در آغاز قيام کرد. از اين رو مورخان اسلامي کتاب‎هايي چند با همين نام (قيام‎الحسن) نوشته‎اند، ازجمله: قيام الحسن تاليف هشام بن‎السائب الکلبي 205ه.ق و قيام الحسن تاليف ابراهيمبنمحمد الثقفي 283ه.ق».

او از هنگام شهادت پدر و بر عهده گرفتن خلافت بر طبل جهاد با معاويه کوبيد و اتفاقا در کوفه، شيعيان، با حسن‎بن‎علي (عليه‎السلام) بيعت کردند و او با لشکري که پدرش در روز‎هاي آخر عمر خود فراهم کرده بود، به قصد جنگ بيرون آمد. قيسبن‎سعد‎بن‎عُباده را با 12 ‎هزار نفر، به‎عنوان مقدمه لشکر پيش فرستاد و خود روانه مدائن شد. از آن طرف هم معاويه با لشکر خود به مسکن (در نزديکي موصل) فرود آمد. روزي در لشکر حسن‎بن‎علي (عليه‎السلام) کسي ندا در داد که: «قيسبنسعد کشته شد، فرار کنيد». با شنيدن اين ندا مردم به هم ريختند و جمعي سراپرده حسن (عليه‎السلام) را غارت کردند و حتي فرش زير پاي او را کشيدند و يکي از شورشيان خنجري بر پاي امام زد. با اين وضع مسلم شد که با چنين مردمي به جنگ معاويه و لشکر منظم و مطيع او رفتن، وجهي ندارد. ديديد که ايناني که مي‎خواستند در رکاب امام در برابر سپاه شام بجنگند و جان دهند، فرش زير پاي خود امام را ربودند. اينان را مقايسه کنيد با اصحاب امام حسين (عليهالسلام)».

5. اصولا صلح حرکتي است که پس از تعرض و مبارزه انجام مي‎گيرد. پس آن گروه از مردم سستاراده (که گاه ممکن است مقامات عالي ديني و روحاني را اشغال کنند) که مي‎پندارند عمل امام‎مجتبي (عليه‎السلام) سکوت و قعود محض است، سخت در اشتباهند يا خود را به اشتباه مي‎زنند يا تاريخ امام و فلسفه‎‎هاي آن را نخوانده‎اند يا خوانده‎اند لکن درک نکرده‎اند؛ زيرا امام نخست به اقدام نظامي دست زد و متعرض معاويه شد و سرانجام ـپس از بروز موانع براي ادامه جنگـ به اصرار ياران خويش، به صلحي مشروط تن در داد؛ صلحي که در حقيقت، نوعي مراقبت و کمين کردن نسبت به معاويه بود. امام بار‎ها فرمود: «سوگند به خدا، من از اين ‎روي امر خلافت را به او واگذاشتم که ياراني نيافتم. اگر ياراني مي‎يافتم شب و روزم را در جنگ و جهاد با معاويه مي‎گذرانيدم تا خدا خود ميان ما و او حکم کند» و مي‎فرمود: «اي مردم! معاويه چنان وانمود کرده است که من او را شايسته خلافت دانسته‎ام نه خود را، اما دروغ گفته است. من سزاوارترين همه مردمم به تصرف در امور و شئون مردم به حکم کتاب خدا و سنت رسول خدا. به خدا قسم، اگر مردم با من بيعت مي‎کردند و از من فرمان مي‎بردند و مرا ياري مي‎دادند، آسمان و زمين برکات خود را بر آنان ارزاني مي‎داشتند و تو‎ اي معاويه، در خلافت طمع نمي‎کردي…».

6. پس از آنکه بي‎وفايي و تزلزل مردم آشکار شد و امام چاره‎اي جز صلح نيافت، باز هم تدبير را ر‎ها نکرد و جريان امور را چنان هدايت کرد که همگان از تحميلي بودن آن آگاه شوند؛ ضمن آنکه متن قرارداد را هوشمندانه، چنان تنظيم کرد که راه هرگونه عذر بر معاويه و آيندگان بسته شود. در اين متن مسائل چندي قيد شده است که عمده‎ترين مصالح آن روز دنياي اسلام بوده است:
الف: معاويه به کتاب خدا و سنت پيامبر (صل‎الله‎عليه‎وآله‎وسلم) عمل کند.
ب: پس از معاويه خلافت متعلق به حسنبنعلي است و اگر براي حسن حادثه‎اي پيش آمد متعلق به حسين است و معاويه، حق ندارد کسي را به‎جانشيني خود انتخاب کند.
ج: معاويه بايد ناسزا گفتن به اميرالمومنين (عليهالسلام) را ترک کند.
د: بيتالمال کوفه به معاويه واگذار نخواهد شد. معاويه بايد به بازماندگان شهدايي که در جنگ صفين و جنگ جمل در کنار اميرالمومنين کشته شده‎اند از بيتالمال هزينه زندگي بپردازد. اين اموال بايد از محل خراج دارابگرد ادا شود.
هـ : آزادگان بايد در هر جا هستند (شام، عراق، يمن، حجاز و… ) از آزادي برخوردار باشند وکسي معترض آن‎ها نشود.
7. گفته‎اند پس از مدتي معاويه در نخيله سخنراني کرد و ضمن سخنراني خود گفت: «اي مردم عراق! به خدا سوگند، من با شما جنگ نمي‎کردم براي اينکه نماز بخوانيد و روزه بگيريد و زکات بدهيد و حج بگزاريد، بلکه فقط براي همين جنگ مي‎کردم که بر شما رياست کنم و رئيس شما (اهل عراق) نيز بشوم. آگاه باشيد همه شرط‎‎هايي که در صلح نامه با حسن‎بن‎علي کرده‎ام زير پا گذاشتم».

آيا اکنون امام موفق نشده است که به همت «تدبير» و بدون برکشيدن «شمشير» چهره حق را براي هميشه از باطل جدا کرده و سربلند نمايد؟!
سلام خدا بر او که مظهر حکمت و اقتدار و در همان حال، در غربت و مظلوميت بود. سلام بر او؛ سلامي به بلنداي تاريخ

منبع: پنجره

  1. حسینی می‌گه:

    درود وصلوات خداورسولخدا(ص)وامیرمومنان علی(ع)برامام حسن(ع) مظلوم زمان به راستی با چنان یاران سست عنصری راهی جز مصالحه با معاویه ابن ابی سفیان نداشت .معاویه ملعونی که در مساجد به شیوخ خود امر نموده بود که سب ودشنام به علی را جزء خطبه های پیش از نماز خود قرار دهند وبه امرا واستانداران وگماشته گان خود دستورداده بود که یاران علی را از انتصاب در مدیریتها وحتی از بیت المال محروم کنندوخونشان را بریزند.کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا.

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار