سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 62588
تاریخ انتشار: ۵ مهر ۱۳۹۴
تعداد نظرات: یک نظر
خانه » اخبار برتر » ارتفاعات گرده رش زیرپای رزمندگان دلفان/ شهیدی که در لحظه شهادت، وصیتش تنها نگذاشتن امامش بود
Print This Post
روایتگری رزمنده مرادی صفری از عملیات نصر8 و کربلای2؛

زمانی را تصور کنید که یک گردان وارد میدان مین دشمن شده، میدان مین باز نشده و فرمانده اش با دست و پای قطع شده و خونین بر زمین پر از مین و رگبارهای بی امان دشمن خون آشام گرفتار آمده است.

به گزارش سلام دلفان، سلسله همایش های گنج جنگ که به همت موسسه فرهنگی نسیم حیات و بمناسبت هفته دفاع مقدس در مساجد سطح شهر برگزار می گردد شب گذشته به میزبانی مسجد حضرت ابوالفضل(ع) با روایتگری  برادر رزمنده مرادی صفری برگزار شد در این مراسم “صفری” به بیان خاطراتی از عملیات های نصر 8 و کربلای 2 پرداخت که به شرح ذیل می باشد.


گنج جنگ

پس از عملیات «فتح ۵ »جبهه و محور جدیدی باز شده بود، و طی آن شهر ماؤوت عراق به تصرف درآمده بود. اکنون لازم بود این جبهه گسترش یابد تا برای رسیدن به اهداف بعدی برنامه ریزی لازم صورت پذیرد. عملیات نصر۸ یکی از سلسله عملیات هایی بود که این هدف رادنبال می کرد.
عملیات نصر ۸ به دو لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (علیه السلام) از لرستان و امام رضا (علیه السلام ) از استان خراسان سپرده شده بود.
این عملیات به تاریخ ۲۸/۸/۶۶ بر روی ارتفاعات غرب منطقه ی ماؤوت صورت گرفت. 3 گردان از لرستان شامل نیروهای گردان حمزه سیدالشهداء (علیه السلام) که رزمند گان آن ازشهرستان نورآباد لرستان بودند، و به فرماندهی برادر پاسدار علی بوالفتح بود، گردان انبیاء(علیهم السلام) که نیروهای این گردان ازبچه های خرم آباد و مناطق و بخش های تابعه ی آن بودند و گردان شهداء بود که نیروهای آن از بچه های پلدختر بودند د عملیات نصر 8 حضوز داشتند که بنده هم جزو نیروهای گردان حمزه سیدالشهدا(ع) بودم که در این عملیات شرکت کردم.DSC00307

گرده رش زیرپای رزمندگان

ساعت حرکت فرا رسیده بود. قرار بود در شب حرکت کنیم و یک روز را در دامنه ی ارتفاع «گِردِه رَش» عراق بخوابیم و شب دوم را به عملیات بپردازیم. نیروهای ایثارگر و زحمت کش مهندسی لشکر برای عبور از رودخانه ،پل فلزی با ظرفیت محدود آماده کرده بودند. پل بطور همزمان ظرفیت ( ۶ تا ۱۲ ) نفر را داشت. هنگام عبور از رودخانه به علت اینکه بیش از حد ظرفیت روی پل رفته بودند، شکست و با صدای شکستن آن دل همه ریخت. با فرو ریختن پل، تمام نیروهای روی آن در آب رود خانه افتادند، و برخی زخمی شدند. پل که شکست دلم شکست. ابتدا ما خیال کردیم دشمن فهمیده و همه چیز خراب شد، نیروها بی صبر و بی تاب شدند. فرماندهان نیرو ها را آرام نمودند. بقیه ی نیروها مجبور شدند از آب رودخانه بگذرند. این در حالی بود که دو روز به آذر ماه مانده است و هوای منطقه ی برفی و سردسیر کردستان ایران و عراق بسیار سرد است. لباسی برای عوض کردن به همراهمان نیست، و در این شب سرد چاره ای جز عبور از آب نداریم.

شبانه از آب گذشته و تا دامنه ی کوه «گِردِه رَش» راهپیمایی کردیم و در محل مورد نظربین رودخانه و ارتفاع قرار گرفتیم. اکثر بچه ها آن شب را با لباس های خیس و بدون سرپناه به صبح رساندند. ما هر لحظه و هر ساعت امداد خدا ی کریم را بر نیروهایمان می دیدیم. خصوصاً اینکه از حدود۵۰۰ نفر، بیش از۳۰۰ نفر در سرمای آبانماه کردستان با لباس های خیس خوابیدند، و سرما نخوردند. حتی بعضی پتو و یا کیسه خوابشان را آب برده بود، و بدون هیچ پوششی با لباس و بدن خیس خوابیدند. عنایت فرمایید، لحظه ای تفکر کنیم، در حالت عادی باید تمام اینها سرما زده می شدند، اما به لطف خداوند منّان کسی سرما نخورد، اینها همه از الطاف خداوند عزّ وجلّ بر ما بود. امداد و عنایت خداوند سبحان لحظه به لحظه ما را کمک و یاری می کرد.
شب بود و سکوت و صدای زمزمه و دعا، یکی از همرزمانم دائماً این زمزمه را بر لب داشت« یا زهرا یازهرا امشب امضا کن پیروزی ما»
قرار شد گردان حمزه سیدالشهدا از وسط و گردان شهدای و انبیا از سمت راست و چپ در عملیات شرکت کنند.پس از طی چند درّه در سربالایی نسبتاً تندی به میدان مین دشمن رسیدیم. گروه تخریب در شرایط سختی مشغول باز کردن معبرشد. اما متاسفانه 3 مین خنثی نشده بود و فاصله خیلی کمی با دشمن داشتیم.

صدای انفجار پی در پی دو سه مین، تمام امید را از ما گرفت، فرمانده گردان ما برادر پاسدار «علی بوالفتح» در حین عملیات روی مین رفت و یک پایش قطع و به هوا پرتاب شد. هنگام فرود آمدن، دستش روی مین رفت و قطع شد، برادر حسین مولایی یکی دیگر از رزمندگانی بود که مین سوم سهمش شد و پنجه هایش قطع شد.

زمانی را تصور کنید که یک گردان وارد میدان مین دشمن شده، میدان مین باز نشده و فرمانده اش با دست و پای قطع شده و خونین بر زمین پر از مین و رگبارهای بی امان دشمن خون آشام گرفتار آمده است. تا، کسی در آن موقعیت قرار نگیرد، درک آن وضعیت برایش بسیار مشکل است.براستی میشد صحنه کربلا را دید، صحنه هایی که جوانان مخلص این دیار از آرزوهای خود گذشتند  و به فرمان امامشان لبیک گفتند تاعرت شیعیان راحفظ کنند و  امنیت امروز کشورمان را رقم بزنند.  DSC00312


نگذارید امام تنها بماند…

در عملیات کربلای 2 حاج عمران بودیم و هدف ما تصرف تپه شهدا بود، نیروهای خیلی زیادی از دشمن در منطقه بودند و امکان تصرف در روز وجود نداشت و باید در شب تپه شهدا را تصرف می کردیم ، پس از اینکه به بالای ارتفاعات رسیدیم نیروهای دشمن با تجهیزات بسیار به ما حمله می کردند ، مرادی عباسپور و رحمان علی نیا دو شهید بزرگواری بودند که در این عملیات با ما بودند، تانک های دشمن تا 200 متری ما هم رسیده بود و فقط با آرپییچی می شد با آنها مقابله کرد، دائماً آرپیچی شلیک میکردم تا جایی که از گوشم خون جاری بود گلوله آرپیچی نداشتم و مجبور بودم  به سنگر برگردم ، پس از اینکه گلوله ها را آوردم  دو تن از شهیدانمان را دیدم که گلوله مستقیم تانک به آنها برخورد کرده بود و در خون خود می غلطیدند، شهید عباسپور که تا من برگشتم به درجه شهادت رسیده بود و شهید رحمان علی نیا که در لحضه های آخر شهادت به بالینش رسیدم، جوانی مومن و نورانی که گفت فلانی نمیخواهد به من روحیه بدهی می دانم تا لحظاتی دیگر شهید می شوم، از طرف من به مردم بگو که امام را تنها نگذارید، وقتی از او پرسیدم اگر وصیتی داری برای پدر و مادرت بگو ، همین را گفت که من یتیمم و پدر ندارم فقط امام را تنها نگذارید……DSC00306

DSC00316
DSC00311 DSC00309 DSC00321

  1. خیلی وقت بود دنبال نحوه شهادت شهید رحمان علی نیا بودم خدا وند شما و این رزمنده بزرگوار را موید بدارد

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار