سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 72249
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۴
تعداد نظرات: . نظر
خانه » اخبار برتر » ما و انتخاب هایمان «به بهانه ی نزدیکی انتخابات مجلس»
Print This Post
قسمت دوم و پایانی : طرحی برای فردا

اگر در گذشته دعواها بر سر فلان منطقه و طایفه بود حال درگیری های حزبی، رقابت های درون گروهی و حتی اغراض و امراض فردی چندان بدان افزوده شده که جامعه ی بی آلایش عشیره ای گذشته مان به جماعت هزار رنگ و نقش امروزین درآمده است.

سرویس سیاسی سلام دلفان – جهانگیر یوسفی، بازگردیم به بحث خودمان . آنجا که گفتیم معیار انتخابمان به رغم تغییرات بنیادین اجتماعی نه تنها تحول نیافته که چه بسا تنزل نیز یافته است و بازگفتیم گذر زمان اما اگر چه نسلمان را عوض و طبقه ی اجتماعیمان را دیگرگون کرد ، هرچند آمار دانش آموختگانمان را چندین و چند برابر کرد و با وجود آن که ادبیات گفتاری و نوشتاریمان را متحول ساخت اما بر ملاک ها و معیارهایمان چندان اثربخش نشد . راست آن است که احوالمان حتی بدتر نیز شده است .

slayder-majmue-entekhabat-1

اگر در گذشته دعواها بر سر فلان منطقه و طایفه بود حال درگیری های حزبی ، رقابت های درون گروهی ، اختلافات خانوادگی و محله ای و حتی اغراض و امراض فردی چندان بدان افزوده شده که جامعه ی ساده و بی آلایش عشیره ای گذشته مان با تمام معایب و کمبودهایش به جماعت هزار رنگ و هزار نقش امروزین درآمده است . هر چند نفر محفلی تشکیل داده اند و هر محفلی محملی . تشتت و تفرق دست کم در حوزه ی سیاسی حرف نخست را می زند . قبول ندارید سری به برخی اداره های شهرمان بزنید تا دریابید همه بالقوه مدیرند و خود را شایسته ی مدیریت می دانند . به برکت گسترش فرهنگ مدرک گرایی دیگر چونان گذشته استاد و دکتر و پروفسور کم نیست . مدرک بسیار است اما درک کم . دانشمند بی شمار است و خردمند در شمار . و البته توقع در اوج است و انصاف در حضیض .

و این گونه است که اگر مدیری بومی به هر دلیلی بر مسندی نشست به جای هدایت و حمایت رگهای غیرت و حسادت چنان ورم می کند و چندان آسمان و ریسمان به هم بافته می شود تا آسمان بر زمین آمده بر سر مدیر نگون بخت آوار شود و در این رقابت ناجوانمرد این دور عاطل و تسلسل باطل همچنان ادامه می یابد .

و عجیب آن است که روزان و شبان لب حسرت می گزیم و در گردش گیتی می نالیم و دستهای تغابن بر یکدیگر می مالیم که چرا عقب مانده ایم و دیگران پیش رفتند ؟ چرا ما محرومیم و دیگران برخوردار ؟ و چرا چنین شد و چنان شد و چرا و چرا . و لحظه ای و آنی به خود نمی آییم که اگر این است ، حاصل کار خویش است .

و باز دلخوشیم که دانش آموختگان بیشمار داریم و ابزار نرم افزاریمان گسترده . نویسنده و قلم به دست بسیارند و جریده و سایت و وبلاگ نیز متنوع . همه صاحب اندیشه و صاحب نظر و البته صاحب رای !! دست به نقدمان نیز نقد نقد . در فسحت میدان سخن چنان ترکتازی می کنیم و قلم فرسایی می نماییم و آن گونه مستدل و مستند بحث می کنیم و آن طور علمی و منطقی انتقاد می کنیم که گویی در حلقه ی وین و فرانکفورت جلوس کرده و یا روح حضرات هیوم و کانت در کالبدمان حلول نموده است .

ولی دریغ که در میدان کار واعظان غیر متعظیم . در بزنگاه عمل هر آن چه بافته ایم رشته می کنیم . فامیل و تبار و رفیق و همکار از یک سو و جناح و باند و سلیقه و حزب از دیگر سو به چشم بر هم زدنی آتش در خرمن منطق و سخن می زند . مطالباتمان می شود همان وام و مقام و کود وسود یا فلان پست جزیی در فلان اداره و یا اضافه کار ناچیز فلان کار اضافه .

صریح بگوییم مادام که نگرش و بینش و روشمان تغییر نیابد و تا آن گاه که سخن و عملمان یکی نشود و تا آن وقت که فردیت را به کناری ننهاده و منفعت آینده را بر سود حالمان رجحان ندهیم و تا آن زمان که توقعمان را از نماینده مان به ادای وظیفه ی حقیقی نمایندگیش ارتقا نداده و انتظارمان را از او برای سیاسی کاری و دخالت بیجا در امور سیاسی فرونکاهیم ، فرگشت و فراگشتی راستین رخ نشان نخواهد داد . اگر سال ها بگذرد و نسل ها از پی هم بیایند و بروند ، چنان چه به جای تحول در مفاهیم چونان گذشته در پی تغییر در مصادیق باشیم در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید .

یادمان نرود آن چه وضعیت امروز ما را شکل می دهد نقشه ی بد نقشی است که خود رقم زده ایم و ثمره ی بذر بد شگونی است که خود کاشته ایم . انصاف بدهیم که چه کرده ایم و چه داده ایم که اینک به دست نیاورده ایم ؟ به تعبیر مرحوم علی حاتمی در مجموعه ی هزاردستان ” خشت که به آسیاب بدهی خاک نصیبت می شود آخر “

و باز به صراحت بگوییم امروز که در آستانه ی انتخاباتی دیگریم به روشنی و بی هیچ نگاه بدبینانه ای بارقه ای از تغییر در باور و طلیعه ای از تحول در رفتار مشهود نیست . و این بدان معناست که اگر در پی تغییر و تحولیم می بایست از همین امروز برای آتیه ی فرارو و چه بسا نسل های آینده ی پیش رو طرحی نو در اندازیم .

این تغییر و تحول نیازمند کار فرهنگی است و اصلاح فرهنگ مستلزم شروطی است . شروطی بسیار که به اجمال به شماری از آن اشاره می شود . باشد که در فرصتی دیگر به شرح و بسط بدان پرداخته شود .

نخست : اراده ای برای تغییر با اتخاذ تصمیم های بزرگ و بستن عهدهای وثیق توسط هر فرد دردمند و صاحب دغدغه برای گام نهادن در عرصه ای دشوار تحول .

دوم : آغاز تغییر از خود که تا خود تغییر نیابد جامعه تکامل نمی یابد .

سوم : تعمیم و تسری این تغییرات به دیگران از مجرای آموزش و فرهنگ آفرینی و کادر سازی با محوریت کانونهای فرهنگی .

چهارم : تحرکات زیرپوستی و بنیادین فرهنگی به جای اقدامات پرجلوه و پر رنگ و لعاب سیاسی .

پنجم : برنامه ریزی مدون و سیستماتیک با الگوبرداری از نمونه های موفق و مجرب .

ششم : بازتعریف ایده ها و ملاک ها در فرهنگ سیاسی و اجتماعی و انتخاباتی .

هفتم : اصلاح افکار کهنه ی دیرین یا ایده های منحرف نوین ، حذف خط کشی های قومی و قبیله ای و تکیه و تمرکز بر اخلاق اعم از فردی و اجتماعی و سیاسی و مدنی به عنوان عنصر گمشده و حلقه ی مفقوده ی امروز .

هشتم : پرهیز از تشتت و رسیدن به وحدت و تفاهم بر مدار محورهای مشترک در عین نهادینه کردن فرهنگ نقد و مطالبه .

نهم : تقدم مفهوم بر مصداق ، دوری گزینی از قهرمان سازی های دروغین ، موج سواری های سیاسی و بهره برداری های انتخاباتی .

دهم : صبر و حوصله ی بسیار در نیل به هدف با نگاه فرآیندی و پروسه ای به فرهنگ و پرهیز از نگرش حادثه ای و پروژه ای به تحول و صد البته دلخوش نبودن به انتخابات فرآرو با فرض آن که انتخابات نقطه عطف و تبلور تحول باورها و تجلی تغییر ایده های جامعه است .

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

برای مشاهده قسمت اول ما و اتخاب هایمان اینجا کلیک کنید

تلگرام سلام دلفان

» ارسال نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار