سلام دلفان
سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان سلام دلفان
سلام دلفان
سلام دلفان
کد خبر: 49784
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
تعداد نظرات: ۳ نظر
خانه » اخبار برتر » در عملیات بدر امداد غیبی خداوند به کمک ما آمد/ خواب شهید طهماسبی با شهادتش تعبیر شد
Print This Post
همایش گنج جنگ با روایتگری برادر فتح الله عبدلی + تصاویر

در عملیات نصر 8 با شهید امجد نوربخش، شهید محمد مرادی، شهید علی اصغر طهماسبی و تعدادی دیگر از رزمندگان دلفانی هم رزم بودم، شاید باورش برای شما سخت باشد و کمی خنده آور ولی اینجا بود که امداد غیبی خداوند به ما روی آورد و قورباغه های رودخانه چنان سر وصدایی ایجاد کردند که ما صدای همدیگر را هم نمی شنیدیم

به گزارش سلام دلفان، جلسه خاطره گویی دفاع مقدس فرماندهان و رزمندگان شهرستان دلفان توسط برادر جانباز و ایثارگر فتح الله عبدلی جمعه 14 فروردین ماه در مسجد موسی بن جعفر(ع)و با حضور جمعی از رزمندگان دفاع مقدس و اقشار مخلتف مردم برگزار شد.
21
در این مراسم که بعد از نماز مغرب و عشاء آغاز شد پس از قرائت آیات کلام الله مجید رزمنده جانباز برادر فتح الله عبدلی  به بیان خاطراتی از عملیات نصر 8 و عملیات بدر اشاره کرد که چندین نکته از آن را به اختصار باز گو می کنیم .

در عملیات نصر 8 با شهید امجد نوربخش، شهید محمد مرادی، شهید علی اصغر طهماسبی و تعدادی دیگر از رزمندگان دلفانی هم رزم بودم، شهید علی اصغر طهماسبی جوانی بسیجی بود که شب قبل عملیات وقتی داشتیم به رسم جبهه ها حنا بر پاهایمان می گذاشتیم کنارم آمد و خوابی را برایم تعریف کرد و گفت: خواب دامادی ام را دیده ام و یقین دارم که شهید می شوم، وصیت نامه اش را به من داد و سفارش کرد به خانواده اش تحویل بدهم . بعد از پیروزی در عملیات نصر 8 بود که این جوان عزیز هنگام خنثی سازی پاتک های دشمن طبق الهامی که به او شده بود به درجه رفیع شهادت نائل آمد .23

در عملیات بدر فرماندهان اعلام کردند به یک گروهان خط شکن نیاز داریم که امکان بازگشت آنها خیلی کم است و احتمال شهادت آنها خیلی زیاد است طبق تکلیفی که داشتیم داوطلب شدیم. ساعت حوالی 2 بعدازظهر بود طبق نقشه باید از طریق رودخانه و بین نیزارها به منطقه عملیاتی می رفتیم، از قایق های پارویی به خاطر نداشتن صدا استفاده کردیم. وقتی به نزدیکی منطقه مورد نظر رسیدیم به خاطر تاریکی شب راه اصلی را گم کردیم، باید به را اصلی برمی گشتیم ولی دور زدن قایق ها همراه با سر وصدای ناشی از برخورد قایق ها بود و این یعنی آگاه شدن دشمن از حضور ما در منطقه، شاید باورش برای شما سخت باشد و کمی خنده آور ولی اینجا بود که امداد غیبی خداوند به ما روی آورد و قورباغه های رودخانه چنان سر وصدایی ایجاد کردند که ما صدای همدیگر را هم نمی شنیدیم، به مسیر اصلی رسیدیم، نیروهای دشمن قسمتی از نیزارهای رودخانه را ار بین برده بودند و روبروی آن یک سنگر بتنی با تیربار و چندین نفر در آنجا مستقر کرده بودند وقتی فرمانده در خواست چند نفر نیروی داوطلب را داشت من و چند نفر از هم رزمانم داوطلب شدیم و با شنا کردن به سمت سنگر رفتیم ولی یک صدایی پشت سرمان می شنیدیم پشت سرم را که نگاه کردم یک مجاهد عراقی را دیدم که سریع قرآن خود را بیرون آورد و گفت مصطفی هستم، من خودی هستم، دشمن شما دشمن من هم هست باید باور میکردیم چون وقت تنگ بود ولی نگران بودیم و هر لحظه انتظار داشتیم به ما حمله کند تا اینکه به سنگر هدف رسیدیم یکی از نیروهای دشمن را دیدم که پشت تیر بار قرار گرفته و یک گوشی در گوش گذاشته و مشغول گوش دادن آهنگ است یک نفر هم خوابیده بود و 3 نفر دیگر هم در پشت سنگر، باید احتیاط میکردم و بدون ایجاد سر وصدا سربازی که پشت تیر بار بود را هلاک میکردم به لطف خدا با خنجری که داشتم او را هلاک کردم و به کمک مصطفی هم بقیه نیروها را هلاک کردیم. حالا همه چیز آماده بود و ما منتظر بودیم ساعت 11 شب شود تا عملیات اصلی بارمز یازهرا(س) آغاز شود ولی دو روحانی بین ما بودند که خیلی اصرار داشتند ما زودتر به روستایی که در نزدیکی بصره بود برسیم و نماز صبح را آنجا بخوانیم مجبور بودیم با آنها برویم، در مسیر حرکت بودیم که توپخانه و تیربارهای عراق آتش سنگینی بر سر ماریخت و تلفات سنگینی دیدیم من هم از ناحیه ران تیر خورده بودم و سر و گردنم به خاطر ترکش های واردشده خونی بود هیچ وقت دوست نداشتم اسیر شوم برای شهادت آماده بودم و یک گوسفند را طبق رسوم مردم منطقه دلفان نذر امام رضا(ع) کردم که اسیر نشوم زمانی نگذشت که یک رزمنده ناشناس به سراغم آمد و چفیه اش را بر زخم رانم بست و من را با هر زحمتی بود به قایق رساند، خون زیادی از بدنم رفته بود وقتی به هوش آمدم فهمیدم من را با هلی کوپتر به بیمارستان طالقانی تبریز انتقال داده اند. یاد دارم درطول مدتی که در بیمارستان بودم اسم من را جزو شهدای تیپ 15 تکاور امام حسن (ع) اهواز اعلام کرده بودند.25262730

  1. نویسنده دیدگاه: نام شما...
    فروردین ۱۶, ۱۳۹۴ در تاریخ ۰۰:۰۵

    جاداردازبرنامه ریزان این جلسات پربارکه یادآورخاطرات دوران دفاع مقدس می باشد تقدیر وتشکرنمایم اماقابل توجه برادرپاسداربزرگوارجناب آقای فتح اله عبدلی بنده خودیکی ازبسیجیان حاضردرعملیات نصر8واقع درمنطقه گرده رشت عراق می باشم که درمورخه 28/8/1366عملیات شروع شده درحالی شهیدبزرگوارنوربخش درشاخ شمیران چندسال قبل به فیض شهادت نائل آمدندشایدشماسالهازودترباشهیدنوربخش آشناشدی درآن عملیات شهیدمحمدمرادی فرمانده گروهان کربلابودندوبه شهادت رسیدند

  2. نویسنده دیدگاه: بخشیان
    فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۰:۲۱

    با سلام خدمت همه رزمندگان ایران ، بله این دوست و رزمنده عزیزدرست می گوید عملیات نصر 8 در سال 66در استان سلیمانیه عراق منطقه ماووت بعداز پل جمهوری تا پل امام رضا وبلندی های گرده رش وغمیش اتفاق افتاد . خوب است برگزار کنندگان محترم ترتیبی اتخاذ نمایند تا از همه رزمندگان دعوت بعمل آورند.

    • نویسنده دیدگاه: salambrmahdi2580
      فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ در تاریخ ۱۲:۱۵

      باسلام،
      لطفا جهت هماهنگی یک پیامک به سامانه 3000870200 ارسال نمائید تا در اسرع وقت با حضرتعالی تماس حاصل نمائیم.

ارسال دیدگاه

زمان ورود کد امنیتی تمام شده. مجددا بارگزاری کنید

سلام دلفان
سلام دلفان
رفتن به نوارابزار